مقدمه
ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی روز شنبه 9 اسفند 1404، به صورت مشترک عملیات نظامی خود علیه ایران را با ترور رهبری و فرماندهان نظامی آغاز کردند. علت اصلی این حملات را میتوان جنگ دو جبهه بر سر شکلدهی به نظم آینده منطقه دانست که تاثیر بهسزایی بر نظم آینده جهان نیز خواهد داشت. آمریکا با توجه به سند امنیت ملی خود، به دنبال تمرکز بر نیمکره غربی و مدیریت از راه دور منطقه غرب آسیا است. لذا باید موقعیت رژیم صهیونیستی را به عنوان کارگزار خود در منطقه تثبیت و گردش امور را به آن واگذار کند. اما پس از طوفانالاقصی و وقایع پس از آن، یکی پس از دیگری برنامه آمریکا برای نیل به سمت این هدف دچار شکست شد؛ از طرفی نیز به جهت زمانی آمریکا در یک تنگنا قرار داشت. درنتیجه تصمیم برآن شد که باید ایران، به عنوان اصلیترین عنصر مانع حفظ نظم غربی و تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه، مهار شود. به همین جهت اقدام نظامی علیه ایران در دستور کار قرار گرفت.
برای دستیابی به این هدف، در جنگ 12 روزه، ابتدا رژیم صهیونیستی اقدام به حمله کرد و پس از این که مشخص شد در مقابل حملات ایران تابآوری لازم را ندارد، ایالات متحده به منظور اتمام سریع جنگ وارد شد. اما در اقدام اخیر، آمریکا خود از ابتدا وارد درگیری شد. اما نکته حائز اهمیت در هردو جنگ، پرهیز آمریکا از درگیری بلندمدت و تمایل به اتمام درگیری در کوتاهمدت است.
درنتیجه حملهی نظامی به جهت هدفگیری مقامات عالی سیاسی و نظامی، به خصوص رهبر معظم انقلاب، در دستور کار قرار گرفت. این اقدام با هدف حذف کلیدیترین شخصیت جریان مقاومت در داخل ایران صورت پذیرفت. رهبران واشنگتن و تلآویو تصور میکردند حذف رهبری در ایران موجب فروپاشی ساختار سیاسی و نظامی ایران میشود. در نتیجه نظام جمهوری اسلامی ایران تسلیم یا از مواضع خود عقبنشینی خواهد کرد؛ که نمود آن در یک توافق جامع تحمیلی از سوی آمریکا قابل تصور است. اما این مهم رخ نداد و همانطور که رهبر شهید انقلاب در سخنان خود فرموده بودند، جهان شاهد آغاز یک جنگ منطقهای شد که تبعات آن اکنون تمام جهان را درگیر کرده است. با گذشت زمان، سطح درگیریهای میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی افزایش پیدا کرد و اکنون وارد حوزه زیرساختی شده است.
تفاوت نقطه پایان درگیری در جبهه جنوب و غرب
رژیم صهیونیستی به نسبت آمریکا در حوزه زیرساخت تابآوری بالاتری دارد. همچنین این جنگ را یک جنگ وجودی برای خود میداند؛ به این معنا که صرفاً یک طرف از این جنگ برنده بیرون میآید و بازنده جنگ، محکوم به نابودی و زوال است. لذا رژیم صهیونیستی تمایل به ادامه جنگ با حفظ همراهی آمریکا در جنگ دارد.
با توجه به آسیبپذیرتر بودن ایالات متحده در حوزه زیرساخت، روند افزایشی فشار داخلی بر ترامپ و همچنین عدم تمایل آمریکا به جنگ طولانی به دلایلی که توضیح داده شد، به نظر میرسد آمریکا به دنبال راه خروج آبرومندانه از جنگ است. درنتیجه این امکان وجود دارد که بتوان آمریکا را به نقطهای رساند که مانند درگیری خود با یمن پس از طوفانالاقصی، حمایت مستقیم نظامی از رژیم صهیونیستی را قطع و از جنگ خارج شود. خروج آمریکا از جنگ، اقتضائاتی دارد که محور همهی آنها رفع تهدید نظامی و عدم امکان حمله مجدد از جانب آن است. این مهم در مورد رژیم صهیونیستی نیز صادق است. اما با توجه به نوع نگاه این دو عنصر به جنگ، به نظر میرسد این نقاط با یکدیگر فاصله دارند؛ به صورتی که امکان اتمام درگیری با آمریکا نزدیکتر است.
لزوم نابودی ماشین جنگی رژیم صهیونیستی
با توجه به مطالب فوق، جمهوری اسلامی ایران درصورت اتمام درگیری با آمریکا، باید درگیری با رژیم صهیونیستی را همچنان ادامه دهد. اما رفع تهدید از سوی رژیم صهیونیستی به معنای ادامه جنگ تا نابودی آن نیست. با عنایت به جنگ 12 روزه، رفع تهدید از سوی رژیم صهیونیستی صرفاً زمانی صورت میگیرد که ماشین جنگی این رژیم در مقابل ایران و سایر ارکان جبهه مقاومت از کار افتاده باشد؛ در غیر این صورت، رژیم مجدد خود را بازسازی کرده و بازخواهد گشت. درنتیجه باید فارغ از اتمام جنگ در جبهه جنوب که توسط آمریکا و با استفاده از پایگاههای آن در کشورهای حاشیه خلیج فارس در جریان است، جنگ در جبهه غرب را تا دستیابی به این هدف ادامه داد.
اجزای اصلی ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را نیروی هوایی، نیروی زمینی و پدافند آن تشکیل میدهد. اکنون پس از عملیاتهای متعدد و موثر جمهوری اسلامی ایران به سرزمینهای اشغالی، لایههای پدافندی رژیم صهیونیستی عملکرد مناسبی از خود نشان نمیدهند؛ اما این ضعف عملکرد عمدتا ناشی از کمبود تیرهای موشک سامانههای رهگیر است که قابل بازسازی است. لذا برای آسیب اساسی به این بخش، باید رادارهای اصلی و زیرساخت پدافندی رژیم آسیب ببیند که بازسازی آن نیازمند زمان طولانی است. این مهم با توجه به توان بالای عملیاتی ایران که موفقیت آن در هدف قراردادن رادارها و سامانههای پدافندی آمریکا در منطقه قابل مشاهده است، در دسترس به نظر میرسد.
اصلیترین نیروی آفندی و نماد قدرت نظامی رژیم صهیونیستی، نیروی هوایی آن است که در طول جنگ رمضان نیز آسیب جدی به آن وارد نشده است. آسیب به زیرساختهای مورد استفاده این نیرو میتواند توان آفندی رژیم علیه تمام اجزای محور مقاومت را کاهش و رژیم را در نقطه ضعف اساسی قرار دهد. اما دستیابی به این هدف سختتر از باقی اهداف و نیازمند برنامهریزی دقیق و هدفمند است.
نیروی زمینی تاکنون منشاء تهدیدی علیه ایران نبوده است اما در وارد آوردن ضربه به حزبالله لبنان و گروههای مقاومت فلسطینی، نقش ویژهای دارد. اکنون نیز بخش مهمی از بار مقابله با حزبالله در نبرد فعلی برعهده نیروی زمینی ارتش رژیم صهیونیستی است. لذا وارد آوردن ضربه به این نیرو، نیروهای مقاومت را در موقعیت برتر قرار میدهد به طوری که شاید بتوان حتی آزادسازی بخشی از مناطق تحت اشغال را نیز متصور شد.
جمعبندی
با توجه به ابعاد موضوع، رفع تهدید از جبهه غرب امری طولانیتر نسبت به جبهه جنوب است. به لحاظ اجتماعی، کشور اکنون آمادهی ادامهی طولانیمدت جنگ در جبهه غرب تا رفع تهدید از کشور است اما باید مقدمات و الزامات ادامهی این جبهه در تمام ابعاد (سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی) فراهم گردد تا تابآوری کشور نیز افزایش یابد. ادامه جنگ تا رسیدن به نقطهی رفع تهدید از جانب رژیم صهیونیستی، به معنای تثبیت جایگاه ایران به عنوان قدرت اصلی مهمترین منطقه ژئوپولتیک جهان است. این امر موجب تغییر نگاه بازیگران بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و گشودهشدن دروازههای جدید همکاری با سایر قدرتهای جهانی و ارتقای جایگاه ایران در نظم جدید خواهدشد.



