در دیدار ترامپ و شی، چین به دنبال چه بود؟

30 اردیبهشت 1405

مقدمه

مجموع گزارش‌های منتشر شده از سفر ترامپ به چین نشان می‌دهد که چین و آمریکا هر کدام سطح متفاوتی از اهداف را پیگیری ‌کرده‌اند.  ترامپ با رویکردی کوتاه‌نگر و کاسب‌کارانه به دنبال نتایج ملموس و زود بازده بود تا بتواند با عرضه آثار آن در داخل آمریکا پیش از انتخابات ماه نوامبر، شرایط را به نفع خود تغییر دهد اما با این وجود چین به نظر اهداف راهبردی و ساختاری‌تری را از نشست پیگیری ‌کرده است.

مسئله‌ی چین

شی در آغاز گفتگوی خود با تاکید بر شتاب تغییرات جهانی، سه سوال راهبردی را برای ترامپ مطرح می‌کند: آیا چین و آمریکا می‌توانند از «تله توسیدید» عبور کنند و الگوی جدیدی از روابط قدرت‌های بزرگ ایجاد کنند؟ آیا می‌توانند برای چالش‌های جهانی همکاری کنند و ثبات بیشتری به جهان بدهند؟ آیا می‌توانند با نگاه به رفاه مردم دو کشور و سرنوشت بشریت، آینده‌ای بهتر برای روابط خود بسازند؟

از منظر چین، این سه سوال مهمترین محور‌های این دیدار را شکل می‌دادند. آنچه این سوال‌ها به طور کلی نشان می‌دهند این است که چین به دنبال شکل دادن به الگویی جدید از روابط خود با آمریکاست. چین امروز خودش و آمریکا را بیش از هر زمان به افتادن در تله توسیدید، آنطور که گراهام الیسون تعریف می‌کند نزدیک می‌بیند. آنچه در یک سال گذشته از جنگ تجاری تا جنگ ایران رخ داده، چین را به این نتیجه رسانده است که دیگر خودش را یک قدرت نوظهور نمی‌بیند، بلکه قدرت در حال صعودی است که به قدرت مسلط جهانی نزدیک شده و این احتمال برخورد میان دو قدرت را بیش از هر زمان دیگری افزایش می‌دهد.

علاوه‌ بر این، جاه‌طلبی‌‌های ترامپ درباره‌ی کانال پاناما، گرینلند، کانادا و مداخلاتش در ونزوئلا و ایران، از دید چین روند تحولات جهانی را شتاب داده و جهان را وارد دوره‌ای از هرج و مرج و یا به تعبیر شی بازگشت جهان به قانون جنگل کرده است که احتمال درگیری میان چین و آمریکا را بیش از پیش تشدید می‌کند. با این اوصاف همانطور که سوال‌های محوری چین در دیدار ترامپ نشان می‌دهد، چین در این نشست به دنبال مدیریت رفتار آمریکا به صورتی است که مانع از جنگ شده و یا تا حد ممکن آن را به تعویق اندازد. این هدف همان هدفی است که چین در نشست آبان سال گذشته با ترامپ در کره جنوبی پیگری کرد. واکنش شدید چین به جنگ تجاری ترامپ در سال گذشته و اعمال کنترل‌های صادراتی بر خاک‌های کمیاب و آسیب آن به اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین، در آن زمان ترامپ را واردار کرد با چین بر سر میز مذاکره برای توقف تشدید تنش‌ها بنشیند. هر چند مسائل اساسی بین دو کشور حل نشده باقی ماندند، اما طرفین به طور تاکتیکی سطحی از مدیریت تنش‌ها را پذیرفتند و جنگ تجاری، کنترل‌های صادراتی بیشتر و تحریم‌های مستقیم را موقتاً متوقف کردند.

اکنون پس از شش ماه از نشست قبلی، اتفاقاتی رخ داده است که دست چین را برای اعمال خواسته‌هایش به ترامپ بازتر کرده است. ۱- دیوان عالی آمریکا، اعمال تعرفه‌های گسترده‌ توسط ترامپ را غیرقانونی اعلام کرده و دولت را مجبور به بازپرداخت تعرفه‌ها کرده است، ۲- شرکایی که در اثر اعمال فشار جنگ تجاری با ترامپ توافق‌هایی را امضا کرده بودند اکنون در اجرایی کردن آن‌ها مردد شده‌اند، ۳- جنگ ایران و عدم توان آمریکا برای پایان دادن به آن و بازکردن تنگه‌ی هرمز بازارهای داخلی آمریکا را تحت فشار قرار داده و افول قدرت آمریکا را عریان کرده است. ترامپ امروز بیش از هر زمان دیگری به توافقی با چین نیاز داشت تا بتواند دست پر به خانه برگردد و دستاوردهایش را هر چند کم، بزرگ جلوه دهد و چین این نیاز به توافق را درک می‌کند.

راهبرد چین

چین تمایل داشت از این فرصت برای محدود کردن ترامپ در ایجاد درگیری علیه چین استفاده کند. به این منظور چارچوبی را برای مدیریت روابط خودش با آمریکا تحت عنوان «روابط راهبردی استراتژیک و سازنده» پیشنهاد کرده است. چین در این چارچوب پیشنهادی تلاش می‌کند به‌منظور افزایش تاب‌آوری اقتصاد به هم پیوسته دو کشور، همکاری در حوزه‌های ممکن را افزایش دهد. با اعمال محدودیت‌ها و مشخص کردن شاخص‌ها در حوزه‌های رقابتی، رقابت را کنترل کرده و مانع از تبدیل شدن آن‌ها به یک بازی صفر و یک شود و با ایجاد ارتباطات پایدار از تبدیل شدن اختلافات به یک کانون درگیری خودداری کند.

وو شین‌بو رئیس انستیتوی مطالعات بین‌المللی دانشگاه فودان و مشاور دولت در امور آمریکا و چین، «روابط سازنده و باثبات راهبردی» را مرحله جدیدی از ثبات تاکتیکی ایجاد شده در سال گذشته میان دو کشور می‌داند. همچنین تحلیلگران چینی توصیف سازنده در «روابط سازنده و باثبات راهبردی» را وجه افتراق این مفهوم با «ثبات استراتژیک» دوران جنگ سرد میان آمریکا و شوروی عنوان می‌کنند و می‌گویند در حالی که «ثبات استراتژیک» در دوران جنگ سرد بر مبنای بازداردنگی هسته‌ای، ترس متقابل و رقابت تسلیحاتی بنا شده بود، که محور عملکرد آن بر پایه «تضمین نابودی متقابل» قرار داشت ما این ثبات استراتژیک را در جهت همکاری میان دو قدرت می‌خواهیم هدایت کنیم.

چین همچنین در این نشست «مسئله تایوان» را به عنوان مهمترین خط قرمز راهبردی خود در رابطه با آمریکا مطرح می‌کند. خط قرمزی که آمریکا در صورت مسامحه و عبور از آن می‌تواند این ثبات راهبردی را به خطر انداخته و موجب درگیری غیرقابل اجتناب با چین شود. هر چند در عمل مشخص نیست که این راهبرد چین چگونه می‌تواند اجرایی شود، اما چین امیدوار است که به وسیله آن بتواند دوره ثبات را افزایش دهد.

جمع بندی

هر چند دو طرف اهداف متفاوتی را در این نشست پیگیری کرده‌اند، اما فهرست عمیق و بلند اختلافات میان دو کشور، هر دو طرف را ملزم کرده است که از پیگیری و تلاش برای حل مسائل و اختلافات اساسی فی‌مابین پرهیز کنند. ترامپ با رویکرد معامله محور خود با پیگیری دستاوردهای کوچک و رفع موانع تجاری حداقلی به دنبال خرید زمان و امید به پیدا کردن راه عبور از مشکلات است. چین نیز با فهم غیرقابل حل بودن اختلافات و پایداری رقابت استراتژیک، به جای «حل و فصل» اختلافات تلاش می‌کند تا آن‌ها را مدیریت کند. اولویت چین همچنان «ثبات و صبر راهبردی»‌ و پرهیز از درگیری است و این مدیریت را به عنوان یک راهبرد دنبال می‌کند.

«ثبات و صبر راهبردی» برای رسیدن به «خوداتکایی ملی» و تضعیف آمریکا در طول زمان به وسیله‌ی اشتباهات خودش، راهبرد جدیدی برای چین نیست. اما چین این بار تاکتیک‌های خودش را برای رسیدن به ثبات تغییر داده و آشکارا تهدید آمریکا را ابزاری برای رسیدن به آن کرده است. اعمال کنترل‌های صادراتی بر سر خاک‌های کمیاب، اقدام به مسدود کردن تحریم پالایشگاه‌های چینی خریدار نفت ایران و تهدید به کشاندن سطح تنش‌ها به یک رقابت مالی جهانی و امروز تهدید به اقدام و عدم پرهیز از تقابل در صورت تشدید حمایت‌های آمریکا از استقلال تایوان همه بخش‌های جدیدی از استراتژی چین هستند که تا کنون کمتر دیده می‌شد.

keyboard_arrow_up