بررسی سفر ترامپ به چین و اثرات آن بر جنگ ایران

26 اردیبهشت 1405

مقدمه

سفر ترامپ به چین نهایتاً پس از حدود یک‌ ماه تعویق به خاطر مشکلات او ناشی از جنگ ایران، در روز پنجشنبه و جمعه گذشته انجام گرفت. همانطور که شی در ابتدای این دیدار گفت، تمام جهان در حال تماشای این دیدار بودند. دیدار‌های مقامات هرچند عمدتاً به عنوان دیدارهایی نمادین دیده می‌شود و کمتر از آنچه برای آن‌ها تبلیغ می‌شود اهمیت دارد، اما این دیدار در شرایطی که تحولات بین‌المللی بیش از هر زمان دیگری سرعت گرفته است، بازتاب یک رقابت ژئوپلتیک است که انتظار می‌رود بر جهت حرکت نظام بین‌الملل اثر بگذارد. علاوه‌براین، به‌طور خاص انتظار می‌رفت که نتایج این دیدار بتواند بر تحولات جنگ در ایران و چگونگی تصمیم آمریکا برای پایان دادن به این جنگ اثرگذار باشد. لذا تحلیل این دیدار فراتر از آنچه که راجع به ایران گفته شده است می‌تواند برای ما مهم باشد.

تفاوت راهبردی دیدگاه‌های چین و آمریکا

آنچه گزارش‌های موجود آن را تایید می‌کند تفاوت رویکرد چین و آمریکا است که در این دیدار نیز به روشنی نمایان است. چین با رویکردی راهبردی این دیدار را فرصتی برای تأیید و تثبیت جایگاه بین‌المللی خود دانسته و نیز به دنبال تثبیت تعادل جدیدی است که پس از جنگ تجاری سال گذشته در موازنه قدرت میان چین و آمریکا ایجاد شده بود. چین به این دیدار کاملاً با یک رویکرد راهبردی نگاه کرده و تلاش می‌کرد از منظر قدرتی که اهرم‌های متعددی برای به چالش کشیدن آمریکا دارد مدیریت روابط خود با این کشور را تنظیم کند. شی ضمن اشاره به شتاب گرفتن تحولات بین‌المللی به سه نکته مهم در این رابطه اشاره می‌کند.

اول، با تاکید بر «تله توسیدید» از ترامپ می‌خواهد که الگوی جدیدی از روابط کشورهای بزرگ ایجاد کنند تا در دام تله‌‌ی مذکور نیفتند. دوم، شی از ایجاد یک «رابطه سازنده با ثبات استراتژیک» میان چین و آمریکا می‌گوید. سوم، مسئله تایوان را به عنوان مهمترین موضوع در روابط چین و آمریکا مطرح می‌کند که اگر به درستی مدیریت شود، روابط دوجانبه از ثبات کلی برخوردار خواهد شد و در غیر این صورت، درگیری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

این سه موضوع هر‌چند در ظاهر قرابت زیادی ندارند اما به نظر می‌رسد که در کنار یکدیگر نوع ارتباط چین با آمریکا را ترسیم می‌کنند.

اصطلاح «تله توسیدید» بر اساس نقلی از مورخ و ژنرال نظامی یونان باستان، توسیدید در ارتباط با جنگ پلوپونز است و مطرح می‌کند هنگامی که یک قدرت در حال رشد جایگاه یک قدرت برتر مسلط را به چالش می‌کشد، ترس ناشی از افول در قدرت مسلط جنگ را اجتناب ناپذیر می‌کند.

درست همانطور که آتن( به عنوان یک قدرت در حال رشد) زمانی با اسپارت (قدرت مسلط رو به افول) جنگید، اکنون ظهور چین باعث ایجاد نگرانی در آمریکا شده است. چین به آمریکا هشدار می‌دهد که اگر روابط خود با چین را به درستی مدیریت نکند، جنگ و درگیری میان چین و آمریکا اجتناب ناپذیر است. شی در مورد مسئله تایوان به عنوان محتمل‌ترین نقطه درگیری هشدار می‌دهد که اگر آمریکا در رفتار خود نسبت به تایوان محتاط نباشد می‌تواند منجر به همان درگیری شود که موجب افول آمریکا می‌شود. از این رو پیشنهاد می‌کند که با توافق بر سر یک «رابطه سازنده ثبات استراتژیک» از رسیدن به چنین نقطه‌ای در روابط دو کشور جلوگیری کنند.

در مقابل نگاه راهبردی چین، ترامپ در این دیدار بیشتر بر اقدامات تاکتیکی متمرکز شده است که امیدوار است چالش‌های مقطعی که آمریکا در آن درگیر است را تسکین دهد. از جمله تمرکز بر کمک گرفتن از چین برای حل مسئله ایران و یا فروش برخی اقلام تجاری به چین.

این دو سطح نگاه متفاوت به روابط میان دو کشور علاوه بر تفاوت شخصیتی که دو رئیس جمهور دارند، ناشی از تصوری است که هر کدام از دو کشور از جایگاه و و ضعیت بین‌المللی خود در جهان دارند. جنگ تجاری که ترامپ در بهار سال گذشته علیه چین به راه انداخت و پاسخ شدید پکن به آن، هزینه‌های بالایی را بر اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین کالا‌ها برجای گذاشت. چین در این جنگ خود را به عنوان یک قدرت هم‌تراز با آمریکا نشان داد که در صورت احساس خطر، توانایی و اراده اعمال هزینه‌های بالا را برای آمریکا دارد. خطای محاسباتی ترامپ در این جنگ تجاری او را مجبور کرد که در نشست قبلی خود با شی در کره جنوبی در آبان سال گذشته، آتش بس تجاری را بپذیرد و از تشدید تنش‌ها با چین خود داری کند. هر چند گفته می‌شد ترامپ در نظر دارد از فرصت ثبات نسبی ایجاد شده برای تجمیع قدرت آمریکا، بازسازی قدرت اقتصادی، نظامی و زنجیره‌های تأمین حیاتی بالاخص خاک‌های کمیاب استفاده کند اما از آنجایی که در عمل این بازسازی‌ها در کوتاه مدت مقدور نبود، ترامپ در فرصت ایجاد شده برای ضربه زدن بر شرکای راهبردی و منافع استراتژیک چین در سایر نقاط جهان اقدام کرد. فشار بر پاناما برای حذف چین از مدیریت آبراه استراتژیک آن، حمله به ونزوئلا و ایران برای ضربه به منابع انرژی چین و فشار بر شرکای تجاری چین برای انعقاد توافقنامه‌هایی که منافع تجاری چین را در این کشورها تحت فشار قرار می‌داد، بخشی از عملیاتی بود که ترامپ در سال گذشته علیه چین به کار گرفت بود.

ترامپ علی‌رغم برخی موفقیت‌های نسبی در ونزوئلا و یا پاناما، با چالش‌های بزرگی در این مسیر مواجه شد. دیوان عالی آمریکا تعرفه‌های تجاری را که اهرم فشار ترامپ بر شرکای تجاری چین بود را غیر‌قانونی دانست و دولت را مجبور به بازپرداخت هزینه‌های دریافت شده کرد. لغو تعرفه‌ها، شرکای تجاری را در انعقاد و یا اجرایی کردن توافقات متزلزل کرد. جنگ ایران و ناکامی‌ ترامپ در تأمین اهداف و پایان دادن به آن گام دیگری بود که ترامپ را نسبت به نشست دور قبل با شی در موقعیت متزلزل‌تری قرار ‌داد و در عین حال چین را در وضعیت باثبات‌تر و برتری نسبت به آمریکا قرار می‌داد. واکنش چین برای عدم همراهی با آمریکا در بازکردن تنگه هرمز و اقدام قانونی اخیر او برای مقابله با تحریم پالایشگاه‌های چینی خریدار نفت ایران، روند تقابل و تغییر معادله قدرت چین و آمریکا را تثبیت کرد.

نتیجه‌گیری

مجموع عوامل فوق موجب شد آمریکا برای جبران شکست‌های گذشته و یا پیدا کردن راه‌ حل برای مشکلات جاری از جمله پایان دادن به جنگ ایران، در این دیدار به دنبال روابط گرم و آشکار با چین و یا دستاوردهای کوچک و مقطعی باشد که بتواند وجهه داخلی ترامپ را بازسازی کند. در عین حال چین این دیدار را فرصتی بی‌نظیر می‌دید تا امتیازات کوچک مانند یک استقبال باشکوه از ترامپ و یا برخی امتیازات تجاری را با اولویت‌های اصلی استراتژیک خودش مانند تایوان معاوضه کند. نگرانی قبلی در مورد غیرقابل پیش‌بینی بودن ترامپ، اکنون جای خود را به اطمینان تقریباً قطعی داد که پکن می‌تواند به راحتی با دست برتر مطالبات خودش را از آمریکا بدون دادن امتیاز خاصی درخواست کند.

گزارش‌های فعلی نشان می‌دهد که چین حتی در این نشست در دادن امتیازات تاکتیکی به آمریکا نیز دست و دلباز عمل نکرده و به ترامپ اجازه نداده است که بتواند با پرستیژ برد به خانه برگردد. به عنوان مثال موضوع خرید ۲۰۰ هواپیمای بوئینگ توسط چین نه‌تنها به موجب ترمیم وجهه از دست رفته داخلی ترامپ نشد، بلکه با اعلام این توافق سهام بوئینگ چهار درصد نیز افت کرد. چرا که پیش از سفر انتظار می‌رفت که چین پانصد عدد از بوئینگ هواپیما خرید کند.

مثال دیگر که برای ما نیز بسیار قابل اهمیت است، انتظاری بود که ترامپ از چین برای کمک به گشایش تنگه هرمز داشت. پیش از سفر، ترامپ عنوان کرده بود که در مقابل انتظار چین برای حل مسئله تایوان در نشست ما مسئله ایران را مطرح خواهیم کرد اما در عمل هر چند ترامپ تلاش کرده است که برخی «احساس‌های مشترک» با شی از بسته ‌بودن تنگه هرمز را به عنوان پیروزی به افکار عمومی بفروشد، اما واکنش‌های طرف چینی نشان می‌دهد که چین تغییری در سیاست خود نسبت به جنگ نداده و ترامپ چین را بدون هیچ پیشرفت یا کمک ملموس پکن برای پایان دادن به جنگ با ایران ترک کرده است.

همچنین صبح جمعه، پیش از دیدار آخر شی و ترامپ، وزارت خارجه چین در بیانیه‌ای صریح،‌ ناامیدی خود را از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بیان کرد. وزارت خارجه با تاکید بر مواضع قبلی چین، بیان کرد که سرریز جنگ آمریکاست که بر رشد اقتصادی جهانی، زنجیره تامین، نظم تجارت بین‌المللی و ثبات عرضه جهانی انرژی اثرات نامطلوبی گذاشته و تاکید کرد که چین به مسیر قبلی خود برای برقراری صلح از طریق همان بیانیه ۴ ماده‌ای شی که پیش از این داده بود ادامه خواهد داد. اظهارات روبیو در عصر روز پنجشنبه در پکن مبنی بر کم اهمیت جلوه‌دادن کمک چین نیز تأییدی بر عدم همراهی چین با این درخواست آمریکاست.

در نهایت، به نظر می‌رسد بیش از آنکه انتظار می‌رفت این دیدار بر روابط ما با چین و یا تحولات جنگ اثر بگذارد، جنگ ایران بر روند این دیدار اثر گذاشته است. ترامپ در این دیدار نه‌تنها نتواست پیشرفتی برای معضل پایان دادن به جنگ ایران پیدا کند، بلکه در اثر ضعف ناشی از مدیریت جنگ با ایران، به‌عنوان یک قدرت متوسط از موضع پایین‌تری در مقابل چین نسبت به نشست قبل قرار گرفته بود. ترامپ در حالی از سفر به چین بازگشت که دستاوردهای کمی برای عرضه داشت و حتی به طور ضمنی اعلام کرده است که از استقلال تایوان حمایت نمی‌کند.

keyboard_arrow_up