نشست تخصصی «نقش ایران در نظم بینالملل در دنیای بعد از جنگ رمضان» توسط مرکز تحلیل راهبردی و بینالملل (آیساسنتر) به همت خانه اندیشهورزان به تاریخ دوشنبه ۳۱ فروردین ماه برگزار شد.
این رویداد علمی با دبیری دکتر «محمدمهدی عمادیمقدم»، میزبان سه متخصص برجسته حوزه مطالعات بینالملل بود. دکتر «سام مهدی ترابی»، آقای «مسعود براتی» و دکتر «محمد خانزاده» کارشناسان این برنامه بودند. محور این نشست، واکاوی دقیق ابعاد جنگ رمضان و اثرات آن بر معماری قدرت جهانی بود. مهمانان در این نشست بر آن تاکید داشتند که شرایط کنونی، نقطه عطفی تاریخی در فرسایش ساختارهای سلطهجویانه آمریکا محسوب میشود. گذار از نظام تکقطبی به الگوهای چندمرکزی، اکنون به واقعیتی انکارناپذیر در سیاست بینالملل تبدیل شده است.
در این بستر پیچیده، تهران دیگر بازیگری محدود به محیط غرب آسیا ارزیابی نمیشود. بلکه به کنشگری مؤثر در بازتعریف معادلات کلان قدرت بینالمللی ارتقا یافته است. این تحول بنیادین، مستلزم بازخوانی هوشمندانه ظرفیتهای راهبردی کشور در ابعاد مختلف است.
دکتر محمدمهدی عمادیمقدم دبیر نشست، در مقدمه با اشاره به تحولات گسترده نظام بینالملل، تأکید کرد که نظم تکقطبی شکلگرفته پس از فروپاشی شوروی، طی سالهای اخیر بهتدریج وارد مرحله فرسایش ساختاری و کاهش کارآمدی راهبردی شده است. وی توضیح داد که اگرچه نشانههای اولیه این روند، پیشتر نیز در بحرانهای مالی غرب، شکست پروژههای نظامی آمریکا و کاهش اثربخشی ابزار تحریم قابل مشاهده بود؛ اما از سال ۲۰۲۲ میلادی و همزمان با جنگ اوکراین، این روند با سرعت بیشتری آشکار شد. به گفته عمادیمقدم، جنگ اوکراین صرفاً یک بحران منطقهای محدود نبود، بلکه بستری برای آشکارشدن محدودیتهای قدرت آمریکا و کاهش توان آن در مدیریت همزمان بحرانهای جهانی به شمار میرفت و ضعفهای ساختاری غرب را برجستهتر کرد.
وی افزود که پس از آن، رخدادهایی مانند عملیات «طوفانالاقصی»، عملیاتهای «وعده صادق»، جنگ دوازدهروزه و نهایتاً جنگ رمضان، فرآیند تغییر نظم جهانی را وارد مرحلهای عینیتر کردند و جلوههای روشنتری از افول هژمونی آمریکا را به نمایش گذاشتند. مجموعه این رخدادها، اجزای یک فرآیند تاریخی گستردهتر محسوب میشوند که ذیل آن، نظم آمریکامحور بهتدریج با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه شده است.
دبیر نشست در ادامه با اشاره به نقش قدرتهای مستقل، اظهار داشت که کشورهایی مانند ایران، چین، روسیه و کره شمالی، هر یک بر پایه مزیتهای راهبردی خاص خود، به بازیگران پیشرو در فرآیند تغییر نظم جهانی تبدیل شدهاند. وی توضیح داد که چین از مسیر قدرت اقتصادی و رقابت فناورانه، روسیه از رهگذر ایجاد موازنه سخت در برابر ناتو و کره شمالی با توسعه بازدارندگی راهبردی، بنیانهای نظم آمریکایی را به چالش کشیدهاند.
در قسمت بعدی این نشست آقای «مسعود براتی» در این نشست با تأکید بر ابعاد کلان و تمدنی جنگ رمضان، اظهار داشت که این جنگ را نباید صرفاً در سطح یک درگیری نظامی محدود یا یک بحران مقطعی منطقهای تحلیل کرد، بلکه جنگ رمضان در عالیترین سطح خود، تلاشی برای تعیین نظم آینده غرب آسیا و حتی بخشی از نظم آینده آسیا محسوب میشود.
وی توضیح داد که آمریکا طی سالهای گذشته تلاش کرده بود با اتکا به رژیم صهیونیستی، شبکهای از ترتیبات امنیتی، سیاسی و اقتصادی جدید را در منطقه تثبیت کند و از طریق آن، نظم مطلوب خود را بر جنوب غرب آسیا حاکم سازد. براتی افزود که یکی از مهمترین پروژههای این مسیر، «پیمان ابراهیم» بود که قرار بود تا سال ۱۴۰۲ به مرحله تثبیت عملیاتی برسد و زمینه ادغام کامل رژیم صهیونیستی در ساختار سیاسی و امنیتی منطقه را فراهم کند.
به گفته وی، عملیات «طوفانالاقصی» این پروژه را بهصورت تاریخی دچار اختلال کرد و عملاً بسیاری از محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره آینده منطقه را بر هم زد. وی تصریح کرد که طوفانالاقصی صرفاً یک عملیات نظامی یا امنیتی نبود، بلکه پاسخی تاریخی به پروژه بازطراحی نظم منطقهای آمریکا و رژیم صهیونیستی به شمار میرفت و مسیر تحولات منطقه را وارد مرحلهای جدید کرد. براتی عنوان کرد که برای فهم صحیح تحولات جاری، باید «سطح تحلیل» و «ریشه اختلاف» میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا را بهدرستی درک کرد، زیرا بدون فهم ماهیت این تقابل، تشخیص درست اهداف جنگ و نقطه پایان آن ممکن نخواهد بود.
وی تأکید کرد که ریشه اختلاف میان ایران و آمریکا صرفاً بر سر پروندههای سیاسی یا امنیتی مقطعی نیست، بلکه به تعارض دو الگوی متفاوت از نظم منطقهای و بینالمللی بازمیگردد. از منظر مطرحشده در این نشست، آمریکا در تلاش است نظم آمریکامحور سابق را حفظ کند، در حالی که جمهوری اسلامی ایران و جریان مقاومت، در پی تغییر این نظم و جلوگیری از تحقق اراده آمریکا در منطقه هستند.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه اظهار داشت که یکی از مهمترین اشتباهات محاسباتی موجود در فضای تحلیلی کشور، این است که برخی همچنان تصور میکنند نظم قدیم آمریکامحور بدون تغییر باقی مانده و آمریکا هنوز همان ظرفیت و قدرت گذشته را برای مدیریت محیط منطقهای و جهانی در اختیار دارد. او توضیح داد که چنین برداشتی، موجب خطا در تحلیل اهداف جنگ و ارزیابی صحیح تحولات منطقه میشود و فهم راهبردی شرایط جدید را دشوار میسازد.
به گفته وی، برخی تلاش میکنند تقابل جمهوری اسلامی ایران با آمریکا را بهگونهای تفسیر کنند که گویی هدف ایران، نابودی نظامی آمریکا یا ورود به جنگی کلاسیک برای حذف فیزیکی این قدرت است؛ در حالی که اساساً چنین برداشتی نادرست و فاقد درک دقیق از ماهیت نزاع موجود است. براتی تصریح کرد که هدف اصلی جمهوری اسلامی ایران، تغییر نظم قدیمی آمریکامحور و جلوگیری از استمرار اراده سیاسی و امنیتی آمریکا در منطقه است و نابودی فیزیکی این کشور یا ورود به جنگی فراگیر و مستقیم نیست.
وی افزود که راهبرد جمهوری اسلامی ایران، ایجاد شرایطی است که آمریکا دیگر نتواند نظم مطلوب خود را بر منطقه تحمیل کند و از طریق حضور نظامی و شبکه پایگاههای خود، مسیر تحولات منطقه را کنترل نماید. از منظر مطرحشده در این نشست، هدف کلان جبهه مقاومت، خروج تدریجی آمریکا از منطقه و فراهمکردن زمینههای شکلگیری ستونهای نظم جدید منطقهای است؛ نظمی که در آن، بازیگران بومی و مستقل نقش اصلی را ایفا کنند. براتی تأکید کرد که در مقابل، هدف اصلی آمریکا حفظ همان نظم سابق و جلوگیری از تثبیت موازنههای جدید قدرت است و به همین دلیل، واشنگتن تلاش خواهد کرد در مقاطع مختلف، مجدداً پرونده تقابل با جمهوری اسلامی ایران را فعال و مدیریت کند.
این کارشناس مسائل بینالملل در بخش پایانی سخنان خود اظهار داشت که نظم تکقطبی آمریکایی اکنون وارد مرحله افول شتابگرفته شده و مجموعهای از رخدادهای تاریخی، این روند را بهصورت همزمان تقویت کردهاند.
وی توضیح داد که جنگ اوکراین، عملیات طوفانالاقصی، جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، همگی رخدادهایی بودند که فرآیند تغییر نظم جهانی و منطقهای را سرعت بخشیدند و بخشی از محدودیتهای ساختاری آمریکا را آشکار کردند. براتی تأکید کرد که جنگ رمضان را باید در امتداد جنگ دوازدهروزه تحلیل کرد، زیرا این دو رخداد بهصورت پیوسته در حال تعیینتکلیف نظم آینده منطقه هستند و آثار آنها فراتر از یک تقابل نظامی محدود خواهد بود.
وی خاطرنشان کرد که پیش از جنگ دوازدهروزه، دشمن تصور میکرد جمهوری اسلامی ایران در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود پس از انقلاب اسلامی قرار دارد و به همین دلیل، طراحی اولیه خود را بر مبنای ضربه مستقیم و سریع تنظیم کرده بود. با این حال، شکست طرح اولیه دشمن موجب شد آمریکا و رژیم صهیونیستی بهتدریج به سمت «پلن B» حرکت کنند و تمرکز خود را بر هدفگیری زیرساختها و تشدید فشارهای ترکیبی قرار دهند.
وی افزود که تلاش آمریکا برای مدیریت آتشبس و هدایت روند مذاکرات نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا واشنگتن تلاش میکند از طریق کنترل بحران، مانع فروپاشی کامل نظم آمریکایی در منطقه شود. براتی در پایان تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران و جریان مقاومت، بهدنبال نابودی فیزیکی آمریکا نیستند، بلکه هدف اصلی آنها تخلیه پایگاههای آمریکا، کاهش نفوذ امنیتی واشنگتن و پایاندادن به امکان مداخله مستقیم آمریکا در معادلات منطقهای است.
دکتر «سام مهدی ترابی» با اشاره به ابعاد راهبردی جنگ رمضان، اظهار داشت که مهمترین و بزرگترین تهدیدی که طی سالهای گذشته همواره بهعنوان سناریوی نهایی تقابل در منطقه مطرح میشد، یعنی رویارویی مستقیم ایران و آمریکا، اکنون عملاً محقق شده و جمهوری اسلامی ایران در این تقابل، واکنشی ارائه داده که موجب حیرت بسیاری از بازیگران جهانی شده است. وی توضیح داد که اهمیت این رخداد صرفاً در ابعاد نظامی آن خلاصه نمیشود، بلکه ارزش راهبردی آن در شکستن بخشی از تصورات تثبیتشده درباره توازن قدرت در منطقه و محدودیتهای جمهوری اسلامی ایران نهفته است.
ترابی تأکید کرد که فضای اجتماعی و سیاسی داخل ایران نیز نسبت به دورههای گذشته دچار تحول معناداری شده و برخلاف مقاطع پیشین که بخش مهمی از جامعه خواهان کاهش تنش و حرکت به سمت مذاکره بود، اکنون بخش قابل توجهی از افکار عمومی، خواهان پیروزی در تقابل راهبردی با آمریکا هستند. همین تغییر در فضای اجتماعی، نشاندهنده تغییر سطح درک عمومی از ماهیت نزاع و جایگاه ایران در تحولات جدید منطقهای و جهانی است.
وی افزود که جنس مذاکرات احتمالی آینده نیز با دورههای گذشته تفاوت اساسی دارد، زیرا مذاکرات پیشین عمدتاً در چارچوب مهار بحران تعریف میشدند، اما اکنون هرگونه گفتوگو تحت تأثیر موازنههای جدید قدرت و تحولات ناشی از جنگ رمضان قرار خواهد داشت. ترابی همچنین با اشاره به جایگاه ژئوپلیتیکی ایران، اظهار داشت که تبدیلشدن ایران به یکی از قدرتهای برتر جهانی، صرفاً به مسئله کنترل تنگه هرمز محدود نیست، بلکه توان اثرگذاری بر گذرگاههای مهم دیگری مانند بابالمندب و حتی بسفر نیز بخشی از ظرفیت راهبردی جدید ایران محسوب میشود. وی تصریح کرد که چنین ظرفیتی، از منظر تأثیرگذاری ژئوپلیتیکی و اقتصادی، اهمیتی همتراز با بازدارندگی هستهای دارد و میتواند نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به موازنههای آینده قدرت ایفا کند.
ترابی در ادامه سخنان خود تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران برای موفقیت در این تقابل تاریخی، باید جنگ را با معیارهای خودِ غربیها مدیریت و ارزیابی کند و صرفاً در چارچوب برداشتهای سنتی از پیروزی نظامی باقی نماند. وی معتقد بود که آمریکا در شرایط فعلی، فاقد یک هسته متفکر منسجم و هوشمند برای مدیریت بحرانهای پیچیده جهانی است؛ در حالی که ایران از یک ساختار تصمیمگیری توانمند، عاقل و منعطف برخوردار است که توانایی مدیریت شرایط پیچیده و جنگهای فرسایشی را دارد.
به گفته وی، یکی از مهمترین عرصههای تقابل آینده، حوزه سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی خواهد بود و جمهوری اسلامی ایران باید بهدنبال ایجاد فرسایش و فروپاشی سیاسی در داخل این رژیم باشد. ترابی توضیح داد که یکی از الگوهای قابل استفاده در این زمینه، تجربههایی مشابه آفریقای جنوبی و زیمبابوه است که در آنها فشارهای سیاسی و تحریمی، ساختار حاکم را ناچار به تغییر کرد.
وی افزود که جنگ رمضان هنوز پایان نیافته و منطقه همچنان درگیر یک نبرد تعیینکننده برای شکلدهی به نظم آینده است؛ نظمی که بازیگر پیروز در این جنگ، معمار اصلی آن خواهد بود. این کارشناس مسائل بینالملل همچنین اظهار داشت که امارات و بحرین، در جریان تحولات اخیر، عملاً در هماهنگی کامل با رژیم صهیونیستی قرار گرفتند، اما قطر در میانه جنگ، متوجه تغییر واقعی موازنهها شد و از همراهی کامل با پروژه دشمن خودداری کرد.
ترابی در پایان تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران اکنون باید تمرکز ویژهای بر عربستان داشته باشد و تلاش کند کشورهای حاشیه خلیج فارس را بهسمت تحول درونی و بازتعریف جایگاه خود در نظم جدید سوق دهد. وی خاطرنشان کرد که در کنار تحولات نظامی و امنیتی، باید یک طرح سیاسی روشن و منسجم نیز برای تعیینتکلیف جایگاه رژیم صهیونیستی در نظم آینده منطقه، طراحی شود.
در بخش پایانی نشست، دکتر «محمد خانزاده» با تحلیل لایههای ژئوپلیتیکی تحولات اخیر، تأکید کرد که رژیم صهیونیستی درگیریهای بزرگ اوکراین و همچنین تحولات غرب آسیا را نه بهعنوان بحرانهای مقطعی، بلکه بهعنوان نشانههایی از یک تحول بنیادین در نظم بینالملل ارزیابی میکند. وی توضیح داد که از منظر اسرائیل، تقابل با جمهوری اسلامی ایران صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه ماهیتی وجودی و بقامحور دارد و به همین دلیل، در ادبیات راهبردی این رژیم، ایران بهعنوان محور اصلی یک جبهه گستردهتر تعریف میشود.
به گفته وی، اسرائیل این جبهه را متشکل از ایران، چین، روسیه و کره شمالی میداند و آن را «محور مقاومت» در برابر نظم غربی تلقی میکند؛ در حالی که ایران در نگاه تلآویو، نماینده میدانی و عملیاتی این محور در غرب آسیا محسوب میشود. خانزاده در ادامه به تغییرات الگوهای مذاکراتی نیز اشاره کرد و اظهار داشت که پیش از تحولات اخیر، منطق مذاکرات میان ایران و طرفهای غربی، عمدتاً مبتنی بر الگوی «داد و ستد امتیاز» بود؛ اما در روندهای جدید، بهویژه پس از جنگ رمضان، این منطق دچار تغییر شده و حتی در نمونههایی مانند گفتوگوهای مرتبط با پاکستان، تلاش شده است تا طرف آمریکایی نیز در چارچوب یک موازنه متقابل، ناچار به ارائه امتیاز شود.
خانزاده تأکید کرد که یکی از چالشهای اساسی در ساختار نخبگان کشور، عدم پذیرش کامل تغییر نظم بینالملل است؛ بهگونهای که همچنان بخشی از نگاهها، همکاری با سایر قدرتها را صرفاً ابزاری برای بهبود موقعیت در مذاکرات با آمریکا تلقی میکنند، نه بخشی از یک راهبرد مستقل در نظم چندقطبی. خانزاده در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به پیامدهای جنگ رمضان، اظهار داشت که پس از این جنگ، شاهد تغییرات تدریجی در رویکرد برخی کشورهای عربی نسبت به جمهوری اسلامی ایران خواهیم بود و بهجز امارات، سایر بازیگران منطقهای به سمت نوعی نزدیکی و بازتعریف روابط با تهران حرکت خواهند کرد. وی تصریح کرد که میدان نبرد با رژیم صهیونیستی صرفاً محدود به حوزه نظامی نیست، بلکه ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی را نیز در بر میگیرد و بر همین اساس، راهبرد ایران باید معطوف به فشار مستمر و چندلایه بر این رژیم در تمامی این ساحتها باشد.
به گفته وی، رژیم صهیونیستی در سطح بینالمللی دچار روند فزایندهای از انزوا شده است که نمونههای آن در مواضع اخیر کشورهایی مانند اسپانیا، شیلی و کلمبیا در قبال جنایات این رژیم قابل مشاهده است و این وضعیت باید بهعنوان یک فرصت راهبردی مورد بهرهبرداری قرار گیرد. وی همچنین به تلاشهای رژیم برای بازسازی نفوذ خود در مناطق دورتر از غرب آسیا اشاره کرد و گفت طرحهایی مانند «پیمان اسحاق» در آمریکای لاتین، نشان میدهد که اسرائیل حتی در مناطقی که پیشتر روابط نسبتاً عادی داشته، با عقبگرد و کاهش نفوذ مواجه شده است.
خانزاده در پایان تأکید کرد که نباید دو جبهه آمریکا و اسرائیل را یکسان و یکپارچه تلقی کرد؛ زیرا هرچند همپوشانیهایی میان آنها وجود دارد، اما در سطح راهبردی، تفاوتهای قابل توجهی میان نقش آمریکا در جنوب غرب آسیا و نقش اسرائیل در غرب این منطقه دیده میشود. وی خاطرنشان کرد که جمهوری اسلامی ایران باید بر بستر شکلگرفته در نظام بینالملل برای منزویسازی اسرائیل سوار شود و از شکافهای موجود در روابط جهانی، برای تقویت موقعیت خود در این نظم در حال تحول بهرهبرداری کند.



