مقدمه
تحولات چند سال اخیر در ادبیات سیاسی رهبران اروپایی نشان میدهد که مفهومی که پیشتر مطرح بود – یعنی «فرسایش و افول نظم آمریکا محور» – اکنون به بخشی از گفتار رسمی درون غرب بدل شده است. آنچه امروز در اجلاسهای امنیتی و اقتصادی غربی شنیده میشود، دیگر صرفاً انتقاد از یک دولت خاص در واشنگتن نیست، بلکه تردید نسبت به پایداری یک معماری تاریخی است که از 1945 به اینسو بر بنیان رهبری آمریکا و «نظم مبتنی بر قواعد» استوار بود.
در این چارچوب، طرح ایدههایی نظیر «خوداتکایی راهبردی اروپا»، «استقلال دفاعی» و ضرورت کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا، بیش از آنکه یک واکنش مقطعی باشد، نشانهای از یک گسل ساختاری در درون غرب است؛ گسلی که میتوان آن را «غرب علیه غرب» نامید.
تغییر و بازتعریف اروپا از نظم جهانی
پس از جنگ سرد، تصور غالب در اروپا آن بود که ایالات متحده نهتنها ضامن امنیت قاره، بلکه ستون اصلی نظم بینالمللی لیبرال است. این نظم بر سه مؤلفه استوار بود: رهبری امنیتی آمریکا، هژمونی اقتصادی دلار – شبکههای مالی غربی و تأسیس نهادهای بینالمللی در مسیر منافع واشنگتن.
اما طی یک دهه گذشته، چند روند همزمان این پیشفرض را متزلزل کرده است:
- چرخش تدریجی تمرکز استراتژیک آمریکا و رقابت با چین؛
- تردیدهای مکرر واشنگتن نسبت به هزینههای امنیتی اروپا؛
- استفاده ابزارهای اقتصادی (تحریمهای ثانویه، کنترل صادرات فناوری) حتی علیه متحدان؛
- و در نهایت، بیثباتی سیاسی داخلی آمریکا که استمرار تعهدات بلندمدت را با علامت سؤال مواجه کرده است.
در چنین فضایی، بحث «پایان نظم مبتنی بر قواعد» نه به معنای فروپاشی کامل قواعد، بلکه به معنای تضعیف پشتوانه سیاسی و نظامی آن در سطح رهبران غربی است.
«مارک کارنی» نخستوزیر کانادا در اجلاس داووس 2026[1] نیز همین ارزیابی را تأیید کرد و گفت:
«این معامله دیگر کار نمیکند.»
و در عبارتی نمادین افزود:
«ما تابلوی پشت ویترین را پایین میآوریم.»
در کنفرانس امنیتی مونیخ 2026[2]، «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان صراحتاً اعلام کرد:
«این نظم، هرچند حتی در دوران اوج خود نیز معیوب بود، دیگر وجود ندارد.»
او همچنین تأکید کرد:
«اگر پس از فروپاشی دیوار برلین لحظهای تکقطبی در تاریخ وجود داشته است، آن لحظه مدتهاست که سپری شده است.»
برای اروپا، مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا هنوز قدرتمند است یا نه، بلکه این است که آیا همچنان «قابل اتکا» است یا خیر.
مونیخ و داووس: تبدیل نگرانی به گفتمان رسمی
در اجلاسهای اخیر «مونیخ» و «داووس»، موضوع استقلال و خوداتکایی اروپا از سطح بحثهای کارشناسی به سطح بیان رسمی رهبران ارتقا یافت. « کارنی» در اجلاس داووس این وضعیت را نه یک گذار تدریجی، بلکه یک گسست توصیف کرد و گفت:
«اجازه دهید صریح باشم. ما در میانه یک گسست قرار داریم، نه یک گذار.»
او همچنین تصریح کرد:
«به نظر میرسد هر روز به ما یادآوری میشود که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ زندگی میکنیم؛ اینکه نظم مبتنی بر قواعد در حال رنگباختن است.»
این تغییر، سه مؤلفه کلیدی دارد:
بازتعریف وابستگی امنیتی: اروپا دریافته است که اتکای مطلق به چتر امنیتی آمریکا میتواند در صورت تغییر اولویتهای واشنگتن، به یک آسیبپذیری راهبردی بدل شود.
تقویت بعد دفاعی اتحادیه اروپا: بحث از افزایش بودجههای نظامی، توسعه صنایع دفاعی بومی و همافزایی عملیاتی در درون اتحادیه، بخشی از پروژهای است که هدف آن کاهش شکاف توانمندی و اتکا به آمریکا است.
بازاندیشی نقش ناتو: ناتو همچنان ستون دفاع جمعی باقی مانده، اما این پرسش مطرح است که آیا این سازمان باید صرفاً تابع اراده آمریکا باشد یا میتواند به یک ساختار متوازنتر با سهم راهبردی بیشتر اروپا بدل شود.
خوداتکایی راهبردی بهعنوان ضرورت ساختاری اروپا
مفهوم «خوداتکایی راهبردی» اکنون به واژگانی رایج در ادبیات رهبران غربی بدل شده است. این مفهوم صرفاً به معنای افزایش بودجه دفاعی نیست؛ بلکه سه لایه دارد:
- لایه نظامی: توانایی اقدام مستقل در بحرانهای پیرامونی بدون وابستگی کامل به آمریکا؛
- لایه فناورانه: کاهش وابستگی به فناوریهای حساس آمریکایی، بهویژه در حوزههای نیمههادیها، هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال؛
- لایه اقتصادی – مالی: ایجاد سازوکارهایی برای کاهش آسیبپذیری در برابر تحریمهای فراسرزمینی آمریکا.
از این منظر، شکاف درونغربی نه به معنای تقابل ایدئولوژیک، بلکه به معنای بازتعریف نسبت قدرت در درون بلوک غرب است.
جایگاه ناتو در معماری امنیتی جدید اروپا
افزایش بودجههای دفاعی اروپا در پی جنگ اوکراین در نگاه نخست به تقویت ناتو میانجامد. «مرتس» در همین چارچوب ضمن تأیید وجود شکاف در غرب که گفت:
«یک شکاف میان اروپا و ایالات متحده گشوده شده است.»
تصریح کرد:
«ما این کار را با ایجاد یک ستون اروپایی قدرتمند و خوداتکا در درون این ائتلاف انجام میدهیم.»
اما در سطح عمیقتر، این افزایش بودجه پرسشی بنیادین ایجاد میکند: اگر اروپا به سطحی از خودکفایی عملیاتی برسد، نقش آمریکا در معماری امنیتی قاره چه خواهد بود؟
دو سناریو قابل تصور است:
- سناریوی همگرایی اصلاحشده: اروپا سهم بیشتری از هزینهها را میپردازد، اما ناتو همچنان تحت رهبری آمریکا باقی میماند.
- سناریوی واگرایی تدریجی: اروپا بهسمت ساختارهای دفاعی نیمهمستقل حرکت میکند و ناتو به چارچوبی حداقلی برای هماهنگی بدل میشود.
شکاف درونغربی زمانی تشدید میشود که اولویتهای ژئوپلیتیکی آمریکا و اروپا بیش از پیش از یکدیگر فاصله بگیرد.
پیامدهای ژئوپلیتیکی شکاف درونغربی
این تحول چند پیامد مهم دارد:
- چندقطبیشدن درون غرب: غرب دیگر یک بلوک کاملاً یکپارچه نیست، بلکه مجموعهای از بازیگران با اولویتهای متفاوت است.
- کاهش انسجام در سیاست خارجی: در قبال بحرانهایی مانند چین، روسیه یا غرب آسیا، احتمال بروز تفاوت رویکرد افزایش مییابد.
- افزایش فضای مانور برای قدرتهای غیرغربی: هرچه شکاف درونغربی عمیقتر شود، امکان بهرهبرداری بازیگران ثالث از این شکاف بیشتر خواهد شد.
ماهیت و پایداری شکاف درونغربی
نکته کلیدی در تحلیل وضعیت کنونی، تمایز میان اختلافات تاکتیکی و شکاف ساختاری است. اگر تنشهای اخیر میان اروپا و آمریکا ناشی از یک دولت خاص یا یک بحران مشخص باشد، میتوان آن را موقتی دانست. اما شواهد مطرحشده در این متن حاکی از تغییرات عمیقتری است. اذعان به پایان نظم آمریکامحور و سپریشدن لحظه تکقطبی، به معنای پذیرش تغییر در توزیع قدرت جهانی است، نه صرفاً اعتراض به یک سیاست خاص. همچنین انتقال تمرکز راهبردی آمریکا و رقابت با چین، روندی فراتر از چرخههای سیاسی در واشنگتن است. این امر بهطور طبیعی جایگاه اروپا را در اولویتهای امنیتی آمریکا تغییر میدهد و احساس نااطمینانی را در اروپا افزایش میدهد.
در مقابل، گسترش گفتمان «خوداتکایی راهبردی» در سطح اتحادیه اروپا نشان میدهد که اروپا این وضعیت را ساختاری تلقی کرده است. تقویت توان دفاعی، تلاش برای ایجاد ستون اروپایی در ناتو و کاهش وابستگی فناورانه و مالی، همگی بیانگر حرکت از وابستگی کامل به سمت مشارکت مشروط است. از این رو، شکاف درونغربی الزاماً به معنای فروپاشی ائتلاف نیست، بلکه بیانگر بازتعریف نقشها در درون آن است. اگر تمرکز راهبردی آمریکا بر چین و اولویتدادن به رقابت قدرتهای بزرگ استمرار یابد، مسئله اتکاپذیری آمریکا برای اروپا به یک دغدغه پایدار تبدیل خواهد شد و شکاف موجود از سطح گفتمانی به سطح ساختاری ارتقا مییابد.
جمعبندی
آنچه امروز از آن بهعنوان «غرب علیه غرب» یاد کردیم، به معنای فروپاشی اتحاد آتلانتیک نیست، بلکه نشانه ورود آن به مرحلهای جدید است؛ مرحلهای که در آن، اروپا دیگر نمیخواهد صرفاً مصرفکننده امنیت آمریکایی باشد. اذعان رهبران اروپایی به پایان یا تضعیف نظم آمریکامحور، بیش از آنکه اعلام جدایی باشد، بیان یک ضرورت راهبردی است: جهان در حال گذار به نظمی سیالتر و چندمرکزیتر است و اروپا نمیتواند آینده امنیتی خود را صرفاً بر اراده سیاسی واشنگتن بنا کند.
شکاف درونغربی، اگرچه هنوز به گسست نهادی منجر نشده، اما بهلحاظ گفتمانی و راهبردی تثبیت شده است. پرسش اصلی برای سالهای پیشرو این است که در سایه افول هژمونیک آمریکا آیا این بازتعریف به یک توازن جدید در درون غرب منجر خواهد شد، یا به تدریج به واگرایی عمیقتر و شکلگیری یک «اروپای مستقل یا نیمهمستقل» در نظام بینالملل خواهد انجامید؟
منابع
[1] Davos 2026: Special address by Mark Carney, Prime Minister of Canada
[2] Friedrich merz atmsc 2026
https://securityconference.org/en/msc-2026/agenda/event/germany-in-europe-and-the-world/



