مقدمه
در عصر منازعات جدید، عرصهی «ذهنیت» و «ادراک عمومی» یکی از تعیینکنندهترین جنبههای رقابتهای راهبردی است؛ در شرایطی که خط مقدم نبردها از جغرافیای فیزیکی به مرزهای شناختی منتقل شده، توانایی یک جامعه در صیانت از روایت خود و مدیریت باورهای جمعی، اهمیتی همتراز با قدرت نظامی دارد. حتی قاطعترین دستاوردهای میدانی نیز بدون پشتیبانی یک چارچوب ادراکی منسجم، میتوانند در مواجهه با امواج عملیات روانی دشمن، به حس شکست راهبردی منتج شوند؛ از این رو، فهم عمیق از جایگاه ذهنیت در جنگها، پیششرطی اجتنابناپذیر برای تثبیت پیروزی است.
جایگاه عرصه ادراک در تقابل ایران و آمریکا
ماهیت رویارویی ایران و آمریکا، از ساحت نبرد نظامی به عرصهی جنگ ادراکی تسری یافته است؛ جایی که مدیریت ذهنیتها به یکی از اصلیترین جنبههای تقابل بدل شده است. در چنین وضعیتی، پیروزی در جنگ رمضان، در کنار حملات موشکی و پهپادی موفق، به توانایی در اقناع نخبگان و خنثیسازی عملیات روانی دشمن وابسته است. تجربهی اخیر جنگ رمضان گواهی میدهد که در مقاطع حساس مثل زمان اعلام استیلای ایران بر تنگه، انسجام روایی میان حکومت و مردم باید حفظ شود؛ در چنین شرایطی ضروری است روایت صحیح از تحولات میدانی به جریان اصلی ادبیات عمومی تبدیل شود و اعتمادبهنفس ملی حفظ گردد. با این حال، برخی جریانهای رسانهای با کوچکنمایی دستاوردها و بزرگنمایی هزینهها، میکوشند تا یک پیروزی میدانی اثباتشده را به شکست راهبردی تعبیر کنند. هدف این عملیاتها، محروم ساختن ملت ایران از حس پیروزی و القای حس شکست و ضرورت تسلیم است؛ بهگونهای که حتی با وجود از پای درآوردن توان دشمن، جامعه خود را بازندهی میدان بداند.
نمونهی این مسئله را در رابطه با جنگ دوازده روزه میتوان مشاهده نمود؛ در آن جنگ، ایران به حدی در تنبیه متجاوزان، موفق عمل کرد که به قول رهبر شهید، کشورمان، اسرائیل را زیر پا تقریباً له کرد؛ با این حال عملیات روانی دشمن باعث شد که برخی نخبگان، نتوانند ابعاد این پیروزی را درک کنند و از مجموع آن حادثه، حس شکست و ناکامی بگیرند.
عملیات ادراکی دشمن برای جبران شکست در میدان
میل دشمن برای تأثیرگذاری بر لایههای نخبگانی برآمده از شکستهای میدانی است. طرح آتشبس از مجاری غیرمستقیم نظیر ترکیه و پاکستان بازتاب کاهش توان نظامی آمریکا در مواجهه با ایران است. با این حال، واشنگتن با تمرکز بر جنگ شناختی، سعی در القای ناامنی و تضعیف اعتمادبهنفس ملی دارد. هدف اصلی هم آن است که شکست خود را در عرصه میدان مخصوصاً در رابطه با تنگهی هرمز، به پیروزی ادراکی ختم نماید و از ناکامی عینی، یک توهم موفقیت بسازد. با این وصف ضروری است که مسئولان کشورمان با تقویت ارتباطات خود با مردم و ارائهی روایتهای واقعی از جنگ، با جریانسازیهای دشمن مقابله نمایند. از این رو، ضروری است نهادهای مرتبط با سیاستگذاری رسانهای، با بهکارگیری رویکردهای عملی در پایش جریانهای روایی و تولید محتوای مبتنی بر واقعیتهای میدانی، از تبدیل پیروزیهای عینی به شکستهای ذهنی جلوگیری نمایند. در چنین شرایطی، شفافیت در اظهارنظرهای مقامات و تعامل مستقیم با جامعه، نظیر آنچه که در روز قدس شاهد بودیم نیز از جمله عواملیست که عملیات روانی دشمن را خنثی میکند.
جمعبندی
تثبیت پیروزیهای میدانی، منوط به کسب برتری همزمان در عرصهی جنگ شناختی و مدیریت ادراک عمومی و نخبگان است. جمهوری اسلامی ایران با اتکا به قدرت بازدارندگی و انسجام داخلی، توانسته است در ساحت فیزیکی نبرد موازنه را به نفع خود تغییر دهد؛ اما تکمیل این دستاوردها مستلزم خنثیسازی عملیات روانی دشمن است. از اینرو، ضرورت دارد نهادهای سیاستگذار با درک عمیق از ماهیت جنگهای ترکیبی، ضمن شفافسازی مؤلفههای قدرت ملی، از تبدیل پیروزیهای عینی به شکستهای ذهنی جلوگیری نمایند؛ چرا که تنها در سایهی روایت درست جنگ رمضان و صیانت از سرمایهی اجتماعی میتوان تضمین کرد که دستاوردهای میدانی به پشتوانهای ماندگار برای ارتقای جایگاه ایران در نظم بینالملل تبدیل گردد.



