رژیم صهیونیستی؛ بازنده‌ی جنگ زیرساختی

29 اسفند 1404

مقدمه

رژیم صهیونیستی و آمریکا روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ حمله نظامی خود به ایران را آغاز کردند؛ اما پس از گذشت چند روز مشخص شد هردو پس از ترور رهبر شهید انقلاب، راهبرد دیگری برای ادامه جنگ نداشته و پیش‌بینی آن‌ها عقب‌نشینی ایران پس از این ترور بوده است. پس از گذشت 8 روز از جنگ رمضان و واردآمدن ضربات سخت به رژیم صهیونیستی و آمریکا و همچنین افزایش فشار اقتصادی ناشی از کنترل هوشمند تنگه هرمز توسط ایران، دشمن تصمیم به ورود به حوزه زیرساخت گرفت. این اتفاق با هدف قراردادن انبارهای نفت و ایستگاه‌های برق ایران آغاز شد و سپس با هدف قرار دادن جزیره خارک و تاسیسات گازی عسلویه ادامه یافت. حال دو طرف نبرد در آزمونی مهم قرار‌ گرفته‌اند و هر یک می‌خواهند میزان هزینه‌ را برای دیگر بیشتر و ضربه‌را دردناک‌تر نمایند.

منطق جنگ زیرساختی، بازدارنگی در سطح تنش

دشمن به دنبال آن است تا از طریق هدف قرار‌دادن زیرساخت‌های اقتصادی هزینه‌ی جنگ را برای ایران افزایش یابد؛ با این ادراک که افزایش هزینه در سطح زیرساخت به نوعی موجب ایجاد بازدارندگی خواهد شد و بر سطح و زمان تنش تاثیر خواهد گذاشت. با بیشتر شدن زمان جنگ تاثیر نبود زیر‌ساخت برای ارائه خدمات بیشتر نمود می‌یابد و به نوعی تدارک و پشتوانه‌ی اقتصادی کشور برای ادامه جنگ با مشکل بزرگی روبرو خواهد شد.

با ناامن شدن تنگه‌ی هرمز برای عبور و مرور کشتی‌ها، ایران کارت اقتصادی خود علیه آمریکا را فعال نمود تا با بیشتر شدن زمان جنگ، فشار و هزینه اقتصادی بر آمریکا مضاعف شود. هدف‌گیری مخازن نفت تهران، «جزیره خارک»، «زیرساخت برق» و تاسیسات گازی عسلویه نشان می‌دهد آمریکا جنگ زیرساختی را مقابل راهبرد ایران در هرمز قرار داده و سعی دارد با هدف قرار‌دادن برخی زیرساخت‌ها واکنش طرف ایرانی بسنجند. آمریکا در این راهبرد سعی نمود معادله «زیرساخت مقابل تنگه» را فعال کند تا در نظام ادراکی تصمیم‌گیران ایران هزینه مقاومت در برابر آمریکا بالا و آینده پسا جنگ را تیره نشان دهد.

واکنش ایران در صورت تغییر معادله نظامی به زیرساختی  هدف‌گیری زیرساخت منطقه بخصوص رژيم صهیونیستی است. ایران در معادله زیرساختی ضربه پذیر است و قطعا آسیب بزرگی خواهد دید. رژيم صهیونیستی نیز در صورت تغییر معادله، زیرساخت‌های آن بشدت آسیب خواهند دید اما باید دید آیا با توجه به زیرساخت‌های فعلی تلاویو، امکان تاب‌آوری در این معادله برای رژيم صهیونیستی میسر است یا خیر.

بررسی وضعیت زیرساخت رژيم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی با بیش از بیست‌ و دو هزار کیلومتر مساحت تحت اشغال، یک هفتادو پنجم ایران است. کوچکی مساحت رژيم صهیونیستی باعث شده پراکندگی جغرافیایی زیرساخت‌ها کمتر و عمدتا در جغرافیای محدودی متمرکز باشد. همچنین نوع سیاست‌گذاری صنعتی و آبی رژیم موجب تمرکزگرایی و وابستگی به زیر ساخت‌های محدود شده است، به این معنی که در صورت هدف‌‎گیری یک زیرساخت در جنگ، کل رژيم صهیونیستی دچار اختلال خواهد شد.

زیر ساخت آبی رژيم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی با میانگین بارش سالانه کمتر از ۲۵۰ میلی‌متر، در زمره سرزمین‌های با تنش آبی شدید قرار دارد. این کشور برای غلبه بر بحران ساختاری کم‌آبی به دو گزینه‌ وابسته است که پر هزینه می‌باشد.

  • انتقال آب از رود اردن و بالا دست آن دریاچه طبریا

نقشه انتقال آب رژيم صهیونیستی

رژيم صهیونیستی در برنامه‌ای با هزینه‌ بسیار بالا طرح انتقال آب از دریاچه طبریا را انجام داد و با احداث مراکز مختلف تصفیه و ایستگاه‌های پمپاژ و لوله‌های بتنی برای انتقال آب با فشار بالا با عبور خط لوله از مناطق شمال آب دریاچه را به جنوب انتقال می‌دهد. ایستگاه پمپاژ ساپیر، کانال‌های روباز در دره جیهون آمود، تأسیسات بتنی در راس الهبیه، و تصفیه‌خانه اشکول از مهم‌ترین اجزای این شبکه هستند.

میزان آب پمپاژ شده به کانال انتقال آب سراسری رژیم[1]

 با توجه به برداشت ۱۸۸ میلیون متر مکعبی رژيم صهیونیستی از دریاچه طبریا، طبق آخرین آمار، هر یک از این اجزاء این خط در صورت هدف قرار گرفتن از رده خارج می‌شود و امکان بازسازی آن تا مدت‌ها غیر ممکن خواهد بود.

  • شیرین‌سازی گسترده آب دریا

رژیمی صهیونیستی با احداث ایستگاه‌های آب شیرین کن سعی نمود وابستگی خود را به دریاچه طبریا کاهش دهد. رژیم صهیونیستی در سواحل مدیترانه پنج ایستگاه آب شیرین‌کن دارد که نقش بسیار حیاتی در تامین آب رژيم دارد. طبق گزارش « گلوبز بیزینس[2]» این پنج ایستگاه آب شیرین‌کن در سال ۲۰۱۸ بیش از ۵۸۵ میلیون متر مکعب آب قابل مصرف تولید کردند که این میزان در سال ۲۰۲۰ به بیش از ۷۵۰ میلیون متر مکعب رسیده است. میزان وابستگی رژيم صهیونیستی به ایستگاه های آب شیرین‌کن بیش از آب تامین از دریاچه طبریا است.

اسامی آب ‌شیرین‌کن‌های رژیم به همراه حجم تولید و هزینه شیرین کردن

ایستگاه آب شیرین‌کن «هدرا» با ظرفیت ۱۳۷ میلیون متر مکعب[3]، آب شیرین‌کن «اشکلون» با ظرفیت ۱۲۰ میلیون متر مکعب، ایستگاه آب شرین کن «اشدود» با ظرفیت ۱۴۰ میلیون متر مکعب[4]، ایستگاه آب شیرین‌کن «پالماشیم» با ظرفیت ۱۰۰ میلیون مترمکعب، و ایستگاه آب شیرین‌کن «سورک» واقع در تلاویو با ظرفیت ۲۳۳ میلیون متر مکعب به عنوان بزرگترین ایستگاه آب شیرین‌کن رژيم صهیونیستی سهم ۲۲ درصدی[5] در تامین آب دارد. وابستگی ۷۵ درصدی[6] رژيم صهیونیستی به آب شیرین‌کن پاشنه آشیل آن در این جنگ خواهد بود و هرگونه ضربه به یکی از این ایستگاه‌ها تلاویو را در این جنگ فلج می‌کند.

ایستگاه آب شیرین‌کن «پالماشیم» واقع در ۱۵ کیلومتری جنوب تل‌آویو

زیر‌ساخت گاز رژيم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی در حوزه گاز دارای میادین گازی متعددی است. میدان‌های گازی همچون «لویاتان» و « تامار» و « کاریش» به عنوان مهم‌ترین میادین گازی قابل بهره‌داری است.

نقشه کلی میادین و خطوط لوله گاز رژيم

میدان گازی لویاتان (Leviathan)

میدان گازی لویاتان به عنوان بزرگترین میدان گازی در رژیم صهیونیستی، نقش محوری در تأمین انرژی داخلی و صادرات به کشورهای همسایه ایفا میکند. این میدان که در سال ۲۰۱۰ کشف شد، اکنون در آستانه یک توسعه بزرگ قرار دارد. در حال حاضر، ظرفیت تولید سالانه این میدان ۱۲ میلیارد متر مکعب است. با این حال، پروژه توسعه بزرگی برای آن تصویب شده است که در فاز اول، ظرفیت تولید را به ۲۱ میلیارد متر مکعب در سال افزایش خواهد داد و در مراحل بعدی ممکن است تا ۲۳ میلیارد متر مکعب نیز برسد. انتظار می‌رود این افزایش تولید تا پایان دهه جاری (حدود سال ۲۰۲۹) محقق شود .

این میدان در دریای مدیترانه و در سواحل رژیم صهیونیستی واقع شده است و در فاصله ۱۳۰ کیلومتری سواحل رژيم رژیم صهیونیستی قرار دارد. شرکت‌های همکار در این میدان شامل غول‌های بین‌المللی و صهیونیستی هستند. شرکت آمریکایی شورون (Chevron) از طریق زیرمجموعه خود «Chevron Mediterranean Limited» به عنوان اپراتور (متولی بهره‌برداری) با سهام ۳۹.۶۶٪ فعالیت می‌کند. شرکت صهیونیستی نیومد انرژی (NewMed Energy) با ۴۵.۳۴٪ بزرگترین سهامدار است و شرکت صهیونیستی راشیو انرژیز (Ratio Energies) با ۱۵٪ سهام، دیگر شریک اصلی این پروژه به شمار می‌رود .

میدان گازی تامار (Tamar)

میدان تامار که قدیمی‌تر از لویاتان است، از سال ۲۰۱۳ تولید خود را آغاز کرد و همچنان یکی از ارکان اصلی تأمین گاز رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود. ساختار مالکیت آن بسیار متنوع و شامل سرمایه‌گذارانی از کشورهای مختلف است. ظرفیت تولید کنونی میدان تامار حدود ۱۰.۳ میلیارد متر مکعب در سال برآورد شده است. آمارهای تولید در سال‌های اخیر ارقامی بین ۸.۶ تا ۱۰.۲ میلیارد متر مکعب در سال را نشان می‌دهد که با ظرفیت اعلام شده همخوانی دارد . این میدان نیز در آب‌های مدیترانه و در فاصله حدود ۹۰ کیلومتری غرب حیفا (Haifa)، یکی از مهم‌ترین بنادر رژیم صهیونیستی، قرار گرفته است .

مالکیت تامار متشکل از ائتلافی از شرکت‌های بین‌المللی و محلی است. شرکت شورون (Chevron) آمریکا با ۲۵٪ سهام، اپراتوری این میدان را بر عهده دارد . از دیگر شرکای مهم می‌توان به شرکت اسرامکو (Isramco) رژیم صهیونیستی (با حدود ۲۸.۷۵٪)، شرکت تامار پترولیوم (Tamar Petroleum) رژیم صهیونیستی (حدود ۱۶.۷۵٪)، شرکت مبادله انرژی (Mubadala Energy) از امارات متحده عربی (۱۱٪) و جدیداً شرکت دولتی نفت جمهوری آذربایجان، سوکار (SOCAR) اشاره کرد که با خرید ۱۰٪ از سهام، به جمع شرکا پیوسته است .

میدان گازی کاریش (Karish)

میدان کاریش که توسط (Energean) توسعه یافته، بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر به همراه میدان تانین (Tanin) است. این میدان با هدف افزایش رقابت در بازار گاز رژیم صهیونیستی و با استفاده از یک شناور FPSO راه‌اندازی شد. میدان کاریش به همراه میدان کوچک‌تر «کاریش شمال» (Karish North) از طریق شناور FPSO (Energean Power) بهره‌برداری می‌شود. ظرفیت کل تولید گاز این شناور ۸ میلیارد متر مکعب در سال است. این شرکت برای سال ۲۰۲۴ تولیدی بین ۵.۷ تا ۶.۴ میلیارد متر مکعب از این مجموعه را پیش‌بینی کرده بود که نسبت به سال قبل افزایش داشته است. این میدان نیز در حوضه لوانت (Levant Basin) دریای مدیترانه و در فاصله حدود ۹۰ کیلومتری از ساحل رژیم صهیونیستی واقع شده است. شناور FPSO مورد استفاده برای بهره‌برداری از آن در همین فاصله از ساحل مستقر است . این میدان در حدود ۳۲ کیلومتری شمال شرقی میدان تامار قرار دارد .

بر خلاف دو میدان دیگر، مالکیت و بهره‌برداری از میدان کاریش در انحصار یک شرکت است. شرکت یونانی-بریتانیایی انرژین (Energean) از طریق زیرمجموعه صهیونیستی خود (Energean Israel)، به عنوان مالک و اپراتور انحصاری این میدان فعالیت می‌کند . با این حال، شرکت‌های پیمانکار بین‌المللی متعددی در ساخت تجهیزات آن نقش داشتند که از آن جمله می‌توان به تکنیپ‌اف‌ام‌سی (TechnipFMC) برای بخش‌های زیردریایی و سمبکورپ مارین (Sembcorp Marine) برای ساخت بدنه شناور FPSO اشاره کرد .

زیرساخت نفتی رژيم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی در تامین نفت مورد نیاز پالایشگاه‌های خود، وابسته به واردات است. این رژیم همچنین محصولات پالایش شده را وارد می‌کند که به عنوان سوخت در سرزمین‌های اشغالی مصرف و در برخی موارد مجدداً صادر می‌شود. بنادر کلیدی برای واردات نفت خام و فرآورده های پالایش شده، بندرهای اشکلون (عسقلان)، اشدود و حیفا هستند. همچنین به دلیل ناامنی‌های ایجاد شده در عسقلان درنتیجه‌‌ی عملیات طوفان الاقصی، بندر ایلات – که از طریق خط لوله به اشدود متصل است – نیز در سال‌های اخیر برای واردات نفت خام مورد استفاده قرار گرفته است.

پالایشگاه‌های نفتی رژيم صهیونیستی نیز به لحاظ تعداد از انگشتان یک دست نیز کمتر هستند. دو پالایشگاه مهم رژیم صهیونیستی که بار اصلی پالایشگاه نفت در سرزمین‌های اشغالی را بر عهده دارند پالایشگاه « گروه بازان[7]» و پالایشگاه « اشدود» هستند.

پالایشگاه «گروه بازان»

پالایشگاه «گروه بازان» واقع در بندر حیفا با ظرفیت پالایشی روزانه ۲۰۰ هزار بشکه نفت و به صورت سالانه ۹ میلیون تن نفت خام را دارا است. و ۸۰ درصد از عملیات پالایش رژیم را انجام می‌دهد. این پالایشگاه دارای چهار حوزه فعالیت اصلی است که در صورت‌های مالی آن به عنوان بخش‌های تجاری گزارش می‌شود و عبارتند از:

  1. سوخت‌ها: این بخش، حوزه اصلی عملیات شرکت است. فعالیت‌های این شرکت شامل خرید نفت خام و محصولات واسطه‌ای برای پالایش، جداسازی و فرآوری به محصولات مختلف است. برخی از آنها محصول نهایی و برخی مواد اولیه برای تولید محصولات دیگر هستند. «بازان» محصولات سوخت خود را در بازارهای اسرائیل و بین المللی به مشتریان می‌فروشد.
  2. 2.پلیمرها – CAOL: این شرکت با استفاده از این زیرمجموعه که یک شرکت خصوصی است که صرفاً متعلق به گروه بازان است در زمینه پلیمر فعالیت می‌کند. در درجه اول تولید پلی پروپیلن و پلی اتیلن که به عنوان مواد اولیه اصلی برای صنعت پلاستیک شناخته می‌شوند.
  3. پلیمرها: این شرکت با استفاده از Ducor Petrochemicals B.V که یک شرکت خصوصی متعلق به CAOL (ثبت شده و فعال در هلند) است، فعالیت می‌کند. «بازان»  از پروپیلن (ماده اولیه اصلی دوکور) پلی پروپیلن تولید می‌کند. این ماده اولیه در صنعت پلاستیک استفاده می‌شود.
  4. پتروشیمی: این شرکت از طریق زیرمجموعه خود Gadiv که یک شرکت خصوصی متعلق به گروه بازان است، در این حوزه فعالیت می‌کند. این ماده مواد آروماتیک، عمدتاً بنزن، پارازایلن، ارتوکسیلن و تولوئن (که به عنوان مواد اولیه برای تولید محصولات دیگر استفاده می‌شود) تولید می‌کند.
  5. عملیات بازرگانی: گروه بازان دارای عملیات تجاری است که شامل اجاره تانکر برای حمل و نقل دریایی فرآورده‌های سوختی و تهیه مواد اولیه از اشخاص ثالث (از طریق شرکت‌های بازرگانی) می‌شود.

در جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی،  ایران با هدف قراردادن این پالایشگاه بخش اعظمی از پالایش و توزیع سوخت در سرزمین‌های اشغالی‌ را مختل نمود، همین اقدام باعث شد که سوخت وسایل نقلیه در شهر‌های رژيم صهیونیستی کمیاب شود.

 پالایشگاه « اشدود»

پالایشگاه دیگر رژیم صهیونیستی، پالایشگاه « اشدود» واقع در شهر بندری اشدود است که ظرفیت پالایشی حدود ۱۰۰ هزار بشکه نفت در روز را داراست. این پالایشگاه نیز نفت مورد نیاز برای پالایش خود را از طریق واردات از کشور‌های منطقه از جمهوری آذربایجان، اقلیم کردستان عراق تامین می‌کند. پالایشگاه «اشدود» متعلق به شرکت « Paz Oil Company Ltd» از بزرگترین شرکت‌های فعال رژيم صهیونیستی در حوزه نفت و گاز  و توزیع و پالایش سوخت محسوب می‌شود. این شرکت با بیش از ۲۶۰ جایگاه سوخت بنزین بزرگ‌ترین شرکت در توزیع سوخت است. همچنین شرکت « Pazgas» از شرکت‌های تابعه شرکت « Paz Oil Company Ltd» است  که گاز LPG بیش از نیم میلیون مشتری را در سرزمین‌های اشغالی تامین می‌کند.

باتوجه به موقعیت رژیم صهیونیستی، این رژیم به شدت به واردات از دریا وابسته است؛ مضاف بر این که خط لوله‌ای نیز برای واردات نفت از کشورهای همسایه ندارد. با توجه نیروی هوایی نسبتاً بزرگی که دارد، همپوشانی قابل توجهی بین زنجیره‌های تامین سوخت غیرنظامی و نظامی آن وجود دارد. برای مثال طبق گزارش مالی فصل چهارم سال 2023 میلادی (Q4 2023) گروه Paz Oil، شرکت Paz Aviation Services، که یکی از زیرمجموعه‌های Paz Oil Company است، قراردادی فعال برای تامین سوخت هواپیماها در هفت پایگاه هوایی نظامی در سرزمین‌های اشغالی دارد که به نظر می‌رسد اکثر مکان‌های متعلق به نیروی هوایی رژیم صهیونیستی را پوشش می‌دهد. طبق همین گزارش، پالایشگاه اشدود – که در اکتبر 2023 از گروه پاز جدا شد – بین ژانویه تا ژوئن 2023، 262000 تن سوخت جت تولید کرد که 11 درصد از تولید کلی آن است.[8]

زیر ساخت برق رژيم صهیونیستی

رژيم صهیونیستی بیش از ۲۵ هزار مگاوات ظرفیت تولید برق را داراست و با ۷۰ نیروگاه کوچک و بزرگ این میزان برق را تامین می‌کند. سوخت عمده این نیروگاه‌ها وابسته به گاز طبیعی است که از طریق سه میدان گازی «لویاتان» «تامار» و «آفرودیت» تامین می‌شود. براساس گزارش‌ها در سال ۲۰۲۳ نیروگاه‌های تولید برق رژيم بیش از ۷۰ درصد سوخت خود را از طریق گاز طبیعی تامین می‌کنند. در جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی این میادین گازی فعالیت خود را به طور موقت متوقف کردند. این مسئله بر فرایند تامین سوخت نیروگاه‌های رژيم صهیونیستی به شدت تاثیرگذار بوده است.

از میان ۷۰ نیروگاه تولید برق  ۱۰ نیروگاه سهم ۶۵ درصدی در تامین شبکه برق رژیم صهیونیستی دارند. در این میان نیز نیروگاه تولید برق«Orot rabin» واقع در «هدرا» با ظرفیت تولید ۳۸۵۰ مگاوات، سهم ۱۵ تا ۱۷ درصدی از تولید کل برق رژیم صهیونیستی را دارد. نیروگاه برق « Rutenber» واقع در عسقلان  با 2250 مگاوات ظرفیت تولید، سهم ۹درصدی در تولید برق را دارد.

توزیع این نیروگاه‌ها و میزان تولید آن ها به گونه‌ای است که هرکدام مهم‌ترین مراکز شهری و صنعتی را پوشش می‌دهد و در صورت هدف قرارگرفتن بخش زیرساخت شهری و صنعتی رژيم صهیونیستی دچار اختلال شدیدی خواهد شد.

نتیجه‌گیری

رژيم صهیونیستی با وجود زیر‌ساخت‌های متعدد در صورت ورود به معادله جنگ زیر‌ساختی تاب‌ آوری بسیار پایینی را نسبت به ایران خواهد داشت. به دلیل مساحت محدود جغرافیایی، و همچنین تمرکز‌گرایی در زیر‌ساخت‌ها، و وابستگی شدید به برخی زیر‌ساخت‌های کانونی همچون ایستگاه‌های آب شیرین‌کن و پالایشگاه‌ها، کوچک‌ترین ضربه‌ به یکی از این نقاط حیاتی  زندگی در سرزمین‌های اشغالی را دچار مشکل، و وضعیت را برای ساکنان جنگ‌زده بیش از پیش  بحرانی خواهد نمود. در جنگ‌های گذشته رژيم صهیونیستی همچون در هفت اکتبر، با آغاز عملیات حزب‌الله از شمال، رژیم صهیونیستی سعی نمود فضای روانی را برای عادی جلوه‌ دادن وضعیت در شمال سرزمین‌های اشغالی و مناطق مجاور نوار غزه فراهم کند،  حال اگر وارد یک جنگ زیرساختی شود که اولین ضربه زندگی را برای ساکنان مختل کند، به احتمال زیاد تنش در این معادله به نفع ایران پایان خواهد یافت. به علاوه که در این معادله نه فقط زیر‌ساخت‌های رژيم صهیونیستی نابود می‌شوند بلکه شرکت‌های سهام‌دار آمریکایی و اماراتی آذربایجانی در حوزه انرژي نیز آسیب خواهند دید و طبعا تاثیر این آسیب نیز در اقتصاد این کشور‌ها نمود خواهد یافت. در نتیجه این معادله نه فقط دارای ابعاد منطقه‌ای بلکه ابعاد فرامنطقه‌ای نیز دارد و شعله هرگونه آتش بازی درمنطقه دامن کشورهای برپا کننده جنگ در واشنگن ، ابوظبی و تلاویو را نیز خواهد گرفت.

منابع

[1] The Israeli Water Policy and Its Challenges During Times of Emergency

https://www.mdpi.com/2073-4441/16/20/2995

[2]https://en.globes.co.il/en/article-comptroller-water-authority-missed-desalination-target-1001257484#!

[3] https://ildesal.org.il/hadera-desalination-plant/

[4] https://sacyrinfraestructuras.com/en/ashdod-swro-desal-plant

[5] https://aja.ws/uodyaz

[6]https://www.timesofisrael.com/two-desalination-plants-faked-water-quality-data-to-cut-costs-report/?utm_source=chatgpt.com

[7] BAZAN Group Oil Refineries Ltd

[8] گزارش مرکز تحلیل راهبردی و بین الملل

https://last.isacenter.ir/2140303071300/

keyboard_arrow_up