جنگ رمضان، تضعیف‌کننده‌ی نظامات مالی هژمونی آمریکا

08 آوریل 2026
نسخه صوتی مقاله

مقدمه

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا طرحی را پیگیری کرد که دلار را در مرکز اقتصاد جهانی قرار می‌داد. این برنامه مستلزم آن بود که مناطق گوناگون جهان در یک نظام مالی که محور آن اقتصاد آمریکا بوده و منافع آن را تأمین می‌کرد، به یکدیگر پیوند داده شوند. کنفرانس برتون وودز در سال ۱۹۴۴، پایه‌ها و ترتیبات این نظام بین‌المللی را ایجاد کرد. دلار آمریکا بر پایه استاندارد طلا تثبیت شد و بر اساس آن ارزش پول هرکشور نسبت به دلار آمریکا تعیین شد. در نتیجه این امر دلار محور تجارت جهانی قرار گرفت و به عنوان ارز ذخیره جهانی مورد پذیرش قرار گرفت.

این نقش حیاتی دلار، یک امتیاز کاملاً شناخته‌شده را در اختیار سیاست‌گذاران آمریکایی قرار می‌داد. تا زمانی که دولت‌های دیگر حاضر به نگهداری دلار بودند، کسری تراز پرداخت‌های خارجی آمریکا اساساً از طریق چاپ پول و وام‌دادن آن به خارج تأمین می‌شد و این امکان را به آمریکا می‌داد تا اهداف گوناگون سیاست خارجی و داخلی خود را بدون آنکه در کوتاه‌مدت مجبور به انتخاب‌های دشوار و هزینه‌بر شود، دنبال کند.

علاوه بر این پیوند عمیق تجارت جهانی با دلار آمریکا پیامدهای سیاسی و استراتژیکی را برای را برای آمریکا فراهم می‌کرد که حفظ نظم لیبرال و هژمونی آمریکا را ممکن می‌ساخت. از این رو حفظ نقش دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی از آن زمان به عنوان یکی از مهمترین دستور کارهای سیاست‌گذاران آمریکا در طول هشت دهه گذشته بوده است.

در کنار موارد مذکور، تسلط بر منابع نفتی جهان به عنوان پایه رشد صنعتی یکی دیگر از پایه‌های هژمونی آمریکا را شکل می‌داد. شورای روابط خارجی آمریکا از دهه ۱۹۴۰ آن را به عنوان یک منبع قدرت استراتژیکی شناسایی کرد که آمریکا باید برای تسلط بر منابع آن برنامه ریزی کند. از این رو خاورمیانه به عنوان بزرگترین ذخایر نفتی جهان مورد توجه ویژه قرار گرفت. تحلیلگران آمریکایی تاکید می‌کردند که هرکسی که خاورمیانه را کنترل می‌کند، مخزن نفتی جهانی را کنترل می‌کند و هرکسی که مخزن نفتی جهانی را کنترل می‌کند، می‌تواند اقتصاد جهان را کنترل کند. بین سال‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۶۷، شرکت‌های آمریکایی کنترل خود بر نفت خاورمیانه را از تنها ۱۰ درصد به بیش از ۶۰ درصد افزایش دادند.

پیوند نفت و دلار

افزایش بدهی‌های آمریکا و درخواست کشور‌های اروپایی برای تبدیل آن‌ها به طلا آمریکا را تحت فشار قرار داد به نحوی که در سال ۱۹۷۱ نیکسون یکی از اصلی‌ترین پایه‌های سیستم برتون وودز یعنی تبدیل طلا به دلار را کنار گذاشت. بحران نفتی ۱۹۷۳ این سیستم را به طور کامل از بین برد.

پس از آن، کسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا در دولت نیکسون، برای حفظ اعتبار جهانی دلار، توافقنامه تاریخی که معمولاً به عنوان کمیسیون مشترک همکاری‌های اقتصادی آمریکا و عربستان سعودی شناخته می‌شود را مذاکره کرد که در ۸ ژوئن ۱۹۷۴ امضا شد. بر این اساس، عربستان، بزرگترین صادرکننده‌ی نفت جهان، رضایت داد که نفت خود را منحصراً به دلار آمریکا قیمت‌گذاری و بفروشد. به عنوان جنبه محرمانه این توافق، عربستان متعهد شد که مازاد درآمدهای نفتی خود (پترودلارها) را با خرید اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا، در اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری مجدد کند. در مقابل، آمریکا از رژیم سعودی با حفاظت نظامی، تسلیحات پیشرفته و کمک‌های فنی حمایت کرد. این ترتیب یک اتحاد امنیتی- مالی مبتنی بر نفت طولانی‌مدت بین واشنگتن و ریاض ایجاد کرد که به سایر پادشاهی‌های نفت‌خیز منطقه نیز تعمیم یافت. وجود این توافق، پنجاه دهه بعد در سال ۲۰۱۶ پس از آزادسازی آرشیو ملی آمریکا تایید شد.

این ترتیب یک حلقه بازخورد مالی قدرتمند ایجاد کرد. نفت – ضروری ترین کالای جهان – از نظر ساختاری به دلار گره خورد. کشورهای واردکننده انرژی به ذخایر دلاری نیاز داشتند، سایر تجارت‌‌های خود را با دلار انجام می‌دادند و ارزهای مازاد خود را به دلار در قالب اوراق قرضه امریکا و یا سایر دارایی‌ها در آمریکا سرمایه‌گذاری می‌کردند. در همین حال، کشورهای صادرکننده نفت مازاد دلار هنگفتی را انباشته کردند که به بانک ها و بازارهای سرمایه آمریکا سرازیر شد. این معامله در نهایت تقاضای ثابتی برای دلار آمریکا و اوراق قرضه خزانه داری ایجاد می‌کند، که به آمریکا اجازه می‌دهد کسری تجاری بزرگ را در حالی که نرخ‌های بهره داخلی را پایین نگه می‌دارد، مدیریت کند. در واقع سیستم پترو دلار ابزار ژئوپلیتیکی بود که به آمریکا اجازه داد با اطمینان از اینکه دلار به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان باقی می‌ماند، تسلط قوی خود را بر اقتصاد جهانی و بازارهای مالی حفظ کند.

حفاظت از این معادله امنیتی در طول دهه‌های گذشته به یکی از ارکان اصلی سیاست‌ دولت‌های آمریکا تبدیل شده بود که مستقیماً تضمین کننده‌ی پایداری نظم بین‌المللی موجود و هژمونی آمریکا بود. موضع‌گیری‌ کارتر در ژانویه ۱۹۸۰، شاید بیش از هر اظهار نظر دیگری موید اهمیت حفظ این معادله برای دولت آمریکا باشد:

«بگذارید موضع ما کاملاً روشن باشد: هر تلاشی توسط هر نیروی خارجی برای به دست گرفتن کنترل منطقه خلیج فارس، به عنوان حمله به منافع حیاتی آمریکا آمریکا تلقی خواهد شد و چنین حمله‌ای با هر وسیله لازم، از جمله نیروی نظامی، دفع خواهد شد.»

حفظ این معامله امنیتی نشان می‌دهد که کاهش نیاز مصرف داخلی آمریکا به نفت خاورمیانه، اهمیت منطقه و جریان انرژی آن را برای آمریکا کمتر نکرده است. اهمیت خاورمیانه نفت‌خیز برای موقعیت استراتژیک جهانی آمریکا همچنان عنصری بنیادین در سیاست بین‌الملل است. تشدید رقابت‌های استراتژیک با چین، نیاز به جرلان پایدار نفت برای برتری در فناوری‌های نوظهور  و تمایلات یک دهه گذشته چین برای ایجاد بستر‌های معاملات نفتی از طریق یوان به جای دلار اهمیت حفظ این معادله را برای آمریکا افزایش داده است.

هر تغییری که بتواند ابعاد این معادله امنیتی را با چالش مواجه کند، نهایتا نظم بین‌المللی مطلوب آمریکا و هژمونی او را با چالش مواجه خواهد کرد. در سال‌های اخیر روندهای جدید بین‌المللی برخی از ابعاد این معادله را با به چالش کشیده‌اند. به عنوان مثال، مدافعان رشد انرژی‌های تجدید پذیر امیدوارند که سهم نفت در معاملات جهانی کاهش یابد و یا تحریم‌های آمریکا علیه برخی کشورهای بزرگ نفتی مانند ایران، روسیه و ونزوئلا بستر‌هایی را برای انجام معاملات نفتی با ارزهای غیر دلاری توسعه داده است. چین به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده نفت جهان تمایل دارد معادلات یوانی نفت را افزایش دهد. این تغییرات هر چند موثر اما جریان‌های خرد و بلند مدتی را نشان می‌دهند، اکنون در میانه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران به نظر می‌رسد که جنگ تمایل دارد در یک بستر متناقضی بر این روند اثر بگذارد.

جنگ رمضان و معادله امنیتی پترو دلار

آمریکا چین، روسیه و ایران را جبهه‌ای پیوسته می‌بیند که در وجوه مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و تمدنی در حوزه‌های نفوذ خود برای تضعیف نظم بین‌المللی لیبرال و هژمونی آمریکا تلاش می‌کنند. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را باید بخشی از تلاش آمریکا برای حفظ این نظم و هژمونی آمریکا دید. آمریکا امیدوار است که با تحمیل جنگ به ایران، نهایتاً ایران را تضعیف کرده و وادار به پذیرش نظم مطلوب خود در منطقه با محوریت اسرائیل کند.

برخی تحلیل‌های بین‌المللی با تمرکز بر جزئی از تلاش‌های ایران برای تضعیف نظم آمریکایی، سطح تحلیل خود را بر ابعاد اقتصادی آن و تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی مالی و سلطه دلار قرار داده‌اند. این تحلیل‌گران معتقدند که این جنگ در هسته خود جنگی با ریشه‌های عمیق اقتصادی است که ریشه در عزم آمریکا برای حفاظت از سیستم پترو دلار دارد که به مدت بیش از نیم قرن، برتری مالی و هژمونی آمریکا را تضمین کرده است.

این تحلیل‌ها با یک نگاه تاریخی مطرح می‌کنند که در دهه‌های گذشته رهبرانی که سعی کرده‌اند به هر طریقی تجارت نفت را از دلار دور کنند با عواقب شدیدی از سمت آمریکا مواجه شده‌اند. صدام در سال ۲۰۰۰ شروع به فروش نفت عراق به یورو کرد، آمریکا در سال ۲۰۰۳ به این کشور حمله کرد. قذافی در سال ۲۰۰۹ در مقام ریاست اتحادیه اروپا از کشورهای تولید کننده نفت خواست که از یک ارز آفریقایی پشتیبانی شده با طلا برای فروش نفت استفاده کنند، ناتو به رهبری آمریکا در سال ۲۰۱۱ در لیبی مداخله نظام کرد. نیکولاس مادورو در سال ۲۰۱۷ تمایل رسمی خود را برای تجارت غیر دلاری نفت با چین و ورسیه را اعلام کرد، در پی این تصمیم آمریکا تحریم های فلج کننده‌ای را بر ونزوئلا اعمال کرد، از جنبش‌های مخالفان مادرو حمایت کرد و در نهایت در ابتدای سال ۲۰۲۶ او را ربود.

ایران در میانه سال‌های تحریم از همه این کشورها فراتر رفته است. از سال ۲۰۱۸ زمانی که آمریکا از توافق هسته‌ای خارج شد و تحریم‌ها علیه ایران را تشدید کرد، ایران شروع به ایجاد زیرساخت‌های مالی برای تجارت نفت با یوان کرد. ایران با همراهی چین شبکه‌ای از بانک‌های سایه و حساب‌های امانی در چین و هنگ‌کنگ ایجاد کرده است که به او اجازه می‌دهد در حدود ۹۰ درصد نفت خود را در چارچوبی غیر از دلار به فروش برساند. ایران صرفا به دنبال فروش نفت به یوان نبوده بلکه با همکاری چین، زیر ساخت چینی پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین (CIPS) که بر مبنای یوان است را به جای سوئیفت (SWIFT) توسعه داده است که ترتیبات نهادی هژمونی دلار را نیز به چالش می‌کشد. لذا از منظر این تحلیل‌ها حملات آمریکا علیه ایران در پی ناکامی‌های تحریم‌های مالی و اقتصادی بر ایران و فشارها بر چین برای مسدود کردن این مسیر به دنبال حل این چالش از طریق تغییر رژیم در ایران بوده است.

این تحلیل‌ها هرچند تمام ماجرای جنگ را بازگو نمی‌کنند اما به عنوان یک سطح تحلیل به عنوان بخشی از تلاش آمریکا برای حفظ یکی از ستون‌های نظم بین‌المللی و هژمونی آمریکا قابل توجه هستند.

جنگ رمضان، کنش‌یار تضعیف هژمونی آمریکا

با وجود تحلیل‌های فوق به نظر می‌رسد جنگ تحمیلی علیه ایران، در یک فرایند معکوس در حال تشدید عوامل تضعیف کننده هژمونی مالی آمریکا و ستون‌های ترتیبات ساختاری آن یعنی پترو دلار است.

حمله آمریکا و اسرائیل به منطقه ثبات در منطقه خلیج فارس را از بین برده است. ایران در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل، استراتژی توسعه جنگ به سرتا سر منطقه را در پیش گرفته است. پایگاه‌ها، منافع و سرمایه‌گذاری‌های آمریکا در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده است. برخی تأسیسات تولید و پالایش نفت و گاز منطقه آسیب دیده است. همچنین ایران با در دست گرفتن مدیریت تنگه هرمز مانع از عبور کشتی‌ها و نفتکش‌های مرتبط با کشورهای متخاصم شده است. در شرایطی که تنگه محل عبور بیش از یک چهارم نفت و بیش از بیست درصد گاز جهان است این امر جریان نفت و گاز و کالا از تنگه را به شدت کاهش داده است. جنگ در چنین شرایطی ستون‌های مختلف معادله پترو یوان را که باعث می‌شد آمریکا در ازای بازگرداندن درآمدهای دلاری کشورهای حوزه خلیج فارس به خزانه‌داری آمریکا، ثبات خاورمیانه را تضمین کند، شکسته است.

ناکارامدی چتر امنیتی آمریکا: این جنگ بیش از دیگران به زیر ساخت‌ها و مکان‌های استراتزیک مرتبط با کشورهای خلیج فارس آسیب رسانده است. حملات ایران به روشنی محدودیت‌های توان نظامی و آسیب‌پذیری چتر امنیتی فرضی آمریکا را آشکار کرده است. علاوه بر این جنگ کنونی جنگی است که آمریکا امروز متحدان خود را به دلایلی غیر از امنیت خودشان در آن درگیر کرده است و در واقع به جای آنکه آمریکا و پایگاه‌‌های آن چتر امنیتی برای این کشورها باشند، این کشورهای منطقه هستند که سپر امنیتی آمریکا و اسرائیل شده‌اند. مهمترین پیامد جنگ این است که کشورهای منطقه غرب آسیا در تکیه بی‌قید و شرط به آمریکا در امور امنیتی و نظامی خود بازنگری خواهند کرد. هر چند اکنون تا پیش از پایان جنگ نمی‌توان افق روشنی از ترتیبات امنیتی منطقه داشت اما قطعا جنگ یک ستون اصلی معادله امنیتی پترویوان یعنی امنیت در برابر دلار‌های نفتی را ویران کرده است. تاب‌آوری ایران در ادامه جنگ و زدن آسیب‌های بیشتر به آمریکا تا خروج کامل پایگاه‌های آمریکایی از منطقه و تضعیف اسرائیل اثرات این بعد را عمیق‌تر می‌کند. هر چند این احتیاط را باید داشت که تصمیم غیرمنتظره ایران برای مذاکره و پایان جنگ قبل از آشکار شدن اثرات نهایی آن هر چند می‌تواند موجب بازنگری در پیمان‌های امنیتی آمریکا و کشورهای خلیج فارس شود اما احتمالا آن‌ها را به این نتیجه می‌رساند که مناسبات فعلی کافی نبوده و آن‌ها را به سمت پیوندهای عمیق‌تر و توافقات گسترده‌تر نظامی و امنیتی با آمریکا سوق می‌دهد.

کاهش اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا: پاسخ ایران در هدف قرار دادن تأسیسات تولید و پالایش انرژی کشورهای متخاصم منطقه، تولید نفت، گاز و محصولات جانبی آن‌ها را کاهش داده است. علاوه بر این بستن تنگه هرمز و عدم اجازه عبور کشتی‌های نفتکش مرتبط با کشورهای متخاصم جریان انرژی خروجی از منطقه را تقریباً متوقف کرده است. این امر در ابتدا هدف انرژی پایدار و ارزان را که یکی از اهداف راهبردی ترامپ در سند چشم انداز امنیت ملی ۲۰۲۵ بود را ناکام گذاشته است. اما در سطحی دیگر یکی از وجوه معادله پترویوان که بازگشت دلار‌های نفتی تحت عنوان اوراق قرضه و یا سایر دارایی‌ها برای آمریکا بود را به چالش کشیده است. انسداد جریان نفت از کشورهای خلیج فارس درامدهای نفتی کشورهای منطقه را که عموماً تبدیل به اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا و یا سایر دارایی‌ها در آمریکا می‌شد را کاهش داده است. کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله کویت، عراق، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در ماه مارس به طور جمعی تولید خود را حداقل 10 میلیون بشکه در روز کاهش دادند. این میزان کاهش به معنای کاهش درامد نفتی و نهایتا کاهش نسبت دارایی‌هایی است که به آمریکا منتقل می‌شود. از سوی دیگر کشورهای وارد کننده نفت اکنون مجبور هستند قیمت بسیار بالا‌تری برای نفت مورد نیاز خود بپردازند، این امر ارزش پول کشورهای وارد کننده نفت را کاهش می‌دهد. دولتها در نهایت برای تعادل در بازار ارزی خود مجبور به فروش اوراق قرضه می‌شوند که در خزانه داری آمریکا دارند. نرخ بازدهی اوراق خزانه‌داری ده ساله، از ۳.۹ درصد در پایان فوریه یعنی آغاز جنگ به بالای ۴.۴ درصد در عرض چند هفته افزایش یافته است. این رویه برخلاف هر بحران بزرگ اخیری است که به دلیل تقاضای امن برای دارایی‌های امن نرخ بازده خزانه داری را کاهش می‌داد. دفتر نرخ‌گذاری بانک آمریکا اعلام کرد:

«بخش‌های رسمی خارجی در حال فروش اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا هستند.»

علاوه بر این کشورهای منطقه اکنون نه‌تنها درامد کمتری از فروش نفت دارند بلکه مجبور هستند بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی خود صرف جنگ و پیامدهای ناشی از آن کنند. این امر حاکمان کشورهای منطقه را مجبور کرده است تا در تعهدات سرمایه‌گذاری که پیش از این به آمریکا داده بودند بازنگری کنند. گزارش‌هایی مبنی براین امر منتشر شده است.

اگر ناکارامدی تعهدات امنیتی آمریکا در نهایت جنگ کشورهای منطقه را به این بازنگری برساند که در روابط تجاری، سرمایه‌گذاری و نظامی و دفاعی خود به کشورهای آسیایی نزدیک‌تر شوند باز هم نفت کمتری به دلار قیمت گذاری شده و می‌تواند اثرات پایین دستی قابل‌توجهی بر استفاده از دلار در تجارت جهانی و پس‌انداز داشته باشد. هرچند کاهش اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا و سرمایه گذاری در آمریکا یک رویه بلند مدت است که از ابتدای دهه پیش آغاز شده اما شواهد نشان می‌دهد که جنگ ایران و آمریکا به عنوان یک عامل شتاب ‌دهنده این روند را سرعت داده است.

رشد تجارت نفت غیر دلاری: پس از تحریم‌های نفتی و مالی آمریکا علیه ایران، ایران به دنبال راه‌های جایگزین برای فروش نفت بود با ارز‌های غیر دلاری از جمله یوان چین بود. تحریم‌های کشتیرانی و بنادر چینی در سال‌های اخیر بر مسدود کردن این جریان تمرکز کرده بودند. آمریکا که تلاش می‌کردند تا تمامی روزنه‌های فروش نفت ایران را ببندد، امروز در میانه جنگ با مسدود شدن عبور کشتی‌های نفتی مرتبط با همپیمانانش و در عین حال صادرات آزادانه نفت خود به ارزهای جایگزین مواجه است که به طور فعال برتری مالی آمریکا یعنی تسلط جهانی دلار آمریکا به ویژه سیستم پترودلار را به چالش می‌کشد. علاوه بر این، گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد ایران به سایر کشورهای وارد کننده‌ی نفت از جمله کشورهای اروپایی پیشنهاد داده است که در صورت پرداخت وجه نفت و عوارض تنگه با ارزهایی غیر از دلار آمریکا، می‌توانند نفتکش‌های خود را از تنگه عبور دهند. اگر کشورهای وارد کننده نفت با این پیشنهاد ایران موافقت کنند، انحصار دلارهای نفتی به چالش کشیده شده و ترک بزرگ دیگری بر جریان پترودلار که تلاش می‌کرد جریان نفت صادراتی جهان را منجصر به قیمت گذاری و معامله با دلار کند، وارد خواهد شد.

ظهور سیستم‌های مالی چند قطبی در ورای جنگ

درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران، بزرگ‌ترین شوک نفتی تاریخ را رقم زده است اما نباید اثرات آن را کوتاه مدت دید و آن را تنها به عنوان اهرمی برای پایان دادن به جنگ نگاه کرد. استراتژی درست ایران در مسدود کردن تنگه هرمز و به چالش کشیدن کشورهای نفتی منطقه در جنگ، جنگ را وارد سطحی عمیق‌تری از مناسبات استراتژیک جهانی کرده است که می‌تواند هژمونی مالی آمریکا را به چالش بکشد. این جنگ اکنون ستون‌های ترتیب امنیتی پترویوان یعنی تضمین امنیتی در برابر جریان دلارهای نفتی را به چالش کشده است که اثرات موجی آن به کاهش تقاضا برای دلار، کاهش تقاضا برای اوراق قرضه آمریکا و فرسایش تدریجی وضعیت ارز ذخیره دلار خواهد شد. که در نهایت اعتبار جهانی دلار و سیستم مالی آمریکا را تضعیف می‌کند.

این جنگ را اکنون باید به منزله نبردی برای پایان دادن به ترتیبات نهادی و چارچوب‌های اقتصادی دید که سیستم بین‌المللی مالی پس از جنگ جهانی دوم را شکل داده‌اند. سیستم اقتصاد بین‌المللی که برای دهه‌ها جایگاه آمریکا را به عنوان سنگ بنای نظم جهانی حفظ کرده است. اگر این سیستم ترک بردارد، بریکس شتاب می‌گیرد، کشورهای حاشیه خلیج فارس تجدید نظر می‌کنند، تقاضا برای دلار سقوط می‌کند و آمریکا دیگر نمی‌تواند بدهی خالص نزدیک به 18 تریلیون دلاری خود را با شرایط آسان تأمین مالی کند. نفوذ مالی دلار که مبنای اعمال تحریم‌های یکجانبه بوده است از بین می‌رود.

استقامت ایران بر جنگ تا زمان تأمین آشکار اهداف تعیین شده از سمت رهبر انقلاب یعنی خروج نظامی آمریکا از منطقه و تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز، نه تنها موجب شکست امریکا در این جنگ و تضمینی برای عدم حمله مجدود از سوی آمریکا یه کشور خواهد شد، بلکه امریکا جنگ مالی را می‌بازد که از سال ۱۹۷۴ همیشه پیروز آن بوده و نظم جهانی و هژمونی خود را بر آن بنا کرده بوده است.

جنگ یک شبه این تحولات را به وجود نمی‌آورد، اتحادها یک شبه فرو نمی‌ریزند و ارزهای رزرو شده در لحظه تغییر نمی‌کند اما این جنگ می‌تواند به مثابه فروریختن دیوار برلین و پایان جنگ سرد، پایانی بر هژمونی یکجانبه آمریکا باشد. جهان پس از جنگ می‌تواند یک جهانی با سیستم مالی چند قطبی باشد که دلار دیگر یک ارز واحد که بر جهان حکومت می‌کند نباشد و آمریکا تنها قدرتی نباشد که کانال‌های مالی را کنترل می‌کند. لذا به نظر می‌رسد تاب آوری برای ادامه جنگ با وجود هزینه‌هایی که می‌تواند بر کشور وارد کند، هزینه‌های بیشتری را بر دشمن متحمل خواهد کرد. امید بستن به رفع تحریم‌ها از جانب آمریکا در ازا بازگشایی تنگه هرمز و یا سایر امتیازات راضی شدن به دستاوردهای مقطعی و نگاهی کوتاه بینانه به افقی است که می‌توان برای جنگ متصور شد.

راهبردهای ناشی از جنگ برای کشور در رابطه با چین

چین به عنوان بزرگ‌ترین مصرف کننده نفت جهان، بزرگترین کشور واحد دارای ارز معتبر بین‌المللی پس از دلار، بزرگ‌ترین تولید‌کننده جهانی و کشوری با بیشترین حجم تجارت جهانی احتمالاً در کنار ایران بزرگترین برنده ناشی از این شکست است. در رقابت استراتژیک میان چین و آمریکا بر سر تضعیف نظم سابق و طرح‌ریزی نظم جدید، هژمونی مالی امریکا یکی از وجوه بوده است که در کنار سایر دستاوردهای چین در زمینه فناوری، تولید صنعتی، توان نظامی و … همواره از آن به عنوان دست برتر آمریکا یاد می‌شده است، اکنون کاهش اعتبار معادله پترودلار به عنوان زیربنای نظام مالی نظم آمریکایی در نتیجه جنگ، فرصت انکار ناپذیری برای چین در این رقابت خواهد بود.

در سطح منطقه‌ای نمی‌توان انتظار داشت که چین با همه توانمندی‌ها و روابط تجاری و مالی خود بتواند جایگزینی برای پترودلار آمریکا ایجاد کند. چین همواره خود را از مناسبات امنیتی دیگر کشورها دور نگه داشته است لذا تکرار معامله‌ای مشابه مانند پترودلار با یوان که حاوی تضمین‌های امنیتی برای کشورهای منطقه باشد و نگرانی‌های امنیتی منطقه‌ای آنها را پاسخ دهد قابل انتظار نیست. اما به عنوان بزرگترین مشتری منطقه و احتمالاً بزرگترین بستر برای درگیر شدن برای سرمایه‌گذاری‌های جدید در منطقه می‌تواند وارد روابط دوجانبه با ایران و یا چند جانبه با کشورهای منطقه شود که دستاورد‌های حاصل از جنگ را تثبیت کند. لذا به نظر می‌رسد سیاست‌گذاران و مجریان کشور باید با توجه به این وجه از جنگ روابط فعالانه‌ای را با چین داشته باشند.

به نظر می‌رسد اگر ایران به عنوان بازیگر امنیت‌ساز با چین به عنوان بازیگر توانمند در اقتصاد همکاری راهبردی تعریف کنند که هدف آن ارایه یک بسته جامع به کشورهای عرب خلیج فارس به منظور جایگزین شدن چرخه پترودلار باشد، می‌تواند در شکل‌دهی به نظم جدید اقتصادی در دنیا موثر باشد. اکنون پس از آتش‌بس میان ایران و آمریکا و به موازات مذاکرات پیش‌رو برای حداکثرسازی دستاوردهای ناشی از جنگ، سیاست‌گذاران کشور باید ضمن توجه به این دستاوردها و تلاش برای حفظ آن‌ها در میدان دیپلماسی لازم است همزمان گفتگوهایی را با چین برای ایجاد مناسبات جدید در حوزه مالی نفت و تثبیت اعتبار کاهش یافته معادله پترویوان انجام دهند.

keyboard_arrow_up