تهاجم آمریکا علیه ایران از منظر رقابت راهبردی چین و آمریکا

27 اسفند 1404

مهار چین دغدغه راهبردی آمریکا

از سال ۲۰۱۷، نگرانی‌ها درباره قدرت‌گیری چین، تهدید هژمونی آمریکا و نظم لیبرالی مبتنی بر آن، در صدر فهرست نگرانی‌های امنیتی، اقتصادی و ژئوپلتیک آمریکا قرار داشته است. اسناد راهبردی آمریکا، چین را «قدرت تجدیدنظرطلب» و «مهم‌ترین رقیب استراتژیک» توصیف می‌کردند؛ کشوری که اراده و توان برهم زدن نظم بین‌المللی موجود را دارد. سیاست بین‌المللی آمریکا در این مدت بر مهار مستقیم قدرت‌های فناوری، نظامی و اقتصادی چین متمرکز بود. به نظر می‌رسد عوامل متعددی موجب شده است که سیاستمداران آمریکایی این راهبرد را ناکارامد دانسته و در صدد بروز‌رسانی آن باشند.

اولاً، نشان‌های آشکاری وجود دارد که سیاست‌های تحریمی آمریکا علیه چین اثرگذاری لازم را نداشته است. نه کنترل‌های صادراتی همه جانبه دولت بایدن در مهار حرکت فناورانه چین موثر بوده و نه جنگ تعرفه‌ای گسترده دولت ترامپ چین را وادار به عقب نشینی از سیاست‌های خود کرده است.

ثانیاً، آمریکا دریافته است که چین علاوه بر تداوم رشد اقتصادی و نظامی، عمیقاً خود را در ساختار اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین حیاتی جهان درگیر کرده است به نحوی که نه‌تنها از این طریق تاب‌آوری خود را در برابر فشارهای آمریکا بالا برده است و امکان یک محاصره همه جانبه از سمت آمریکا و شرکایش را سلب کرده، بلکه در صورت تهدید منافع حیاتی خود حاضر است واکنش داده و با اعمال قدرت در ثبات این زنجیره‌ها فشار وارده بر خود را در سرتاسر اقتصاد جهانی منعکس کند.

ثالثاً، در سطحی دیگر تحولات مربوط به جنگ روسیه و اوکراین، جنگ غزه (تنش در تنگه باب المندب) و جنگ ۱۲ روزه علیه ایران، به آمریکا نشان داد که چین به صورت فعالانه روابط موثری با بازیگران خواهان تغییر نظم و تضعیف آمریکا برقرار کرده است و نقش موثری در عدم موفقیت آمریکا و متحدانش در رسیدن به اهداف خود دارد. کمک‌های غیر مستقیم چین به روسیه موجب تاب‌آوری روسیه در جنگ با اوکراین شده و یا عدم همراهی چین با آمریکا در گشایش تنگه‌ی باب المندب موجب تضعیف راهبرد خاورمیانه‌ای آمریکا شده و در کل حفظ نظم فعلی را برای آمریکا دشوار‌تر کرده است.

در نتیجه آمریکا برای موفقیت در مهار تهدید چین ضروری دیده است تا ضمن استمرار برخی از سیاست‌های مواجهه مستقیم و عدم افزایش سطح تنش‌‌های مستقیم دوجانبه، اقدامات عمیق دیگری در جهت تضعیف شبکه قدرت چین و تقویت پایه‌های قدرت خود انجام دهد.

به‌روزرسانی راهبرد مقابله

پس از شکست دولت ترامپ در جنگ تجاری اخیر، دولت او در یک چرخش آشکار سعی کرده است برای جلوگیری از تشدید مجدد اختلافات و تنش مجدد در بازار‌ها و اقتصاد جهانی، کمتر از عبارات تحریک‌کننده در مقابل چین استفاده کند و زبانی ملایم و عملگرایانه را در پیش گرفته‌است به نحوی که راهبرد دفاع ملی اخیر دولت ترامپ نیز از «حفظ روابط اقتصادی متقابلاً سودمند» با چین سخن می‌گوید. همچنین در این مدت دولت ترامپ از هر گونه اقدام تحریم کننده مانند تشدید کنترل‌های صادراتی و یا سایر محدودیت‌ها بر چین خود‌داری کرده است. در این مدت دولت آمریکا به جای تمرکز مستقیم بر تهدید‌های ناشی از چین، بر بازیابی توان داخلی، کاهش هزینه‌های پیرامونی، بستن راه‌های نفوذ اقتصادی چین از طریق توافق‌های تجاری دوجانبه با شرکای اقتصادی چین و حل و فصل سریع نگرانی‌های امنیتی حیاتی دیگر مرتبط با چین از جمله ونزوئلا، ایران و کوبا متمرکز شده است.

به نظر می‌رسد این اقدامات در واقع ناشی از فهم عمیق‌تر قدرت جهانی چین، نفوذ او در لایه‌های مختلف اقتصاد و زنجیره‌های تأمین جهانی و پیوستگی عمیق‌تر روابط میان قدرت‌های خواهان تغییر نظم موجود با یکدیگر از جمله چین و در نهایت پیچیدگی‌های رقابت در این میدان است. آمریکا با کاهش تنش‌های لفظی با چین و برقرای ثبات نسبی در روابط مستقیم با او و کاهش برخی‌ هزینه‌های توسعه طلبانه خود در سطح جهانی نه به دنبال ایجاد روابطی مسالمت‌آمیز با چین بلکه به دنبال جابه‌جایی محور حمله به چین بوده است. این ثبات نسبی آغاز مرحله‌ای تازه از «جنگ ترکیبی» علیه چین و سایر بازیگران خواهان تغییر در نظم موجود است که به دنبال بیشینه‌سازی مزیت‌های آمریکا، کمینه‌سازی هزینه‌های آن و بیشینه‌سازی هزینه‌های توسعه رقیب است. در عمل دولت ترامپ با تغییر تمرکز خود از پرداختن مستقیم به چین، توان خود را بر سایر کانون‌های قدرتی متمرکز کرده است که چین در تعامل و پیوستگی با آن‌ها قدرت جهانی خود را توسعه داده است.

تقاطع دو سیاست: جنگ علیه ایران

حمله آمریکا به ایران را باید تقاطع دو سیاست کلان آمریکا در قبال منطقه غرب آسیا و سیاست به روز شده مقابله با تهدید چین دانست که پس از حمله به ونزوئلا و تنش در تنگه پاناما قابل درک است. اسناد راهبردی اخیرآمریکا از جمله راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۵ وزارت دفاع، قانون اختیارات دفاع ملی ۲۰۲۵، با اشاره بر همکاری و هماهنگی میان چین و سایر کانون‌های قدرت خواهان تغییر رژیم، نگرانی خود را از درگیر شدن آمریکا در شرایط یک جنگ مستقیم با چین، در چند صحنه درگیری همزمان با محوریت ایران و روسیه و سایرین ابراز کرده بود. تضعیف حاکمیت و یا تغییر رژیم در ایران این فرصت را برای آمریکا فراهم می‌کرد که در زمان وقوع درگیری مستقمیم با چین، ایران به عنوان یک قدرت خواهان تضعیف آمریکا نتوانند از اهرم‌های خود علیه آمریکا استفاده کرده و درگیری‌های همزمانی را بر ضد منافع آمریکا در منطقه ایجاد کند. فصل مشترک این دو سیاست در چند وجه قابل بررسی است:

۱.کنترل منابع انرژی ارزان و فراوان: در کنار نیاز متداول صنایع و اقتصادهای جهانی به منابع انرژی ارزان و فراوان، نیاز فناوری‌های نوظهور خصوصاً هوش مصنوعی به منابع انرژی، رقابت راهبردی بر سر فناوری‌های نوظهور را بار دیگر به رقابت بر سر منابع انرژی سنتی از جمله نفت و گاز باز گردانده است. استراتژی امنیت ملی ترامپ که در اواخر سال ۲۰۲۵، منتشر شد، سلطه بر جریان‌های انرژی را یکی از کلیدی‌ترین منافع حیاتی آمریکا عنوان می‌کند.آمریکا امیدوار بود که پس از ونزوئلا می‌تواند در یک عملیات سریع کنترل منابع انرژی ایران را نیز در اختیار خود بگیرد. در حالیکه ایران و ونزوئلا هر دو از منابع امن چین برای تامین انرژی در شرایط ناپایدار بین‌المللی به شمار می‌رفتند. آمریکا در تلاش بود که با در اختیار گرفتن کنترل منابع انرژی این دو کشور، اهرم فشار قابل توجهی بر چین در میانه تنش‌های فزاینده پیش رو و در شرایط بحرانی ایجاد کند.

۲. اختلال در زنجیره‌های تأمین چین: علاوه بر منابع انرژی، گذرگاه‌های دریایی بین‌المللی به عنوان یکی از نقاط آسیب‌پذیری در جریان رقابت استراتژیک چین و آمریکا شناسایی شده بود که تسلط چین بر کشتیرانی، بنادر و لجستیک حمل و نقل دریایی بر حساسیت آن می‌افزود. در اختیار گرفتن کنترل این گذر‌گاه‌ها توسط آمریکا نه‌تنها مانع از اعمال قدرت چین در مواقع بحرانی بر آن‌ها می‌شود بلکه جریان تجارت خارجی را که رشد اقتصادی و درامد چین به شدت به آن وابسته است را می‌تواند تحت تأثیر قرار دهد. دولت ترامپ از ابتدای دور دوم خود تلاش کرده بود تا کنترل و نفوذ چین را در این حوزه کاهش دهد. تلاش‌ها برای کاهش نفوذ چین بر کانال پاناما و تنگه تایوان بخشی از راهبرد اعلامی و اعمالی آمریکا در این رقابت بودند. تاکید بر عدم تسلط دشمنان آمریکا بر تنگه هرمز در استراتژی امنیت ملی ترامپ نیز در همین راستا قابل ارزیابی بود. چین هرچند کنترل آشکاری بر تنگه هرمز نداشته است اما روابط راهبردی ایران و چین خصوصاً همراستایی آن‌ها بر سر تضعیف آمریکا این بستر را برای چین فراهم می‌کرد که در شرایط بحران بتواند از رابطه خود با ایران بهره برده و کنترل تنگه را بر علیه آمریکا افزایش دهد. حمله به ایران با هدف تضعیف و یا تغییر رژیم در ایران، امکان استفاده از اهرم کنترل تنگه هرمز توسط متحدین چین را به نفع چین را در صورت وقوع بحران جهانی از بین می‌برد.

۳. تثبیت نظم آمریکایی بر منطقه و فراغت جهت تمرکز بر چین: تثبیت نظم آمریکایی با نمایندگی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا، این فرصت را برای آمریکا فراهم می‌کند که بتواند به طور پایدار بی‌ثباتی‌های دائمی در این منطقه را که تهدید کننده منافع حیاتی آمریکاست را کنترل کرده و با خیال آسوده به نگرانی درجه یک خود یعنی چین بپردازد. دولت ترامپ امیدوار بود که با یک حمله کوتاه، سهمگین و سریع به ایران موجب تغییر حکومت و یا حداقل تضعیف حکومت ایران شده، و یک بار برای همیشه عامل اساسی بی‌ثباتی در منطقه و مهمترین مانع شکل‌گیری نظم آمریکایی بر منطقه را از بین ببرد.

چین چه نسبتی با جنگ رمضان باید برقرار کند؟

جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و آینده آن منافع و آینده چین را تحت تاثیر قرار می‌دهد. از نظر راهبردی موفقیت آمریکا به معنای خفگی چین در عرصه منابع انرژی، بازار محصولات و سرمایه‌گذاری و مسدود شدن ابتکارهای بزرگی مانند یک کمربند و یک جاده خواهد بود. لذا برای چین مهم خواهد بود که آمریکا در این جنگ پیروزی راهبردی به دست نیاورد. این کمینه‌ی تامین منافع راهبردی چین خواهد بود و به نظر می‌رسد در حال حاضر چین با خرید نفت ایران و همکاری در تامین نیازهای جنگی ایران (مانند مواد اولیه ساخت سوخت موشک و سایر تجهیزات مورد استفاده در ساخت پهپاد و …) همین سناریو را دنبال می‌کند.

اما اگر روند جنگ به پیروزی راهبردی ایران متمایل شود، یعنی ایران بتواند اهداف راهبردی اعلامی خود را محقق کند که مهمترین آن اخراج نظامی آمریکا از منطقه خلیج فارس و تثبیت حق مدیریت بر تنگه هرمز است، چین رویکرد فعالانه‌تری در قبال ایران اتخاذ خواهد کرد. چرا که در آن مناسبات حاکم بر منطقه خلیج فارس تغییر اساسی کرده و ایران بازیگر امنیت‌ساز در آینده منطقه خواهد بود و از آنجا که همسویی راهبردی میان این دو وجود دارد، چین رویکرد فعالانه‌تری برای تامین منافع راهبردی خود اتخاذ خواهد کرد. این رویکرد می‌تواند ترکیبی از سرمایه‌گذاری بزرگ در زیرساخت‌های انرژی ایران و مشارکت در سازوکارهای پیشنهادی ایران برای آینده مدیریت تنگه هرمز و همکاری‌های اقتصادی در منطقه خلیج فارس باشد.

keyboard_arrow_up