مقدمه
رحمانی فضلی سفیر ایران در چین در روز چهارشنبه اظهار امیدواری کرده بود «کشورهای بزرگی مانند چین و روسیه» برای کمک به تضمین صلح در منطقه با هم همکاری کنند. روز پنجشنبه نیز ایشان در پستی در شبکه اجتماعی x بر این پیشنهاد خود تاکید کردهاند:
«با توجه به نفوذ و موقعیت قابل اعتماد چین برای تمام کشورهای منطقه خلیج فارس و همچنین با توجه به شراکت راهبردی بین ایران و چین، هم ایران و هم کشورهای منطقه میتوانند ضمانتهای چین را به راحتی قبول کنند و به آن اعتماد نمایند.»
همچنین آقای فضلی در پست دیگری ابراز کردند که «در همکاری که با کشورهای منطقه و دوست ازجمله چین، روسیه، پاکستان، ترکیه و مصر داشتیم، در مجموع توانستیم به اصولیبرسیم که تقویت کننده روند ثبات در منطقه وتوقف جنگ باشد.»
از ابتدای جنگ تا کنون چین ثبات را به عنوان نمایانترین وجه راهبرد خود نسبت به منطقه پیگیری کرده است. همچنین گزارشهایی از سوی برخی مقامات ایرانی و آمریکایی نشان میدهد که چین در فرایند پذیرش آتشبس توسط ایران نقش فعالی بازی کرده است. مقامات چینی در روزهای گذشته ضمن تکرار موضع اصلیشان برای توقف درگیریها و حل اختلافات از طریق گفتوگو، از رد یا تأیید این گزارشها خودداری کردهاند. هرچند جزئیات اقدامات چین مشخص نیست اما در مجموع این اظهارات نشان دهنده پررنگ شدن نقش چین در مذاکرات پایان جنگ است.
لزوم نقشآفرینی چین
جنگ و پیامدهای ناشی از آن فرصتهای زیادی را برای منافع راهبردی بلند مدت چین در رقابت استراتژیک با آمریکا فراهم کرده است. آمریکا امیدوار بود که بتواند با تضعیف ایران در منطقه و حل ریشهای بحران خاورمیانه با خیالی آسوده، منابع و توجه خود را به چین معطوف کند. اکنون پس از چهل روز جنگ، آمریکا درحالی که دستاورد راهبردی در جنگ نداشته، مجبور به خروج از جنگ شد و تهدید ایران برای منافع آمریکا بیش از پیش پررنگ و در نتیجه عملکرد ایران در جنگ، به لحاظ راهبردی آمریکا در منطقه تضعیف شده است. همچنین متحدین آمریکا که شرکای اصلی و متضمن پیروزی آمریکا در رقابت با چین بودهاند در وفاداری به آمریکا دچار تردید شدهاند، با بروز ناتوانی آمریکا در تأمین امنیت کشورهای خلیج فارس معادله امنیتی پترودلار که ستون هژمونی دلار و سیستم مالی آمریکا به عنوان یکی از وجوه اصلی رقابت چین و آمریکا تضعیف شده است. ماشین جنگی آمریکا علیرغم اعمال هزینههای گسترده به منطقه نتوانسته است توان نظامی ایران را نابود کند و این اعتبار قدرت نظامی آمریکا را به چالش کشانده است. تثبیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز علیرغم تلاطمات کوتاه مدت ناشی از آن در بلند مدت در بازی دستیابی به منابع انرژی امن و فراوان یک پیروزی غیرقابل انکار برای چین است. این دستاوردها ضمن ارتقا جایگاه ایران در منطقه و قدرت اثرگذاری موثر آن بر اقتصاد جهانی، برای چین در رقابت راهبردیش با آمریکا فرصتهای ویژهای را فراهم کرده است.
در این شرایط درخواست از چین برای پذیرش نقش مسئولانه به عنوان قدرت بزرگی که سالهاست منافع راهبردی و اقتصادی بزرگی را در منطقه برای خود تعریف کرده و تحولات منطقه این دستاوردها را برای او افزایش میدهد، امری لازم و منطقی است.
نقشهای ممکن و ناممکن برای چین
در تحقق چگونگی نقشآفرینی چین در این زمان با توجه به راهبردهای کلی سیاست خارجه چین، نقاط قوت و منافع طرفین چند نکته قابل توجه است.
امکانناپذیری نقش امنیتی
پذیرش نقش امنیتی برای چین به نحوی که متضمن عدم از سرگیری تجاوزها در زمان آتشبس باشد، با توجه به اصول و رویههای سیاست خارجی چین که مخالف دادن تعهدات امنیتی به سایرین است امری شدنی نیست کما اینکه چین توان نظامی لازم را هم در منطقه برای برعهده گرفتن چنین نقشی ندارد. عدم پذیرش این نقش در سایر بحرانهای بینالمللی مشابه این نکته را تأیید میکند و مهمتر آنکه برای ایران نیز مطلوب نیست که کشور دیگری را خارج از منطقه در مسئله امنیت منطقه شریک و جایگاه خود را با کشور دیگری تقسیم کند. پیوند زدن امنیت منطقه با هرکشور خارج از منطقه تکرار اشتباهاتی است که دهها بر منطقه حاکم بوده و منطقه را به عرصه تنشهای قدرتهای بزرگ خارجی تبدیل کرده بوده است.
تثبیت منافع اقتصادی
به نظر میرسد مهمترین نقشی که چین در ادامه تحولات منطقه و جنگ میتواند ایفا کند در تضمین انتفاع اقتصادی است که در پس جنگ باید وجود داشته است. این شامل بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ و توسعه مجدد منطقه، دریافت غرامت و تثبیت رژیم جدید حاکم بر تنگه هرمز است.
- پیش از جنگ در نسبت سرمایهگذاریها و مشارکتهای اقتصادی چین در منطقه تعادل مناسبی میان ایران و سایر کشورهای منطقه وجود نداشت. چین به دلایلی از جمله تحریمهای مالی حاکم بر ایران، سرمایهگذاری خیلی کمتری در ایران نسبت به کشورهای منطقه از جمله عربستان و … داشته است. روند توسعه نامتناسب منطقه اکنون با تحولات در منطقه و تغییر موقعیت کشورهای منطقه باید تغییر کند. توسعه کشورهای منطقه تنها باید در صورتی ممکن باشد که ایران نیز حداقل متناسب با آنها توسعه پیدا کند و چین به عنوان مهمترین شریک سرمایهگذاری کشورهای منطقه باید این اصل را بپذیرد.
با پذیرش این اصل، موانع پیشینی مانند مشکلات پرداخت ناشی از تحریم و یا عدم تمایل شرکتهای خصوصی چینی و… رخ مینمایاند، چین اکنون به عنوان بازیگری که از امنیت و ثبات در منطقه بهرهمند است باید ضمن دادن تعهدات لازم در کمک به بازسازی کشور باید متضمن حل این مسايل در روابط خود با آمریکا و شرکتهایش شود.
- ایران اکنون به صورت دوفاکتو حاکمیت خود بر تنگه را اعمال کرده است. تثبیت رژیم جدید بر تنگه هرمز به نحوی که هم تضمین کننده امنیت ایران در شرایط تهدید باشد و هم تضمین کننده امنیت سایر کشتیهای عبوری از آن باشد و در عین حال انتفاع اقتصادی ایران را تضمین کند، نیازمند همکاریهای بین المللی میان کشورهایی است که بیشترین بهره را از آن میبرند. چین بیش از ۳۷ درصد نفت عبوری از تنگه را دریافت میکند که این مقدار تقریباً ۴۵ درصد نفت وارداتی چین را تشکیل میدهد. چین بیش از ۲۰ درصد حجم الانجی خروجی از تنگه را دریافت میکند و همچنین در سال گذشته بیش از ۵.۲ میلیارد دلار کالا به بنادر خلیج فارس صادر کرده است که در حدود ۲۵ تا ۲۸ درصد کالاهایی است که به بنادر این کشورها وارد شده است. چین باید بپذیرد در عوض امنیت انرژی بلند مدت و پایداری تجارت دریاییاش با منطقه که ایران برای او فراهم میکند، در امکان پذیری انتفاع مالی ایران از درامدهای تنگه کمک کند. همکاری در ایجاد مناسبات مالی لازم خارج از مناسبات دلاری علاوه بر بهرهمندی ایران به تداوم کاهش روند تضعیف هژمونی دلار که نتیجهای راهبردی برای چین دارد نیز کمک میکند.
- همانطور که اشاره شد، جنگ ایران و آمریکا منافع راهبردی بلند مدتی را برای چین در نظم آینده جهانی فراهم کرده است لذا باید توجه داشته باشیم که مناسباتی که در نتیجه جنگ میان ایران و چین در حال شکلگیری است باید فراتر از حل مسائل کوتاه مدت مربوط به جنگ باشد و چین باید ضمن پذیرش نقش ایران در تحولات مناسبات خود را با توجه به منافعی که حاصل کرده است با ایران تنظیم کند.
- روابط اقتصادی چین و ایران تا پیش از این عمدتاً محدود به همکاریهای تجاری و خرید نفت بوده است. پیوند بیش از پیش منافع راهبردی چین به ایران، اکنون باید وجهای دوجانبه گرفته و چین را بیش از گذشته درگیر منافع راهبردی و توسعه بلند مدت ایران کند. مشارکت بیشتر چین در ایران در برنامهای که منافع راهبردی دو کشور را گره میزند میتواند ثبات و دوام بیشتری برای این همکاری فراهم کند.
درگیری چین در توسعه و بازسازی تاسیسات نفتی، پتروشیمی و بنادر ایران، توسعه کریدورهایی که فضای تنفس برای چین را در صورت درگیریهای پیش روی دریایی با آمریکا فراهم میکند، بهرهگیری از فناوری بروز چینی در بازسازی صنایع سنگین آسیب دیده به نحوی که بازده صنایع ما را ارتقا دهد و… بخشی از این همکاریها میتواند باشد.
- به عنوان یکی از دستاوردهای جنگ ایران میتواند همکاری در بخشهای نظامی را با چین بیش از گذشته گسترش دهد. ایران اکنون در پس چهل روز جنگ مستقیم با آمریکا تجربیات میدانی ارزشمندی دارد که در دههای گذشته بی سابقه بوده است. اکنون بیش از ده سال از جنگ در افغانستان به عنوان آخرین جنگی که آمریکا مستقیماً در آن درگیر بود گذشته است. ضمن آنکه در افغانستان دولت مستقر و مقتدری وجود نداشت است و در واقع جنگ با شبه نظامیانی پراکنده بوده است. درسهای ایران از میدان این نبرد مستقیم در حوزه کارامدی تجهیزات و استراتژی نظامی برای چین بسیار ارزشمند است. ایران باید در ارائه این دارایی به چین سخاوتمندانه عمل نکرده و با درک عمق راهبردی این اطلاعات مابهازا ارزشمندی از چین بخواهد.
جمعبندی
در عین حال که امنیت انرژی و تجاری چین از ثبات در منطقه بهره میبرد، جنگ منافع راهبردی بلند مدتی را در عرصه رقابت با آمریکا بر سر نظم جدید جهانی برای چین فراهم کرده است. منطقی و ضروری است که ایران مابهازا فراهم کردن این منافع، چین را در ثباتی که متضمن تثبیت نتایج جنگ باشد بیش از پیش در منطقه درگیر کند.
نقش مؤثر و پایدار چین زمانی محقق میشود که در عین حال که نتایج جنگ را تثبیت میکند، منافع راهبردی بلند مدت دو طرف را به یکدیگر گره زده و با اصول سیاستخارجی و ظرفیتهای چین نیز منطبق باشد. لذا تمرکز بر حوزههای اقتصادی و مالی—از بازسازی و سرمایهگذاری تا ترتیبات غیردلاری و تضمین منافع متقابل— حوزههایی است که میتواند این بیشینه را تأمین کند.



