راهبرد چین در جنگ ایران و آمریکا

12 مارس 2026
نسخه صوتی مقاله

مقدمه

در حدود دو هفته از گذشت آغاز تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و شدت گرفتن تنش‌ها در منطقه، چین دیپلماسی گسترده و در عین حال ظریفی را در منطقه پیش گرفته است. وزیر خارجه چین، وانگ یی، تماس‌های مکرری با کشورهای منطقه داشته و نماینده ویژه خود، ژو را به منطقه اعزام کرده است. چین حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، اقدام آمریکا در به شهادت رساندن رهبر انقلاب و تلاش‌ها برای تغییر رژیم در ایران را نقض آشکار اهداف و اصول منشور سازمان ملل و هنجارهای اساسی روابط بین‌الملل دانسته است. با این وجود، از محکومیت صریح حملات آمریکا و اسرائیل به ایران خودداری کرده است. چین همچنین در بیانیه‌ای که شورای امنیت به محوریت بحرین برای محکومیت حملات ایران به کشورهای منطقه تصویب کرد، در کنار روسیه رأی ممتنع داده است.

جنگ ایران و آمریکا برای چین هم نگرانی‌ها و هم منافع غیرقابل انکاری به همراه دارد. امنیت انرژی چین به رابطه‌اش با ایران مرتبط است. بیش از ۵۵ درصد از کل واردات نفت چین در سال ۲۰۲۵ از خاورمیانه (تقریباً ۱۳ درصد از خود ایران) تأمین می‌شد که بیشتر آن باید از تنگه هرمز عبور کند. از سویی، چین سرمایه‌گذاری‌های متعددی در کشورهای منطقه دارد که بی‌ثباتی ناشی از جنگ به آن‌ها آسیب می‌رساند. بسته شدن تنگه هرمز نیز هزینه قابل توجهی بر جریان کالا و انرژی میان چین و منطقه تحمیل می‌کند. اما در سطحی دیگر، جنگ در خاورمیانه منافع غیرقابل انکاری نیز برای چین دارد. چین مهمترین رقیب استراتژیک آمریکاست؛ دولت ترامپ تلاش می‌کند با کم کردن هزینه‌های خود در مناطق دیگر و بازیابی تسلطش بر گذرگاه‌های استراتژیک و منابع انرژی جهان، خود را برای رویارویی جدی‌تر با چین آماده کند. تسلط آمریکا بر انرژی ایران پس از تسلط بر نفت ونزوئلا این فرصت را برای آمریکا فراهم می‌کند که جریان‌های انرژی به چین را به نحو اثرگذاری مدیریت کند. در این میان، مقاومت ایران در برابر آمریکا در منطقه و جلوگیری از حاکمیت نظم آمریکایی، سدی در مقابل اهداف واشنگتن برای پکن ایجاد می‌کند. علاوه بر این، جنگی که آمریکا در آن مستقیماً حضور دارد و برخی تجهیزات جنگی چینی، خصوصاً تجهیزات رصدی و لجستیک، در آن استفاده می‌شود، فرصتی کم‌نظیر برای چین فراهم می‌آورد تا استراتژی‌های جنگی آمریکا و در مرحله بعد، کارایی تجهیزات نظامی خود را ارزیابی کند.

راهبرد چینی در جنگ

هزینه‌ها و فایده‌های این جنگ برای چین، در کنار گسترش جنگ به کشورهای منطقه که چین رابطه گسترده‌ای با آن‌ها دارد و عملی شدن تهدیدات بستن تنگه هرمز، پکن را ملزم به اتخاذ راهبردی ظریف می‌کند. این راهبرد باید از یک سو منافع جنگ را برایش به همراه داشته باشد و تثبیت‌کننده قدرت آمریکا در منطقه نباشد و از سوی دیگر هزینه‌هایش را کاهش دهد. علاوه بر نکات گفته شده، چین نگرانی‌ها و بی‌اعتمادی‌هایی نیز نسبت به ایران در تأمین منافع ناشی از جنگ دارد که مهمترین آن‌ها نگرانی از توانایی و عزم کافی ایران برای مقابله با آمریکاست. سیاست‌های گذشته ایران در مذاکرات با غرب و سطح پاسخ‌هایش به تجاوزات قبلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، این نگرانی را برای پکن تشدید کرده و ضرورت اتخاذ راهبردی محتاطانه را افزایش داده است. در این شرایط، چین راهبرد اعلامی خود را بر اساس فعالیت دیپلماتیک برای کاهش تنش‌ها و پایان جنگ تنظیم کرده است تا بتواند به نحوی منافع تمامی کشورهای منطقه‌ای را که با آن‌ها در ارتباط است، همزمان تأمین کند. اما در این مسیر، سه نکته در دیپلماسی فعلی چین قابل توجه است که از طریق آن‌ها تلاش می‌کند منافع و هزینه‌های متضاد خود را تنظیم کند:

  • اولاً، چین از کشورهای منطقه خواسته است که از تشدید بیشتر تنش‌ها جلوگیری کنند و از تلاش آن‌ها برای خویشتن‌داری و جلوگیری از گسترش جنگ حمایت کرده است.[1]
  • ثانیاً، چین در تعاملات خود با کشورهای منطقه مکرر بر کاهش مداخلات خارجی در تصمیم‌گیری‌های منطقه تأکید کرده و اعلام داشته است که از به دست گرفتن آینده و سرنوشت منطقه به دست خودشان حمایت می‌کند. وانگ یی در گفتگو با وزیر خارجه عمان گفته است:

«چین امیدوار است که کشورهای خلیج فارس استقلال و خودمختاری خود را تقویت کنند، با دخالت خارجی مخالفت کنند، دوستی و حسن همجواری را توسعه دهند و وحدت و همکاری را افزایش دهند و واقعاً آینده و سرنوشت خود را به دست خود بگیرند.»[2]

  • ثالثاً، هرچند گسترش جنگ توسط ایران به کشورهای منطقه و بستن تنگه هرمز به زیان منافع چین بوده، اما پکن موضع آشکاری در مخالفت با سیاست‌های تهران در این جنگ اتخاذ نکرده است. در مورد گسترش جنگ، به طور کلی خواستار حفظ تمامیت ارضی کشورهای منطقه شده و جنگ علیه تاسیسات غیرنظامی و غیرنظامیان را از هر دو طرف محکوم کرده است. رأی ممتنع به بیانیه بحرین در شورای امنیت برای محکومیت حملات ایران به کشورهای منطقه نیز در همین راستا و با توجه به ماهیت غیرالزام‌آور قطعنامه قابل ارزیابی است.

چین همچنین در مورد وضعیت تنگه هرمز، با سیاست‌های ایران برای مالکیت و مدیریت آن مخالفت علنی نکرده و در عوض، به نظر می‌رسد با یک دیپلماسی دوجانبه توانسته است جریان حداقلی انرژی را برای خود حفظ کند. گزارش‌ها نشان می‌دهند که میانگین نفت صادراتی ایران به چین در دو هفته گذشته بیشتر از شروع جنگ بوده است. در یک تحلیل کلی، سیاستمدار چینی مراقبت کرده است که ضمن برقراری تعادلی ظریف بین شرکای متعدد خود در منطقه، در مقابل ایران در این صحنه قرار نگیرد.

الگوی چین در مواجهه با اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، همان الگویی است که در زمان بسته بودن تنگه باب المندب و فشارهای آمریکا به پکن برای استفاده از اهرم خود جهت بازگشایی آن استفاده کرد. چین با مدیریت حداقلی هزینه‌های خود به صورت دوجانبه، حاضر است حدی از تنش را تحمل کند، اما در نهایت از منافع خروج آمریکا از منطقه و عدم تثبیت سلطه‌اش بر انرژی و گذرگاه‌های استراتژیک بهره‌مند شود.

پکن در عین حال، با حمایت از عدم پاسخ مستقیم کشورهای منطقه به ایران، تشویق آنان به مقابله با مداخله خارجی در تصمیم‌گیری‌های منطقه و ایجاد سازوکارهای مستقل از این مداخلات، از شکل‌گیری نظمی حمایت می‌کند که به طور همزمان تأمین‌کننده منافع خود و ایران در برابر سلطه آمریکا باشد. دیپلماسی چین در متقاعد کردن کشورهای منطقه برای تصمیم‌گیری بدون مداخلات خارجی و حفظ استقلالشان از قدرت‌های فرامنطقه‌ای، می‌تواند پایه‌گذار بنیان‌های مشترکی از نظم و امنیت منطقه‌ای پس از جنگ، با مشارکت کشورهای منطقه و در تعامل با پکن باشد.

این اقدامات چین در کنار مداومت چین بر حفظ جریان خرید نفت تحریمی ایران با وجود فشارهایی که در سال‌های اخیر پیوسته افزایش یافته و کمک‌های چین به ایران در فروش مواد اولیه مهمات و تجهیزات جنگی و خصوصاً کمک‌های اطلاعاتی که در طول این جنگ و جنگ دوازده روزه به ایران کرده است نشان دهنده یک حرکت صبورانه، فعال و در عین حال کم‌هزینه برای حمایت از ایران در تضعیف نقش آمریکا در منطقه و حاکم کردن نظم مطلوب ایرانی است.

چشم‌اندازهای پیش رو

طولانی شدن جنگ، مقاومت و تاب‌آوری ایران در بلندمدت، آزمونی برای رفع بی‌اعتمادی‌های چین نسبت به ایران و بازتعریف سیاست‌هایش در قبال تهران خواهد بود. تضعیف آمریکا در منطقه و تثبیت نقش امنیت‌ساز ایران باید در دو سطح این روابط را تغییر دهد. در سطح منطقه‌ای، چین باید هزینه منافعی را که از نظم جدید منطقه‌ای -که در آن آمریکا دیگر مسلط نیست- می‌برد، بپردازد. این امر می‌تواند با مشارکت بیشتر در تدوین سازوکار امنیتی برخاسته از کشورهای منطقه و استفاده از اهرم‌های خود برای فشار بر آن‌ها به منظور همراهی بیشتر با این سازوکار صورت گیرد. همچنین، شرایط جدید باید سطح روابط میان ایران و چین را از یک رابطه حداقلیِ تسهیل خرید نفت تحریمی و فروش محدود برخی اقلام، به مشارکت گسترده در توسعه بلندمدت کشور ارتقا دهد.

در سطحی دیگر، در معادلات تغییر نظم جهانی، هرچند ایران همواره در میان کشورهای خواهان تضعیف نقش آمریکا دیده شده، اما بازیگری ضعیف در ساخت نظم جدید قلمداد شده است. پس از این جنگ و با تثبیت نقش امنیت‌ساز ایران نه فقط در سطح منطقه، بلکه بر اقتصاد و ژئوپلیتیک جهانی، سهمی که ایران از مدیریت نظم آینده جهان دریافت می‌کند باید بیشتر باشد. کشورهای اصلی تشکیل‌دهنده نظم آینده از جمله چین باید این نقش را درک کرده و متناسب با آن با ایران تعامل کنند. البته این امر به نقش فعال دستگاه دیپلماسی ایران پس از جنگ و باور آنها به این نقش بازمی‌گردد.

منابع

[1] https://www.fmprc.gov.cn/eng/syst/202603/t20260301_11866752.html

[2] https://www.fmprc.gov.cn/wjbzhd/202603/t20260302_11867264.shtml

keyboard_arrow_up