اشتباه راهبردی آمریکا و اسرائیل در مورد مسأله‌ی جانشینی

27 اسفند 1404
نویسنده: محمد کاظمی

مسأله‌‌ی جانشینی و انتخاب رهبر جدید در ایران، سال‌هاست محل تأمل، گمانه‌زنی و سناریوپردازی در محافل داخلی و خارجی بوده و تهدیدی بالقوه علیه جمهوری اسلامی محسوب می‌شده است. در داخل کشور و در سطح عمومی، همواره یک نگرانی خفته در پس‌زمینه‌ی ذهن مردم ایران درباره‌ی جانشین رهبری وجود داشته است. این نگرانی از طرفی مربوط به «شایستگی» فرد جدید و این سؤال که «آیا فردی مناسب برای این جایگاه وجود دارد؟» بوده و از طرف دیگر، از جنس یک تشویش و اضطراب ملی درباره‌ی آینده‌ی کشور و احیاناً بروز برخی به‌هم‌ریختگی‌ها و آشوب‌های ساختاری در نظام و هم‌زمان، سوءاستفاده‌ی طرف خارجی بوده است.

چالش‌های بعضاً مشابه و بعضاً ویژه‌ای در سطح نخبگانی و در میان محافل سیاسی نیز در این زمینه وجود داشته است. برخی جریان‌های سیاسی منتقد، به مسأله‌ی جانشینی به دیده‌ی فرصتی می‌نگریستند که زمینه را برای یک تغییر اساسی و تعدیل مبانی و اصول بنیادین انقلاب اسلامی فراهم می‌کند. این بخش از طیف سیاسی در کشور، امید داشتند که رهبر جدید، فردی «میانه‌روتر» باشد که بر خلاف دو رهبر پیشین انقلاب، اصرار زیادی بر مقابله با استکبار نداشته و در نتیجه، کشور را در مسیری قرار دهد که از نظر آنان، باعث کاهش تقابل غرب با ایران شود. بخش دیگری از طیف سیاسی داخل کشور نیز همان دغدغه‌هایی چون «انتخاب شایسته» و شبهه‌ی «انتخاب موروثی» را در سر می‌پروراندند.

در سطح خارجی، غربی‌ها از چند سال پیش و با توجه به بالا رفتن سن رهبر شهید انقلاب، درباره‌ی مسأله‌ی جانشینی در ایران حساس بودند و حالت‌ها و احتمالات مختلف را احصاء کرده و طرح‌هایی را مد نظر داشتند. محافل غربی به‌خصوص عمدتاً روی دو موضوع برنامه‌ریزی کرده بودند: «مهندسی فضای اجتماعی داخل ایران» و «مهندسی سیاست داخلی و تأثیرگذاری بر فضای حاکم بر مجلس خبرگان». به‌طور خلاصه، خروجی مطلوب غرب از فرایند جانشینی در ایران، روی کار آمدن رهبری معتدل و میانه‌رو بود که با سیاست‌های خود، عادی‌سازی روابط با آمریکا و به‌اصطلاح، تبدیل شدن ایران به یک کشور عادی (ولو به‌صورت تدریجی) را تسهیل و کارسازی کند.

اشتباه اجتناب‌ناپذیر آمریکا و اسرائیل

حمله‌ی صبح شنبه نهم اسفند آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و ترور رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان نظامی، همه‌ی محاسبات و بیم و امیدها و چالش‌های مرتبط با مسأله‌ی جانشینی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد. ایجاد فضای جنگی و حالت اضطراری در کشور و شکل‌گیری یک مطالبه‌ی عمومی برای انتخاب رهبر جدید، پویایی‌هایی را رقم زد که عملاً فرایند جانشینی را از یک تهدید به فرصتی بی‌نظیر برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرد. بسیاری از مؤلفه‌های مزاحم و نیروهای منفی مؤثر بر انجام درست فرایند جانشینی، در اثر همین فضا، به محاق رفت.

مداخله‌ی خارجی، به برکت آشکار بودن دشمنی دشمن ناشی از جنگ‌افروزی و بمباران‌های هرروزه، مورد پذیرش و کارگر نبود. نقطه‌ی اوج این مداخلات، توهمات خنده‌دار و شکست‌خورده‌ای بود که در پیام‌های رئیس‌جمهور آمریکا در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر لزوم مشارکت وی در انتخاب رهبر بعدی ایران نمایان شد.

عموم مردم و نخبگان سیاسی داخلی، از سراسر طیف‌های سیاسی و اجتماعی، به دلیل قرار گرفتن «ایران» در دل رزم و آتش از یک سو و به دلیل ضرورت ذاتی مراقبت و محافظت از مام میهن، همگی هم‌زبان و همسو با سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی موضع‌گیری کرده‌اند. حتی برخی چهره‌های سیاسی مشهور و مسئولین رده‌بالای اسبق کشور که از ابراز مخالفت با سیاست‌های جمهوری اسلامی ابایی نداشتند، بیانیه‌های هم‌گرایانه و اتحادآفرین منتشر کردند. در فضای جنگ و فقدان شخص اول مملکت، تقریباً همه موافق بودند که استقرار نظم سیاسی با انتخاب فوری رهبر جدید، اولویتی اجتناب‌ناپذیر است.

بنابراین، بذری که غرب و برخی دنباله‌روهای داخلی آن‌ها طی سال‌های متمادی کاشته و به مناسبت‌های مختلف و با بهانه‌های گوناگون، آن را آبیاری کرده بودند و امید داشتند که در زمان مقتضی، یعنی دوره‌ی فقدان رهبر انقلاب، میوه‌ی آن را برداشت کنند، با اقدام خود آمریکا و اسرائیل عملاً عقیم و نابود شد. درست است که فقدان رهبر بزرگ انقلاب، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است اما از سوی دیگر، فرصتی که این جنگ‌افروزی برای گذار آرام و آرامش‌بخش از رهبر شهید به رهبر جدید در اختیار ایران قرار داد، فرصتی بی‌نظیر بود که محاسبات اشتباه غرب آن را به جمهوری اسلامی ایران هدیه داد.

keyboard_arrow_up