لزوم عملکرد مستقل ایران در قاعده‌گذاری بر تنگه‌ی هرمز

16 تیر 1405
نسخه صوتی مقاله

مقدمه

در بند پنجم تفاهم اسلام‌آباد تصریح شده است:

«جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق با حقوق بین‌الملل قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، گفت‌وگو خواهند کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز تبادل نظر می‌کنند.»

این بند در ظاهر با هدف ایجاد یک چارچوب حقوقی و منطقه‌ای برای مدیریت آینده تنگه هرمز تنظیم شده است. همچنین تلاش دارد سازوکارهای اداره تنگه را بر پایه گفت‌وگوهای چندجانبه و ملاحظات حقوق بین‌الملل سامان دهد. با وجود این، بررسی دقیق‌تر مفاد آن نشان می‌دهد که این رویکرد از منظر موازنه قدرت، تحولات ژئوپلیتیکی و واقعیت‌های امنیتی منطقه با نقدهای مهمی مواجه است. از همین رو، ارزیابی این بند صرفاً در چارچوب ادبیات حقوقی کافی نیست و باید آن را در بستر تحولات ساختاری نظام بین‌الملل و تغییر توازن قدرت منطقه‌ای نیز تحلیل کرد.

نقدی بر شرایط جدید تنگه هرمز در تفاهم اسلام‌آباد

باید در نظر داشت که نظم جهانی تغییر کرده و دیگر تک‌قطبی نیست و ساختار توزیع قدرت نسبت به دهه‌های گذشته به کلی متحول شده است.[1] در همین راستا بود که تهران توانست در جنگ رمضان، استیلای خود را بر تنگه اعمال کرده و برای آن، برخلاف میل آمریکا، قاعده‌گذاری نماید. این رخداد نشان داد که قدرت اعمال اراده ایران بر مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان صرفاً یک ادعای سیاسی نیست، بلکه بر توانمندی‌های حقیقی تهران استوار شده است.[2] در چنین شرایطی، تسلط تهران بر هرمز، تابع تحول معادلات واقعی قدرت، مخصوصا افول آمریکا و پیشرفت ایران است و این مسئله اهمیت تعیین‌کننده‌ای در تحلیل ضرورت این بند دارد.

اکنون کاملاً مشخص است که ایران می‌تواند با تکیه بر ابزارهای قدرت‌آفرین خود، تنگه هرمز را مدیریت کند و قواعد موردنظر خود را متناسب با الزامات امنیت ملی و ملاحظات ژئوپلیتیکی اعمال نماید. به شکلی که واشنگتن نیز با ابزارهای نظامی که در اختیار دارد، قدرت اینکه قواعد مدنظر ایران را در مورد تنگه به هم بزند، ندارد.[3] از این رو دخالت‌ دادن میل آمریکای در حال افول، در تعیین و تکلیف شرایط جدید ترافیک تنگه، اصولاً با وضعیت جدید دنیا همخوانی ندارد. حال آنکه صرف نظر از این امر، خود شرایطی که در این بند ذکر شده نیز محل نقد است.

اصولاً ضرورتی وجود ندارد که برای کنترل عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه و ترتیبات مربوط به آن، با عمان یا کشورهای حاشیه خلیج فارس هماهنگی صورت گیرد. اولاً این کشورها در سطح قدرت ایران قرار ندارند[4] که بخواهند در قاعده‌گذاری‌های بزرگ، شریک کشورمان باشند یا در طراحی نظم جدید دریایی نقشی هم‌تراز ایفا کنند. ثانیاً عمده این کشورها جزو متحدان آمریکا تلقی می‌شوند[5] و بعضاً در مسیر عادی‌سازی با رژیم صهیونیستی نیز حرکت کرده‌اند.[6] به همین دلیل، رویکرد این کشورها احتمالاً در مسیر منافع آمریکا و ضدیت با منافع کشورمان خواهد بود و نه در راستای تقویت ابتکارهای مستقل. از این رو، انتظار می‌رود این کشورها با استفاده از سازوکارهای دیپلماتیک، حقوقی و اجرایی، روند شکل‌گیری هر قاعده جدید برای عبور و مرور از تنگه را تا حد امکان با ایجاد معطلی مواجه کنند. همچنین اگر قاعده‌ای نیز قرار باشد طراحی شود، تلاش خواهند کرد مفاد آن تا جای ممکن در راستای منافع آمریکا تنظیم شود و آزادی عمل ایران را محدود سازد.

بر این اساس سیاست‌مداران کشورمان باید در نظر داشته باشند ورود بازیگرانی با وابستگی‌های امنیتی و سیاسی به آمریکا در فرآیند قاعده‌گذاری، نه‌تنها ارزش افزوده‌ای برای ایران ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند روند تصمیم‌گیری را پیچیده‌تر نماید.[7] این مسئله بدون شک زمینه‌ی گسترش نفوذ و تامین منافع رقیب در ترتیبات آینده تنگه هرمز را فراهم خواهد آورد. از این منظر، اتکا بر قدرت ملی و ظرفیت مستقل قاعده‌گذاری کشورمان، با واقعیات کنونی نظام بین‌الملل، سازگاری بیشتری دارد و می‌تواند منافع راهبردی ایران را با هزینه و مخاطره کمتری تأمین کند.

جمع‌بندی

مبنای تعیین تکلیف آینده تنگه هرمز باید بر واقعیت‌های جدید موازنه قدرت استوار باشد، نه بر الگوهای متعلق به نظم تک‌قطبی گذشته. هنگامی که ایران توانسته است در میدان عمل، اراده و قواعد خود را بر این گذرگاه راهبردی اعمال کند، واگذاری بخشی از فرآیند قاعده‌گذاری به بازیگرانی که هم‌سطح قدرت کشور نیستند و پیوندهای امنیتی و سیاسی گسترده‌ای با آمریکا دارند، ضرورتی راهبردی ندارد. چنین رویکردی نه‌تنها مزیت عملی برای ایران ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند روند تصمیم‌گیری را کند، آزادی عمل کشور را محدود و امکان تأثیرگذاری بازیگران همسو با منافع آمریکا را افزایش دهد. ازاین‌رو، حفظ ابتکار عمل، اتکا به قدرت ملی و تدوین مستقل قواعد حاکم بر تنگه هرمز، با واقعیات ژئوپلیتیکی کنونی سازگارتر بوده و منافع بلندمدت ایران را مؤثرتر تأمین می‌کند.

منابع

[1] تارنمای آکسفورد آکادمیک، مجله امور بین‌الملل، چندقطبی یا چندلایه؟ ظرفیت تعامل، همکاری جهانی و نظم جهانی، ششم نوامبر ۲۰۲۳

https://academic.oup.com/ia/article/99/6/2339/7337131

[2] مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، راهبرد ایران در تنگه هرمز و محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا، ۲۰ آوریل ۲۰۲۶

https://www.csis.org/analysis/irans-strait-hormuz-gambit-and-limits-us-military-power

[3] تارنمای جاست سکیوریتی، بحران ادامه‌دار تنگه هرمز؛ چرا کنترل ایران بر تنگه همچنان پابرجاست، هشتم آوریل ۲۰۲۶

https://www.justsecurity.org/135899/strait-hormuz-tolls-crisis/

[4] خبرگزاری رویترز خلیج فارس با خروج سالم ایران از جنگ، دوباره خود را وفق می‌دهد، ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶

https://www.reuters.com/world/middle-east/gulf-recalibrates-iran-emerges-intact-war-2026-06-15

[5] تارنمای مرکز خلیج (فارس) برای پژوهش، روابط آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، فوریه ۲۰۲۶

https://www.grc.net/documents/69cd0c1bbe5e2USGccCountryProfileFebruary2026compressed.pdf

[6] تارنمای کتابخانه پارلمان انگلستان، اسرائیل و توافق‌نامه‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۵: پنج سال بعد، 30 سپتامبر 2025

https://commonslibrary.parliament.uk/israel-and-the-abraham-accords-in-2025-five-years-on/

[7] مجله حقوق و اقتصاد آمریکا، میانجی‌های جانبدار در حل‌وفصل منازعات، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۴

https://academic.oup.com/aler/article/26/2/ahad014/7758098

keyboard_arrow_up