جنگ رمضان و پیشرفت ایران

10 مارس 2026
نسخه صوتی مقاله

مقدمه

کشورها همواره تلاش می‌کنند تا با استفاده از اهرم‌های مختلف قدرت محور خود، جایگاه رقابتی خود را حفظ کرده و توانمندی‌های دشمنان یا رقبای بالقوه را تضعیف کنند.[1] در این میان هژمون‌ها و قدرت‌های مسلط معمولاً از ابزارهایی متنوع‌تر و در عین حال، پرریسک‌تری برای نیل به این هدف بهره می‌گیرند؛ ابزارهایی که دامنه‌ای گسترده دارند و می‌توانند شامل جنگ مستقیم، تحریم‌های اقتصادی، فشارهای سیاسی، عملیات امنیتی یا هر شکل دیگری از نفوذ راهبردی باشند. هدف این اقدامات محدود کردن رشد و نفوذ قدرت‌های در حال ظهور، کند کردن مسیر پیشرفت آن‌ها و جلوگیری از تثبیت جایگاه مستقل آن‌ها در نظم بین‌الملل است.[2] در این چارچوب، رفتارهایی همچون حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ رمضان علیه ایران، نمونه‌ای از این رویکرد است که باید در بستر کلی رقابت میان هژمون و بازیگران در حال ظهور تحلیل شود و نه صرفاً به عنوان یک واقعه نظامی مستقل. این نگاه نظری مقدماتی، زمینه را برای بررسی دقیق‌تر تحولات و پیامدهای آن فراهم می‌کند و امکان درک رابطه میان ابزارهای قدرت، استراتژی هژمون و مسیر توسعه کشورها را فراهم می‌سازد.

تقابل ایران و غرب در بستر گذار نظم بین‌الملل

تحولات اخیر در پی حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، در سطح راهبردی یک واقعیت بنیادین را در مورد ماهیت تقابل میان ایران و غرب آشکار کرد؛ تقابلی که اگرچه در سطح ظاهری در قالب درگیری‌های نظامی، فشارهای امنیتی و منازعات ژئوپلیتیکی بروز پیدا می‌کند، اما در لایه عمیق‌تر خود در چارچوب تحولات گسترده‌تر نظم بین‌الملل قابل فهم است. در واقع در شرایطی که نظام بین‌الملل در حال گذار از یک ساختار تک‌قطبی به نظمی پیچیده‌تر و چندمرکزی است،[3] برخی قدرت‌ها تلاش می‌کنند با استفاده از ابزارهای مختلف، از ظهور بازیگران جدید و مستقل جلوگیری کنند یا روند پیشرفت آن‌ها را مختل نمایند. در این چارچوب، ایران نیز به عنوان کشوری با ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی، جمعیتی، علمی و انرژی قابل توجه، به طور طبیعی در معرض چنین رقابتی قرار گرفته است. از این منظر، تقابل میان ایران و غرب صرفاً یک منازعه مقطعی یا واکنشی به یک رویداد خاص نیست، بلکه بخشی از یک کشمکش گسترده‌تر بر سر جایگاه کشورها در نظم آینده جهان محسوب می‌شود. آنچه در این رقابت اهمیت دارد، نه صرفاً مسائل امنیتی کوتاه‌مدت، بلکه توانایی کشورها در دستیابی به سطوح بالاتر توسعه، پیشرفت اقتصادی، قدرت فناورانه و نفوذ ژئوپلیتیکی است. به همین دلیل نیز طی سال‌های گذشته مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی علیه ایران شکل گرفته که هدف نهایی آن محدود کردن ظرفیت‌های پیشرفت کشور و جلوگیری از تبدیل شدن آن به یک قدرت توسعه‌یافته در منطقه و حتی فراتر از آن بوده است.[4] در این چارچوب، رویدادهای نظامی اخیر نیز بیش از آنکه صرفاً یک درگیری محدود تلقی شوند، بخشی از همین تلاش گسترده برای مهار مسیر پیشرفت ایران به شمار می‌آیند. با این حال واکنش‌های ایران در سطوح مختلف نشان داد که ساختار قدرت در تهران نه تنها دچار فروپاشی نشده، بلکه از توانایی قابل توجهی برای بازسازی سریع و حفظ انسجام برخوردار است. [5]

فعال‌سازی هم‌زمان مؤلفه‌های مختلف قدرت، از پاسخ‌های نظامی منطقه‌ای گرفته تا مدیریت فضای داخلی و بازسازی سریع زنجیره فرماندهی، نشان داد که ساختار حکمرانی کشور از ظرفیت نهادی بالایی برای عبور از بحران برخوردار است. حتی در سناریوهایی که حذف برخی از بازیگران کلیدی یا ضربات سنگین امنیتی مطرح می‌شود، شبکه نهادی جمهوری اسلامی به گونه‌ای طراحی شده که بتواند با جایگزینی سریع و تداوم کارکردها، ثبات خود را حفظ کند[6]. همین واقعیت سبب شده است که حتی برخی از تحلیلگران و مقامات غربی نیز در ارزیابی‌های رسمی خود تأکید کنند که هدف درگیری‌های کنونی تغییر حکومت در ایران نیست؛ اعترافی که در عمل نشان می‌دهد مسئله اصلی در این تقابل، نابودی یا فروپاشی ساختار سیاسی ایران نیست. بنابراین تقلیل دادن وضعیت کنونی به «مسئله‌ی بقا» تحلیلی نادرست و ساده‌انگارانه است، زیرا شواهد میدانی نشان می‌دهد که بنیان‌های ساختاری کشور از استحکام کافی برخوردار است و حتی در شرایط جنگی نیز توانایی حفظ خود را دارد. به بیان دیگر، اگرچه درگیری‌های نظامی ممکن است برای مدتی فضای تحلیل‌ها را به سمت نگرانی‌های امنیتی سوق دهند، اما واقعیت بنیادین این است که موجودیت کشور و ساختار حکمرانی آن از ثبات قابل توجهی برخوردار است و تهدیدی که بتواند آن را به طور بنیادین از میان ببرد مشاهده نمی‌شود.

جنگی برای کند کردن مسیر پیشرفت ایران

باید توجه داشت که جنگ رمضان، اگرچه در سطح نظامی و رسانه‌ای تنش‌های قابل توجهی ایجاد کرد، اما در عمل بیشتر موجب تغییر موقت در سطح ادراک تهدید شد تا آنکه واقعاً معادله بنیادین رقابت میان ایران و غرب را تغییر دهد. این جنگ در برخی تحلیل‌ها به گونه‌ای مطرح می‌شود که گویی مسئله اصلی کشور ناگهان به بقا تقلیل یافته است؛[7] در حالی که بررسی دقیق‌تر تحولات نشان می‌دهد چنین برداشتی با واقعیت‌های ساختاری همخوانی ندارد. در حقیقت، آنچه رخ داده است نوعی تلاش برای کشاندن میدان رقابت به سطحی پایین‌تر و پرهزینه‌تر بوده است؛ سطحی که در آن کشورها ناچار شوند منابع خود را صرف مدیریت بحران‌های فوری کنند و از تمرکز بر اهداف بلندمدت توسعه‌ای بازبمانند. از این منظر، جنگ می‌تواند به ابزاری برای کند کردن مسیر پیشرفت کشورها تبدیل شود؛[8] زیرا در شرایط درگیری، توجه عمومی و حتی بخشی از ظرفیت‌های حکمرانی ناگزیر به سمت مسائل امنیتی کوتاه‌مدت معطوف می‌شود. این دقیقاً همان وضعیتی است که برخی قدرت‌ها امیدوارند برای ایران ایجاد شود؛ وضعیتی که در آن کشور به جای تمرکز بر رشد اقتصادی، توسعه فناوری، تقویت زیرساخت‌ها و ارتقای سرمایه انسانی، بخش بزرگی از انرژی خود را صرف مدیریت تنش‌ها و بحران‌های امنیتی کند.

بر همین اساس می‌توان گفت که تقابل اصلی میان ایران و غرب همچنان بر سر مسئله پیشرفت و توسعه کشور جریان دارد. غربی‌ها طی دهه‌های گذشته مجموعه‌ای از ابزارهای مختلف از جمله فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های فناورانه، جنگ‌های نیابتی، عملیات‌های امنیتی و فشارهای سیاسی را به کار گرفته‌اند تا مسیر رشد ایران را کند کنند و مانع از تبدیل شدن آن به یک قدرت توسعه‌یافته و پیشرفته شوند.[9] در مقابل، تجربه‌های اخیر نشان داده است که ساختار حکمرانی ایران نه تنها توانایی حفظ خود در شرایط بحران را دارد، بلکه می‌تواند پس از عبور از تنش‌های کوتاه‌مدت دوباره به مسیر اصلی خود بازگردد. از این منظر، مهم‌ترین خطای راهبردی آن خواهد بود که فضای هیجانی ناشی از جنگ، افق‌های بلندمدت کشور را تحت تأثیر قرار دهد و نگاه‌ها را صرفاً به مدیریت بحران‌های کوتاه‌مدت محدود کند.

تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که جنگ‌ها هرچند می‌توانند در کوتاه‌مدت معادلات قدرت را تحت تأثیر قرار دهند، اما سرنوشت نهایی کشورها در بلندمدت بیشتر به توانایی آن‌ها در حفظ مسیر توسعه و پیشرفت وابسته است.[10] کشورهایی که در میان بحران‌ها نیز افق‌های بلندمدت خود را حفظ کرده‌اند، در نهایت توانسته‌اند جایگاه خود را در نظم جهانی تثبیت کنند. از این رو، مهم‌ترین مسئله برای ایران در شرایط کنونی آن است که اجازه ندهد درگیری‌های نظامی و فضای احساسی ناشی از آن، مسیر راهبردی کشور را منحرف کند. حتی در دل همین تحولات نیز باید نگاه اصلی معطوف به آینده باشد؛ آینده‌ای که در آن رقابت واقعی میان کشورها نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه‌های اقتصاد، علم، فناوری و توسعه ملی تعیین می‌شود. بنابراین ضروری است که از هم‌اکنون برنامه‌ریزی برای عصر پساجنگ با جدیت دنبال شود و سیاست‌های کلان کشور به گونه‌ای تنظیم شوند که بتوانند ظرفیت‌های توسعه‌ای ایران را در دهه‌های آینده آزاد کنند.[11] زیرا در نهایت، آنچه پیروزی واقعی یک کشور را در بستر تحولات طولانی‌مدت نظام بین‌الملل تعیین می‌کند، نه صرفاً عبور از یک جنگ یا یک بحران، بلکه توانایی آن در تبدیل ظرفیت‌های ملی به قدرت پایدار و پیشرفت مستمر است.

منابع

[1] انتشارات نورتون و کامپنی، تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ اثر جان مرشایمر، 2001

https://bxscience.edu/ourpages/auto/2015/12/17/46553148/Mearsheimer%20-%20Tragedy%20of%20Great%20Power%20Politics.pdf

[2] انتشارات دانشگاه کمبریج، جنگ و تغییر در سیاست جهانی اثر رابرت گیلپین، 1981

https://www.cambridge.org/core/books/war-and-change-in-world-politics/3A41732AFF3F08687A9FEDA2AF1E6A5D

[3] تارنمای مرکز مطالعات راهبردی و نظامی بین‌المللی، پارادایم جدید جهانی: از تک‌قطبی به چندمرکزی، پنجم ژوئن ۲۰۲۴

https://ciessm.org/2024/06/05/the-new-global-paradigm-from-unipolarity-to-multipolarity/

[4] تارنمای دانشگاه کرنل، رویارویی با غرب و پیامدهای اقتصادی و نهادی بلندمدت: شواهدی از ایران، سوم فوریه 2026

https://doi.org/10.48550/arXiv.2602.03231

[5] تارنمای خبرگزاری رویترز، منزوی و زیر آتش: ایران حمله می‌کند در حالی که روسیه و چین کنار ایستاده‌اند، پنجم مارس ۲۰۲۶

https://www.reuters.com/world/middle-east/isolated-under-fire-iran-strikes-out-russia-china-stand-aside-2026-03-05/

[6] تارنمای مدرن دیپلماسی، پس از خامنه‌ای: واشنگتن تردید دارد که رژیم ایران به زودی سقوط کند، دوم مارس ۲۰۲۶

https://moderndiplomacy.eu/2026/03/02/after-khamenei-washington-doubts-irans-regime-will-collapse-soon/

[7] روزنامه دیلی میل، آخرین کارخانه هسته‌ای «نفوذناپذیر» ایران فاش شد: هدف مخفی زیرزمینی که ترامپ اکنون باید آن را نابود کند وگرنه محکوم به فنا هستیم، چهارم مارس 2026

https://www.dailymail.co.uk/debate/article-15613925/iran-secret-nuclear-factory-trump-strike.html

[8] تارنمای مؤسسه بروکینگز، گزارش هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی جنگ برای توسعه کشورهای در حال توسعه، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۳

https://www.brookings.edu/research/the-economic-and-social-costs-of-war/

[9] تارنمای وزارت امور خارجه آمریکا، هدف قرار دادن شبکه مالی که میلیون‌ها دلار برای ارتش ایران درآمدزایی می‌کند و اقدامات بیشتر در حمایت از فشار حداکثری بر ایران، 16 سپتامبر 2025

https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2025/09/targeting-financial-network-generating-millions-for-iranian-military-and-additional-actions-in-support-of-maximum-pressure-on-iran/

[10] مجله علمی بررسی اقتصاد و آمار، ظهور و افول کشورها در زنجیره‌های ارزش جهانی، ۲۰۲۱

https://arxiv.org/abs/2112.05870

[11] تارنمای بانک جهانی، بازسازی پس از درگیری: نقش نهادسازی، بازیابی اقتصادی و توسعه اجتماعی، ۲۰۱۷

https://documents1.worldbank.org/curated/en/175771468198561613/pdf/multi-page.pdf

keyboard_arrow_up