مذاکره با آمریکا بن‌بست محض است

24 فروردین 1405

مقدمه

در تحلیل راهبردی روابط بین‌الملل، ارزیابی بازدهی و پیامدهای عملی هرگونه تعامل دیپلماتیک، امری ضروری و تعیین‌کننده محسوب می‌شود. این ارزیابی زمانی از اهمیت بیشتری برخوردار می‌گردد که طرفین گفت‌وگو، دارای سابقه طولانی از تقابل، بی‌اعتمادی و اقدامات خصمانه یکجانبه باشند. در چنین بستر پیچیده‌ای، مرور انتقادی تجربیات گذشته، نه‌تنها روشن‌گر مسیر آینده است، بلکه معیاری حیاتی برای تدوین یک استراتژی واقع‌بینانه و مصون از خطاهای پیشین به شمار می‌آید. بر این اساس، واکاوی دقیق نتایج مذاکرات تاریخی ایران با طرف آمریکایی، گواهی روشن بر ناکارآمدی ذاتی این مسیر در تأمین منافع ملی ارائه می‌دهد.

تجربه‌ی بزرگ معطلی راهبردی تهران با برجام

تجربه مذاکرات برجام برای ایران، با وجود سرمایه‌گذاری گسترده دیپلماتیک و فنی، در نهایت به نتیجه‌ای ملموس و پایدار منجر نشد. این توافق که با هدف رفع تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط اقتصادی طراحی شده بود، در عمل نتوانست محدودیت‌های اصلی را برطرف کند. سازوکارهای پیچیده و شرط‌مند رفع تحریم، همراه با تعلل‌های عملی طرف‌های غربی، مانع از جریان‌سازی واقعی منابع مالی و تجاری به اقتصاد ایران شد. حتی پس از تصویب برجام، بسیاری از موانع بانکی و بیمه‌ای به قوت خود باقی ماندند. این امر باعث شد که مزایای مورد انتظار اقتصادی هرگز به طور کامل محقق نشود و فضای بی‌ثباتی برای سرمایه‌گذاری خارجی تداوم یابد. در سال‌های منتهی به ۲۰۱۳، ایران با اتخاذ راهبردهای دیپلماتیک هوشمندانه و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای، در حال کاهش تدریجی اثرات تحریم بود. این روند، آسیب‌پذیری اقتصاد کشور را در برابر فشارهای خارجی کم‌رنگ‌تر می‌کرد. اما ورود به فرآیند مذاکره‌ی فشرده و طولانی برجام، این حرکت رو به جلو را متوقف نمود. تمام توجه و منابع دیپلماتیک به این مذاکره معطوف شد. این تغییر جهت راهبردی، عملاً کشور را در موضعی انفعالی و واکنشی قرار داد. در این مرحله، آسیب‌پذیری ایران در برابر تحریم‌های غرب، به جای کاهش، مجدداً تشدید شد. زیرا تمامی چشم‌اندازهای اقتصادی به موفقیت این توافق گره خورد.

نکته قابل توجه این ایت که در آن مقطع، حتی در محافل تحلیلی غرب نیز تردیدهایی درباره اثربخشی بلندمدت تحریم‌ها شکل گرفته بود. برخی گزارش‌ها حاکی از انعطاف‌پذیری و سازگاری اقتصاد ایران بود. این فضا، فرصت تاریخی بی‌نظیری برای تمرکز بر اصلاحات ساختاری داخلی ایجاد کرده بود. اگر ایران مسیر خود را بر تقویت بنیه تولیدی، تنوع‌بخشی به شرکای تجاری و اصلاح نظام بانکی متمرکز می‌کرد، می‌توانست چرخه رشد درون‌زا را فعال نماید. این راهبرد می‌توانست استقلال اقتصادی را افزایش دهد. اما مذاکرات برجام، این اولویت را به حاشیه راند. کشور دوباره به دایره انتظار برای رفع محدودیت توسط طرف مقابل کشیده شد. خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، شکنندگی ذاتی این توافق را آشکار کرد. این خروج، تمامی فرضیه‌های مبتنی بر اعتماد به تعهدات غربی را بی‌اعتبار ساخت. نتیجه آن شد که ایران نه‌تنها به منافع اقتصادی اولیه دست نیافت، بلکه سال‌ها زمان و سرمایه دیپلماتیک خود را نیز از دست داد. موقعیت راهبردی کشور برای کاهش اثر تحریم از طریق روش‌های جایگزین متوقف شد. بنابراین، برجام به عنوان یک تجربه، نشان داد که اتکای صرف به مذاکره برای رفع محدودیت‌های دشمن، بدون پشتوانه‌سازی درونی و برنامه‌ریزی برای بدترین طرح‌نامه، می‌تواند به از دست رفتن فرصت‌های استراتژیک بینجامد. این درس، اهمیت تقدم تقویت اقتصاد مقاومتی و عدم تعلیق سرنوشت اقتصادی به تصمیم دیگران را برجسته می‌سازد.

پنج‌ دور مذاکره‌‌ی بی‌نتیجه با وساطت عمان

مذاکرات پنج مرحله‌ای پیش از جنگ دوازده روزه، نمونه‌ای دیگر از فرآیندهای دیپلماتیکی بود که با وجود صرف زمان و انرژی قابل توجه، نتوانست به تضمین امنیت یا منافع ملی ایران منجر شود. پیش از تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، تهران و واشنگتن پنج دور مذاکره محرمانه و غیرمستقیم به میزبانی عمان برگزار کرده بودند. این گفت‌وگوها با هدف کاهش تنش‌ها و بررسی امکان بازگشت به تعهدات برجامی انجام شد. با این حال، همانند تجربه برجام این مذاکرات پیشرفت ملموسی ایجاد نکرد. هر دور مذاکره در حالی پایان می‌یافت که واشنگتن به تحریم‌ها و فشارهای خود ادامه می‌داد. این روند، فضایی از بی‌اعتمادی و شکاف عمیق را بین ایران و آمریکا تقویت می‌کرد. چرا که مشخص شد هرگونه تمرکز ایران بر رفع تحریم‌ها و تضمین‌های اجرایی با پاسخ مبهم طرف مقابل و حتی جنگ‌افروزی مواجه می‌شد.

دور ششم این مذاکرات برای روزهای پس از حمله برنامه‌ریزی شده بود. اما دو روز قبل از تاریخ پیش‌بینی شده، رژیم صهیونیستی با هماهنگی کامل آمریکا، به خاک ایران حمله کرد. این تجاوز آشکار، منجر به شهادت شماری از شهروندان عادی، فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای کشور شد. این حمله نه‌تنها یک جنایت جنگی بود، بلکه نقض فاحش تمامی اصول حاکم بر گفت‌وگوهای دیپلماتیک محسوب می‌شد. با وجود این رخداد تهاجمی، دور ششم مذاکرات به صورتی نمادین و تحت فشارهای بین‌المللی برگزار شد. طبیعی بود که در فضای پس از حمله، امکان هرگونه پیشرفت سازنده از بین رفته بود. این دور نیز بدون دستیابی به هیچ دستاورد مشخصی برای ایران به پایان رسید. در عوض، به دلیل تداوم خصومت‌ها و عدم عکس‌العمل قاطع نهادهای بین‌المللی در قبال تجاوز، تنش به سرعت افزایش یافت. این فرآیند نهایتاً به درگیری نظامی گسترده‌تر، معروف به جنگ دوازده روزه منجر گردید. بنابراین، این مذاکرات نیز مانند نمونه‌های پیشین، نتوانست مانع از اقدام یکجانبه و خصمانه دشمن شود. این تجربه مجدداً نشان داد که اتکای صرف به چارچوب‌های دیپلماتیک بدون پشتوانه بازدارندگی قوی و هوشیاری نسبت به نیات واقعی طرف مقابل، می‌تواند هزینه‌های امنیتی سنگینی به همراه آورد.

گفت‌وگو پیش از جنگ رمضان

مذاکرات کوتاه پیش از جنگ رمضان از بهمن 1404، با هدف کاهش تنش بین ایران و آمریکا و حل مسائل مورد اختلاف آغاز شد. با این حال، این مذاکرات با وجود تلاش‌هایی که ایران نشان داد، به هیچ نتیجه‌ی جدی و پایداری منجر نشد.

با حمله‌ی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان در ماه رمضان اخیر، در تاریخ 9 اسفند 1404، این دور از مذاکرات نیز ناتمام و بدون نتیجه باقی ماند. این حمله نشان دهنده‌ی عدم جدی گرفتن مذاکرات توسط طرف مقابل بود و حاکی از آن بود که «مذاکرات تنها یک سیاست  برای کسب زمان و آمادگی برای حمله دشمن بود» و هیچ نتیجه‌ای برای کاهش تنش‌ها به همراه نداشت.

مذاکرات پاکستان (بعد از جنگ رمضان)

پس از آتش‌بس موقت، مذاکرات بین ایران و آمریکا با میانجی‌گری پاکستان در اسلام‌آباد صورت پذیرفت. در این دور، با وجود پیشنهاد 10 ماده‌ای ایران و اجازه‌ی عبور محدود کشتی‌ها از تنگه هرمز، طرف آمریکایی همچنان بر زیاده‌خواهی‌های خود اصرار ورزید؛ به شکلی که علاوه بر مطالبات سلطه‌جویانه‌ی قبل از جنگ نظیر برچیدن تاسیسات غنی‌سازی در ایران، خواستار بازگشایی کامل تنگه هرمز و نفی رژیم حقوقی جدید آن شد. امری که مسلماً با وجود قدرت‌نمایی و استقامت ایران در جنگ، توسط هیئت ایرانی رد شد.

نتیجه آنکه این دور از مذاکرات نیز با وجود فشارهای دشمن، چراغ‌سبز نشان‌ دادن به اسرائیل برای جنگ‌افروزی گسترده‌تر در لبنان و تهدیدهای متعدد از سوی مقامات آمریکا، به بن‌بست منتهی شد. به شکلی که مشخص نیست مذاکرات آتش‌بس بین دو طرف، ادامه داشته باشد یا به آغاز دوباره‌ی درگیری‌های نظامی منجر گردد.

جمع‌بندی

تجربه برجام، مذاکرات پنج‌مرحله‌ای با وساطت عمان، گفت‌وگوهای پیش از جنگ رمضان و حتی مذاکرات اخیر در پاکستان، همگی نشان می‌دهند که اتکای صرف به فرآیندهای دیپلماتیک بدون پشتوانه‌سازی داخلی و بازدارندگی مؤثر، به تحقق منافع پایدار منجر نمی‌شود؛ چرا که تنها موجب اتلاف زمان، تمرکز راهبردی و افزایش آسیب‌پذیری کشور نیز شده است؛ تاریخ مذاکرات بین تهران و واشنگتن همواره به بن‌بست منتهی شده است؛ این امر به دلیل آن است که دشمن آمریکایی میلی برای آنکه ایران به هر شکل ممکن از مذاکره نفع راهبردی و اساسی ببرد، ندارد.

تجربه نشان داده در حالی که در برخی مقاطع، ظرفیت‌های داخلی و فرصت‌های مناسبی برای کاهش اثر تحریم‌ها و تقویت اقتصاد وجود داشت، تمرکز بیش از حد بر مذاکرات، کشور را در وضعیت انتظار و انفعال قرار داده و حتی موجب ضرر و خسران راهبردی شده است؛ به گونه‌ای که حتی با وجود تداوم گفت‌وگوها، طرف مقابل همزمان مسیر فشار و اقدام خصمانه را دنبال کرده و این یعنی تهران از مذاکرات، هیچ دستاوردی کسب نکرده است؛ این تجارب نشان می‌دهد که باید از این مسیرها درس گرفت و با تکیه بر تقویت بنیان‌های درونی، تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی، حفظ هوشیاری راهبردی و پرهیز از گره‌زدن سرنوشت کشور به غرب، از تکرار چنین هزینه‌هایی در آینده جلوگیری کرد. لذا در نقطه‌ی کنونی، بن‌بست مذاکرات پاکستان و در سطح کلان‌تر، وضعیت جنگ رمضان، می‌تواند به یک دستاورد برای کشور منجر گردد و آن هم خروج ایران از معطلی راهبردی با آمریکا و اتمام همیشگی درگیری مذاکراتی با واشنگتن است.

keyboard_arrow_up