مقدمه
کنفرانس امنیت ملی رژیم صهیونیستی که در ۵ مرداد ۱۴۰۵ با همکاری گروه رسانهای یدیعوت آحارونوت و مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) برگزار شد،[1] تصویری قابل تأمل از مهمترین نگرانیهای امنیتی این رژیم ارائه کرد. در این نشست، یافتههای «شاخص درک تهدیدات» بر اساس نظرسنجی عمومی و ارزیابی بیش از صد کارشناس امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی منتشر شد. نکته مهم این گزارش، تنها فهرست تهدیدات خارجی نیست؛ بلکه جایگاه برجسته تهدیدات داخلی در میان نگرانیهای جامعه و نخبگان اسرائیلی است. بر اساس این ارزیابی، احتمال درگیری خشونتآمیز داخلی در کنار دستیابی ایران به سلاح هستهای در صدر نگرانیهای افکار عمومی قرار دارد و کارشناسان نیز بر خطر تضعیف ماهیت دموکراتیک حکومت و انزوای بینالمللی تأکید کردهاند.
اهمیت این دادهها زمانی روشنتر میشود که وضعیت کنونی رژیم را در بستر جنگهای طولانی و چندجبههای بررسی کنیم. رژیم صهیونیستی طی سالهای اخیر تلاش کرده با تکیه بر قدرت نظامی، عملیاتهای گسترده و حمایت خارجی، تهدیدات پیرامونی را کنترل کند؛ اما استمرار جنگ و افزایش هزینههای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی، فشار را به داخل جامعه منتقل کرده است. اکنون مسئله فقط توانایی مقابله با ایران، مقاومت فلسطین یا جبهه شمالی نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که جامعه اسرائیلی تا چه اندازه توان تحمل یک وضعیت طولانیمدت جنگ و بحران را دارد. در واقع، یکی از مهمترین نکات قابل برداشت از گزارش «INSS» این است که «شکاف داخلی» در حال تبدیل شدن به یک متغیر مستقیم امنیت ملی است. اختلافات سیاسی، مناقشه بر سر خدمت نظامی، فشارهای اقتصادی، اختلاف درباره اهداف جنگ و کاهش اعتماد به ساختار سیاسی، در کنار تهدیدات خارجی قرار گرفتهاند. به همین دلیل، تهدید اصلی برای آینده رژیم را نمیتوان صرفاً در بیرون از مرزهای آن جستوجو کرد؛ بخشی از این تهدید اکنون در درون جامعه شکل گرفته است.
شکاف داخلی؛ از اختلاف سیاسی تا تهدید امنیتی
جامعه صهیونیستی طی سالهای اخیر با شکافهای عمیق سیاسی و اجتماعی مواجه بوده است. اختلاف میان جریانهای سیاسی، اعتراضات، مناقشه درباره سیاستهای دولت و اختلاف بر سر نحوه اداره جنگ، بخشی از این وضعیت را تشکیل میدهد. اما اهمیت مسئله زمانی بیشتر میشود که این اختلافات از سطح رقابت سیاسی فراتر رفته و به نگرانی درباره درگیری اجتماعی و حتی خشونت داخلی تبدیل شوند. قرار گرفتن چنین احتمالی در صدر نگرانیهای افکار عمومی، نشان میدهد که بخشی از جامعه اسرائیلی، آینده امنیت خود را صرفاً در نسبت با دشمن خارجی ارزیابی نمیکند.
رژیم صهیونیستی برای حفظ توان بازدارندگی خود به سطح بالایی از انسجام اجتماعی نیاز دارد. جنگهای طولانی به بسیج نیروهای ذخیره، تحمل هزینههای اقتصادی و پذیرش فشارهای اجتماعی نیازمند است. اگر جامعه بر سر اهداف جنگ، نحوه مدیریت بحران و هزینههایی که باید بپردازد، دچار اختلاف شود، ظرفیت دولت برای ادامه یک رویارویی طولانی کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، حتی یک موفقیت نظامی نیز الزاماً به ثبات سیاسی منجر نمیشود؛ زیرا مسئله اصلی فقط میزان ضربه به دشمن نیست، بلکه میزان توانایی جامعه برای تحمل تبعات جنگ است. مناقشه بر سر خدمت نظامی نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. زمانی که گروههایی از جامعه احساس کنند بار امنیتی و نظامی به شکل نابرابر میان شهروندان توزیع شده است، اختلاف از یک موضوع سیاسی به مسئله عدالت اجتماعی تبدیل میشود. هرچه جنگ طولانیتر شود، این حساسیت نیز افزایش مییابد و میتواند به یکی از عوامل تشدیدکننده شکاف اجتماعی تبدیل شود.[2]
جنگ چندجبههای و فرسایش انسجام اجتماعی
تهدیدات خارجی را نمیتوان از بحران داخلی جدا کرد. جنگ غزه، تنش در جبهه شمالی، رویارویی با ایران و تهدیدات ناشی از جبهه یمن، فشار مستمری بر ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی وارد کردهاند. مسئله اساسی این است که یک جنگ کوتاهمدت ممکن است در مقطعی باعث افزایش همبستگی شود، اما جنگ طولانی و چندجبههای میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
با استمرار جنگ، هزینههای اقتصادی افزایش مییابد، نیروهای ذخیره برای دورههای طولانیتری درگیر میشوند، زندگی عادی بخشهایی از جامعه مختل میشود و فشار روانی و اجتماعی افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی، اختلاف درباره ادامه جنگ نیز بیشتر میشود. گروهی ممکن است ادامه عملیات نظامی را برای تأمین امنیت ضروری بدانند و گروهی دیگر آن را عامل فرسایش منابع و افزایش ناامنی تلقی کنند. همین اختلاف میتواند شکافهای سیاسی موجود را تشدید کند.
از این منظر، جنگ خارجی میتواند وارد یک چرخه فرسایشی شود؛ تهدید خارجی فشار بیشتری بر جامعه وارد میکند؛ فشار بیشتر، اختلافات داخلی را افزایش میدهد؛ اختلافات داخلی، انسجام را کاهش میدهد و کاهش انسجام، توانایی رژیم برای تحمل بحران بعدی را محدود میکند. بنابراین، مسئله صرفاً تعداد جبهههای نظامی نیست؛ بلکه تأثیر این جبههها بر سرمایه اجتماعی و ظرفیت تحمل جامعه است.[3] این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری دارد که درباره آینده جنگ و وضعیت پس از آن نیز اجماع روشنی وجود نداشته باشد. هرچه افق پایان جنگ مبهمتر باشد، پرسش درباره هزینهها و دستاوردهای آن در داخل جامعه جدیتر میشود. در نتیجه، تهدید خارجی میتواند به عاملی برای تشدید اختلافات داخلی تبدیل شود؛ مسئلهای که برای یک رژیم امنیتمحور، پیامدهای راهبردی دارد.
فرسایش اعتماد؛ حلقه اتصال بحران داخلی و خارجی
در کنار احتمال درگیری داخلی، تأکید کارشناسان «INSS» بر تضعیف شخصیت دموکراتیک حکومت و انزوای بینالمللی نیز اهمیت ویژهای دارد. این دو مسئله را میتوان در ارتباط مستقیم با بحران اعتماد عمومی تحلیل کرد. هر نظام سیاسی برای مدیریت یک بحران امنیتی طولانی به اعتماد عمومی نیاز دارد. شهروندان باید نسبت به تصمیمات دولت، نهادهای امنیتی و چشمانداز آینده اعتماد داشته باشند. اگر این اعتماد کاهش یابد، حتی تصمیمات امنیتی نیز بیش از گذشته به موضوع مناقشه سیاسی تبدیل میشوند.[4]
ادامه جنگ، اختلاف درباره اهداف و نتایج آن و افزایش هزینههای اقتصادی میتواند این اعتماد را تحت فشار قرار دهد. از سوی دیگر، فشارهای بینالمللی و نگرانی درباره انزوای رژیم نیز به این وضعیت اضافه میشود. در نتیجه، بحران داخلی و فشار خارجی به یکدیگر متصل میشوند و یکدیگر را تقویت میکنند. در چنین وضعیتی، مسئله فقط کاهش محبوبیت یک دولت یا افزایش اختلاف میان احزاب نیست؛ بلکه خطر عمیقتر، فرسایش اعتماد به توانایی ساختار سیاسی برای تأمین امنیت و مدیریت بحران است. اگر جامعه به این جمعبندی برسد که جنگ نهتنها امنیت پایدار ایجاد نکرده، بلکه شکافهای داخلی و فشارهای خارجی را نیز افزایش داده است، هزینه سیاسی آن میتواند بیشتر شود.[5]
نتیجهگیری
شاخص جدید «INSS» تصویری متفاوت از مفهوم تهدید در رژیم صهیونیستی ارائه میدهد. مهمترین نکته این شاخص آن است که در کنار تهدیدات خارجی، احتمال درگیری خشونتآمیز داخلی و تضعیف انسجام اجتماعی به سطحی رسیده که نمیتوان آن را یک مسئله حاشیهای تلقی کرد. این وضعیت نشان میدهد که بخشی از آسیبپذیری رژیم دیگر صرفاً در میدان نظامی تعریف نمیشود، بلکه به ظرفیت جامعه برای حفظ انسجام در شرایط جنگ و بحران مربوط است.
جنگ چندجبههای، فشار اقتصادی، اختلاف درباره خدمت نظامی، مناقشه بر سر اهداف جنگ و کاهش اعتماد سیاسی، مجموعهای از عوامل هستند که میتوانند شکافهای موجود را عمیقتر کنند. در این میان، تهدیدات خارجی نیز لزوماً موجب انسجام بیشتر نمیشوند؛ بلکه اگر جنگ طولانی شود، میتوانند به عاملی برای تشدید اختلافات داخلی تبدیل شوند. از این منظر، شاید مهمترین نگرانی راهبردی رژیم صهیونیستی نه صرفاً قدرت دشمنان خارجی، بلکه فرسایش تدریجی توانایی جامعه برای تحمل بحران باشد. رژیمی که برای دههها امنیت خود را بر برتری نظامی و انسجام داخلی بنا کرده است، اکنون با شرایطی مواجه شده که در آن خودِ انسجام اجتماعی به یک مسئله امنیتی تبدیل شده است. بنابراین، اهمیت گزارش «INSS» را باید در همین تغییر نگاه جستوجو کرد؛ تهدید از بیرون همچنان وجود دارد، اما بخشی از پیامدهای آن اکنون به درون جامعه منتقل شده است. اگر شکافهای داخلی ادامه پیدا کند و جنگ و بحران نیز تداوم داشته باشد، ممکن است مهمترین چالش امنیتی رژیم نه یک حمله خارجی مشخص، بلکه کاهش تدریجی ظرفیت داخلی برای مدیریت مجموعهای از بحرانهای همزمان باشد. در چنین شرایطی، برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده امنیت نخواهد بود؛ زیرا امنیت پایدار، پیش از هر چیز، به حفظ انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی وابسته است.
منابع
[1] گزارش INSS، شاخص ادراک تهدید عمومی در اسرائیل (۲۰۲۶)، 28 ژوئیه 2026
https://www.inss.org.il/inss-threat-perceptions-2026-english/
[2] گزارش الجزیره، کنفرانس امنیت ملی اسرائیل بیشتر از دشمنانش از خود می ترسد، 28 ژوئیه 2026
[3] گزارش الجزیره، مؤسسه مطالعات امنیت ملی ذهن اسرائیل از چه چیزی می ترسد؟، 13 آگوست 2026
https://aja.ws/i2l85u
[4] گزارش INSS، شاخص ادراک تهدید عمومی در اسرائیل (۲۰۲۶)، 28 ژوئیه 2026
https://www.inss.org.il/inss-threat-perceptions-2026-english/
[5] گزارش یدیئوت آحارونوت، رگیری داخلی و ایران هستهای در صدر فهرست تهدیدات اسرائیل، 27 ژوئیه 2026



