شکست راهبردی آمریکا در جنگ با ایران – ۱

مروری بر پیامدهای جنگ رمضان برای آمریکا از منظر نظم آینده
16 فروردین 1405
نویسنده: محمد کاظمی
نسخه صوتی مقاله

مقدمه

جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران که در تاریخ نهم اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه‌ی ۲۰۲۶) آغاز و با مقاومت مثال‌زدنی تهران مواجه شد، به مرور به عرصه‌ای برای نمایان شدن ناکامی‌های راهبردی واشنگتن در صحنه‌ی بین‌الملل تبدیل شده است. در سطح راهبردی و کلان، انجام عملیات‌های هوایی پرشمار در گستره‌ی سرزمینی ایران و وارد آوردن خسارت‌های جانی و مالی هنگفت را نمی‌توان دلیلی بر پیروزی و نیل به اهداف کلان آمریکا در این جنگ دانست؛ بلکه برعکس، به عقیده‌ی اکثر کارشناسان، واشنگتن با ورود بی‌پروا به این جنگ، بدون عاقبت‌اندیشی و پیش‌بینی‌های کافی، خود را در مسیر بی‌بازگشتِ شکست راهبردی قطعی قرار داده است. شکست راهبردی واشنگتن ناشی از جنگ ایران را می‌توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد: یکی از منظر تک‌کشوری و تقابل آمریکا با برخی رقبای مهم بین‌المللی و دوم، از منظر راهبردی و ژئوپلیتیک.

بخش اول: تحلیل تک‌کشوری

در اسناد بالادستی دفاعی و امنیت ملی ایالات متحده در سال‌های اخیر، نام چند کشور همواره به‌عنوان رقبا و بلکه دشمنان آمریکا مطرح بوده است. در صدر این فهرست، نام کشورهایی نظیر چین، روسیه و ایران به چشم می‌خورد. جنگ ایران موقعیت هر کدام از این کشورها در برابر آمریکا را به‌نوعی ارتقاء داده است. به‌علاوه، نسبت و موضع کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس در برابر آمریکا نیز به طریقی، متأثر از جنگ ایران بوده است.

ایران

در میان همه‌ی کشورهایی که به‌نوعی در جبهه‌ی مقابل آمریکا تعریف می‌شوند، ایران احتمالاً ظرفیت بیش‌تری برای ارتقاء جایگاه در مقابل آمریکا در پایان جنگ خواهد داشت. اگر سرانجام این جنگ آن‌گونه که مطلوب آمریکاست رقم نخورده و مناسبات امنیتی جدید مدنظر ایران در منطقه تثبیت شود، که احتمال آن زیاد است، منطقه و جهان با یک جمهوری اسلامی ایران جدیدِ مصمم‌تر و با اعتماد به نفس بیش‌تر مواجه خواهد بود. افزون بر این، نگاه کشورهای مختلف جهان به ایران پس از این جنگ با پیش از آن به‌کلی فرق خواهد کرد. اطمینان از برقراری و استحکام یک نظام سیاسی تاب‌آور، خردمند و مقتدر در جغرافیای وسیع و پرظرفیتی به نام ایران، علی‌رغم همه‌ی فشارهای سیاسی و نظامیِ به‌اصطلاح ابرقدرت‌های جهانی، زمینه را برای برقراری توافقات راهبردی و بلندمدت و حتی هم‌پیمانی‌های جدید فراهم می‌کند. ایرانِ پساجنگ به دلایل مختلف، قدرتی بزرگ‌تر و بازی‌گری تعیین‌کننده‌تر از قبل خواهد بود:

افزایش اعتماد به نفس ملی

خروج سربلند از سه جنگ در سال ۱۴۰۴ که هدف از هر سه، به اذعان صریح متجاوزین، سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است، از طرفی تجارب ارزشمندی در حوزه‌های نظامی/دفاعی،‌ تاب‌آوری، تدارک عمومی و… در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داده و از طرف دیگر، روحیه‌ی عمومی مردم و مسئولین کشور را به‌شدت بالا برده و این انگاره‌ی ذهنی را در در اذهان ملی و حتی بین‌المللی تثبیت می‌کند که حتی پرتدارک‌ترین و گسترده‌ترین پویش‌های نظامی نیز نه‌تنها قادر به سرنگونی نظام نیستند، بلکه با دریافت ضربات مهلک سیاسی، نظامی و آبرویی، مجبور به کوتاه آمدن در مقابل ایران می‌شوند (هرچند که به‌طور صریح به آن اذعان نکنند.)

اهرم تنگه‌ی هرمز

هرگونه پایان جنگ ایران، به احتمال بسیار زیاد هم‌زمان خواهد بود با برقراری مناسبات و معادلات جدید تعیین‌شده توسط جمهوری اسلامی ایران بر تنگه‌ی هرمز. شاید بتوان تاریخ این آب‌راه بسیار مهم را به پیش از این جنگ و پس از آن تقسیم کرد. تسلط ایران بر تنگه‌ی هرمز و تعیین شیوه‌نامه‌های عبور و مرور مبتنی بر حفظ امنیت و تقویت اقتصاد ایران، که از هم‌اکنون و پیش از پایان جنگ پایه‌های اولیه‌ی آن بنا نهاده شده است، نقطه‌ی عطفی در تاریخ تجارت جهانی و قدرت دریایی است. این اهرم که اکنون در اختیار ایران است، چند عایدی مهم برای کشور دارد که نازل‌ترین آن‌ها، کسب درآمد ناشی از عبور و مرور است. طبق برخی برآوردهای اندیشکده‌های غربی، درآمد سالانه‌ی حاصل از این محل می‌تواند با درآمدهای نفتی کشور در یک سال برابری کند. بدیهی است که شاید حتی نیمی از این مبلغ برای بازسازی کامل صدمات عمومی و دولتی متأثر از این جنگ کافی باشد.

بااین‌حال، آورده‌های راهبردی و ژئوپلیتیک تسلط بر تنگه از اهمیت بیش‌تری برخوردار است. اعمال مدیریت بر تنگه‌ای که محل عبور حدود ۲۰ درصد از نفت و محصولات پتروشیمی، ۲۰ درصد از گاز ال.ان.جی، حداقل ۳۰ درصد از انواع کود و بارورسازهای کشاورزی و بخش قابل‌توجهی از کشتی‌های کانتینری جهان است، اهرمی بی‌بدیل در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار می‌دهد. این امر مطمئناً به مذاق غرب خوش نمی‌آید.

تحمیل فشار اقتصادی بر کشورهای منطقه و فرامنطقه و فشار امنیتی بر کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس به‌صورت مدیریت‌شده و متناسب با زمان و کسب اهرم اثرگذاری بر قیمت جهانی انرژی، آورده‌ای دیگر است که تسلط بر تنگه‌ی هرمز برای جمهوری اسلامی ایران به ارمغان آورده است.

تسهیل فرایند جانشینی و ورود نیروهای تازه‌نفس

یکی از مسأله‌های مهم جمهوری اسلامی، یعنی جانشینی رهبری، که حداقل از سوی طرف‌های غربی نوعی آتش زیر خاکستر برای ایران به حساب می‌آمد، به آرام‌ترین و سریع‌ترین حالت ممکن، با پشتوانه‌ی مردمی و مطالبه‌ی عمومی، انجام گرفت و رهبر جدید، به تعبیر بسیاری از محافل فکری غربی، حداقل به همان اندازه‌ی رهبر شهید و بلکه با شدت بیش‌تر، سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی را پیش خواهد برد. این اتفاق که با ترور رهبر انقلاب در روز ابتدایی جنگ توسط دشمن آمریکایی/صهیونی کلید خورد، دقیقاً بر خلاف سال‌ها برنامه‌ریزی غرب و برخی دنباله‌روهای داخلی آنان برای سوءاستفاده‌های احتمالی در زمان مقتضی بود.

علاوه بر این، ورود نیروهای تازه‌نفس و دارای تجارب انباشته به رده‌های بالای مدیریتی در مناصب حاکمیتی و نظامی در کشور در پی شهادت مدیران پیشین، بر خلاف تصور عمومی، روند توسعه و پیشرفت در تمام حوزه‌ها، از جمله حوزه‌ی نظامی و امنیتی را در ایران تسریع خواهد کرد. این حقیقتی است که تجربه‌س سال‌های اخیر آن را اثبات می‌کند. نگاهی به همین یک سال اخیر، گواهی بر این ادعاست: جنگ رمضان به‌وضوح تغییرات روبه‌جلو در رویکردها و توانمندی‌های عملیاتی نظامی ایران نسبت به جنگ دوازده‌روزه را نشان داد. علاوه بر این، دولت نیز نشان داد که با درک صحیح از شرایط کشور، تدارکات ضروری را برای افزایش حداکثری تاب‌آوری اجتماعی تمهید کرده است. بی‌تردید، با افزوده شدن تجربه‌ی نبرد جدید به داشته‌های پیشین، جمهوری اسلامی ایران با قدرت بیش‌تری به مسیر خود ادامه خواهد داد.

کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس

کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس که دهه‌هاست امنیت خود را به آمریکا برون‌سپاری کرده و با صرف هزینه‌های گزاف، سعی در خرید امنیت برای خود کرده بودند، در جنگ ایران با سیلی واقعیت مواجه شدند. پادشاهی‌های خوش‌نشین جنوب خلیج فارس که در توهم حفظ امنیت خود توسط آمریکا به خواب فرو رفته بودند، با وقوع این جنگ و رفتن زیر بار آتش تهاجم ایران، کم یا زیاد، حس کرده‌اند که حضور نظامی/امنیتی آمریکا در این کشورها نه‌تنها توان محافظت از آن‌ها را ندارد، بلکه این حضور برعکس، منشأ تهدید و ناامنی است. کشورهای شورای هم‌کاری خلیج فارس اکنون می‌دانند که پایگاه‌های متعدد و پرسنل نظامی آمریکا در خاک کشورشان در هرگونه درگیری نظامی آتی، هدف مشروع جمهوری اسلامی ایران است. این ناامنی پایدار، رویای هرگونه توسعه و برنامه‌های بلندمدت برای آبادانی را بر باد داده است.

آرمان «خروج آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا» همواره با دو مانع ذهنی و عینی در میان حکام عرب مواجه بوده است. مانع ذهنی، که مهم‌تر از مانع عینی است، به معنای یک ادراک شناختی برساخت‌شده در ذهن رهبران عرب توسط غرب و مبتنی بر این گزاره است که «حفظ امنیت در منطقه، به حضور آمریکا وابسته است.» مانع عینی نیز همان تسلط کامل آمریکا بر ساختارهای اطلاعاتی، امنیتی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی این کشورهاست که طی ده‌ها سال شکل گرفته و تکامل یافته‌ است. زیر ضرب قرار گرفتن تک‌تک کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس در این جنگ و فرو ریختن رویای «جزیره‌ی ثبات» بودن شیخ‌نشین‌ها، بدون شک نقش مهمی در برطرف شدن نسبی مانع ذهنی فوق‌الذکر دارد. البته شکی نیست که این یک تحول تدریجی، درونی و بی‌سروصداست و نمی‌توان انتظار داشت که فردای جنگ، رؤسای این کشورها با صدور بیانیه، نارضایتی خود از حضور آمریکا در کشورشان را اعلان کنند. اما تلخی ناشی از واقعیت‌های میدانی، در کنار تحقیرهای گاه و بی‌گاه ترامپ، مطمئناً رهبران عرب را وادار به بازبینی در میزان و نحوه‌ی هم‌کاری و اعتمادشان به آمریکا می‌کند. رعشه‌ای که موشک‌ها و پهپادهای ایرانی از یک سو و فرار رسمی آمریکا از پایگاه‌های خود به هتل‌ها و اقامت‌گاه‌های محلی بر جداره‌ی این مانع ذهنی وارد کرده است، زمینه‌ی اصلی و پیش‌نیاز مهم برطرف شدن مانع عینی را فراهم کرده است. این شاید یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های واردآمده بر آمریکا در نسبت خود با کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس در جنگ با ایران باشد.

روسیه

جمهوری اسلامی ایران در نظام محاسبات کلان روسیه، به احتمال زیاد یکی از شرکا و هم‌پیمانان راهبردی و بلندمدت به حساب می‌آید. بنابراین، هر تجاوز یا تهاجم علیه ایران که موجودیت جمهوری اسلامی را به خطر اندازد، منطقاً از لحاظ راهبردی، مطلوب روسیه نیست. بااین‌حال، به نظر می‌رسد مقاومت و بلکه اقدامات متقابل عزتمندانه‌ی ایران در نبرد علیه آمریکا و رژیم صهیونی، خیال مسکو را از حفظ موجودیت و تداوم و بلکه شکوفایی حیات ایران در فضای پساجنگ راحت کرده است. در این فضا، می‌توان گفت که مسکو حداقل از سه طریق از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران بهره می‌برد:

الف: کاهش توجه آمریکا به جبهه‌ی اوکراین

تجربه‌ی چهار سال جنگ روسیه با اوکراین نشان داده است که حفظ قدرت آتش و مقابله‌به‌مثل کیف در برابر تهاجم مسکو، تا حد بسیار زیادی به کمک‌های نظامی و اطلاعاتی غرب (آمریکا و اروپا) وابسته است. درست است که کمک‌های تسلیحاتی مستقیم آمریکا به اوکراین در دوره‌ی ترامپ کاهش یافته و تنها به صورت فروش تسلیحات (با تأمین مالی اروپا) صورت می‌گیرد، اما به‌هرحال، درگیر شدن آمریکا در یک جنگ کامل با ایران مطمئناً تدارک مهمات و پشتیبانی‌های اطلاعاتی میدانی واشنگتن را با محدودیت‌ها و مضیقه‌های جدی مواجه می‌کند. به‌ویژه آن‌که در جنگ ایران، علاوه بر پایگاه‌ها و دارایی‌های آمریکا در تمام کشورهای منطقه، موجودیت رژیم صهیونیستی به‌عنوان اصلی‌ترین شریک و هم‌پیمان آمریکا نیز با خطر جدی مواجه شده و پشتیبانی نظامی از رژیم در دستور کار آمریکا قرار گرفته است. در این شرایط، بی‌تردید، تجهیز اوکراین برای تداوم هماوردی با روسیه در اولویت‌های اول و دوم آمریکا قرار نخواهد داشت. و این یک خبر خوب برای روسیه است.

از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که عدم هم‌راهی اروپا با آمریکا در جنگ ایران می‌تواند به معنای حفظ تمرکز اروپا بر بحران اوکراین و تداوم کمک‌های تسلیحاتی، اطلاعاتی و رسانه‌ای اروپا به کیف باشد. اما معلوم نیست که با فاصله گرفتن آمریکا از معرکه‌ی اوکراین، حتی همین اروپا نیز تا چه زمانی تاب‌آوری سیاسی، لجستیکی و مالی کافی برای تداوم حمایت از اوکراین را دارد.

ب: بالا رفتن قیمت نفت و محصولات غذایی و کشاورزی

تسلط جمهوری اسلامی ایران بر تنگه‌ی هرمز و محدودیت در تردد شناورهای نفتی و کانتینری، قیمت نفت و محصولات غذایی را با افزایش چشم‌گیر مواجه کرده است. این اتفاق برای روسیه به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت و غلات در جهان، رویدادی خوشایند است. البته مسکو تاکنون به این پدیده به دید یک پنجره‌ی فرصت موقتی نگاه کرده و نگاه کرملین این نیست که این جنگ طولانی خواهد شد. هرچند تأکید می‌کند که تبعات آن تا مدت‌ها ماندگار خواهد بود. نکته‌ی مهم در این بخش، درآمدهای قابل توجه روسیه از این فرصت و تأمین هزینه‌های جنگ است که موجب افزایش تاب‌آوری مسکو در جنگ اوکراین و شکست بیش از پیش پروژه‌ی انزوای روسیه است. نمود این موضوع در رقابت کشورهای آسیایی برای ارتباط‌گیری با مسکو و خرید نفت از آن است.

پ: کاهش فشار تحریم‌ها

آمریکا برای مدیریت بازارهای جهانی انرژی و جلوگیری از بالا رفتن بیش از اندازه‌ی تحمل قیمت نفت، مجبور است به هر طریق ممکن، عرضه‌ی نفت را در بازار افزایش دهد. ادامه‌ی تحریم کشورهای تولیدکننده‌ی نفت، این هدف واشنگتن را با چالش مواجه می‌کند. همین امر باعث شد تا وزارت خزانه‌داری آمریکا نه‌تنها مجبور شود به تحریم‌های نفتی خود علیه مسکو معافیت‌های موقت دهد، بلکه در دل جنگ، معافیت‌هایی در رابطه با تحریم نفت ایران نیز در نظر بگیرد. این اتفاق جدا از این‌که یکی از ابزارهای اصلی و راهبردی آمریکا علیه دشمنان خود را نامعتبر می‌کند، عایدی مالی قابل‌توجهی را به جیب مسکو و تهران واریز می‌کند. هرچه قیمت نفت بالاتر رود، کامیابی روسیه تکمیل‌تر می‌شود.

چین

الف: کاهش تمرکز واشنگتن از شرق آسیا

جمهوری خلق چین که طبق اسناد بالادستی آمریکا، اصلی‌ترین و مهم‌ترین رقیب/دشمن ایالات متحده محسوب می‌شود نیز از جنگ ایران سود می‌برد. ملاحظه‌ی راهبردی مذکور در بخش پیشین درباره‌ی مسکو، برای چین نیز صادق است. یعنی هرگونه افزایش تمرکز ذهنی و آمادی ایالات متحده بر منطقه‌ی غرب آسیا ناشی از جنگ ایران، به معنای کاهش توجه به مناطق دیگر، از جمله شرق آسیا و دریای چین جنوبی است. تحولات یک سال اخیر در این منطقه نشان از افزایش تدریجی تنش‌ها، از جمله مناقشه بر سر تایوان دارد. بی‌تردید پکن به تحولات غرب آسیا و درگیر شدن آمریکا در این منطقه به‌عنوان فرصتی برای تنگ‌تر کردن دایره‌ی فشار بر تایوان می‌نگرد. بااین‌حال، ابعاد این موضوع به مباحث صرفاً نظامی محدود نیست. از منظر توسعه‌ای، کاهش تمرکز واشنگتن از شرق آسیا به معنای باز شدن نسبی فضا برای تقویت توسعه‌ی علمی، فناوری و حتی اقتصادی چین است.

ب: فرصت تکمیل اطلاعات و تفوق نظامی

یکی دیگر از مواهب جنگ ایران برای پکن، آورده‌های نظامی/اطلاعاتی آن است. با توجه به وجود دورنمای درگیری پکن و واشنگتن در آینده، داشتن هرگونه اطلاعات از توان آفندی و پدافندی و به‌طور کلی توانمندی‌ها و چالش‌های نظامی آمریکا، برای چین یک آورده‌ی راهبردی به حساب می‌آید. دستیابی دقیق به اطلاعاتی از این دست، در زمان صلح و در فضایی شبیه جنگ سرد، امری دشوار و مستلزم انجام عملیات‌های اطلاعاتی پیچیده است. وقوع یک جنگ واقعی و به‌کارگیری عملی تسلیحات و نمایان شدن نقاط ضعف و قوت آن، به‌طور رایگان این اطلاعات را در اختیار نهادهای نظامی و اطلاعاتی قرار می‌دهد. از سمت دیگر، جنگ ایران فرصتی در اختیار چین قرار می‌دهد تا یک ارزیابی جامع از عملکرد میدانی برخی توانمندی‌ها و تجهیزات اطلاعاتی/نظامی خود که احیاناً آن‌ها را در اختیار ایران قرار داده نیز داشته باشد.

در حوزه‌ی نظامی، جنگ ایران یک دستاورد مهم و راهبردی‌تر نیز برای پکن به هم‌راه دارد. برخی رویدادها در این جنگ، از جمله هدف قرار گرفتن چند جنگنده، به‌خصوص جنگنده‌ی F-35، ازکارافتادگی ناوهای هواپیمابر و ظرفیت محدود سامانه‌های پدافند هوایی مشهور و پرسروصدای تاد، پاتریوت و…، منجر به وارد آمدن ضربه‌ی سهمگین به هیمنه‌ی نظامی آمریکا شد. این امر از لحاظ راهبردی می‌تواند به معنای باز شدن فضایی برای بازنگری کلان کشورها در شکل‌دهی به ساختارهای دفاعی/امنیتی خود باشد. بی‌تردید این یک فرصت و بازار بزرگ در اختیار تجهیزات و سامانه‌های نظامی چینی قرار می‌دهد.

پ: تشدید وابستگی آمریکا به مواد معدنی چین

طبق برآوردهای موجود، آمریکا هم‌چنان در برخی مواد معدنی خاص وابستگی قابل‌توجهی به چین دارد. این وابستگی به‌طور مشخص در حوزه‌های دفاعی، نظامی، هوافضا و خودروسازی بیش از دیگر حوزه‌ها می‌باشد. تداوم جنگ ایران و تخلیه یا کاهش شدید ذخیره‌ی برخی تجهیزات مهم، در کنار آسیب دیدن انواعی از رادارها که گویا ساخت مجدد آن‌ها وابسته به برخی مواد معدنی خاص و در انحصار چین است، مطمئناً فرصتی راهبردی برای پکن به حساب می‌آید. به‌خصوص به این نکته باید توجه داشت که در سال‌های اخیر و در دل رقابت‌های تعرفه‌ای، تجاری و کنترل صادرات بین آمریکا و چین، پکن محدودیت‌های قابل‌توجهی روی صادرات مواد معدنی به آمریکا تعیین کرده و بسیاری از شرکت‌های نظامی و دفاعی آمریکا را در فهرست تحریم‌های خود قرار داده است.

ت: خونی در رگ انرژی‌های تجدیدپذیر

چین از سال‌ها پیش برنامه‌های بلندمدتی برای کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی و حرکت به سمت تنوع‌بخشی به منابع انرژی طراحی کرده است. جنگ ایران و اختلال تردد در تنگه‌ی هرمز به‌عنوان محل عبور بخش قابل‌توجهی از نفت به مقصد چین و در پی آن، افزایش قیمت سوخت‌های فسیلی، می‌تواند در افزایش انگیزه‌ی چین برای پیگیری طرح‌های معطوف بر هدف کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی اثر به‌سزایی داشته باشد. مطمئناً هراندازه که پکن به سمت توسعه‌ی انرژی‌های تجدیدپذیر (به‌عنوان یکی از پیشران‌های تحرک در حوزه‌های مختلف علمی) حرکت کند، جدا از تقویت امنیت انرژی، ظرفیت‌های علمی و فناورانه‌ی این کشور نیز توسعه خواهد یافت.

ث: جانشینی پترویوآن با پترودلار

حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران و راهبرد اتخاذشده توسط ایران برای تبدیل آن به یک جنگ منطقه‌ای و حمله به منافع آمریکایی و زیرساخت‌های حیاتی انرژی متحدان آمریکا نظیر عربستان، امارات و قطر، معادله‌ی «پترودلار» را با چالش مواجه کرده است. در سال 1974 عربستان در معادله‌ای توافق کرد صادرات نفت خود را به دلار آمریکا قیمت‌گذاری کرده و مازادهای نفتی را در اوراق قرضه‌ی خزانه‌داری آمریکا سرمایه‌گذاری کند. در ازای آن، آمریکا تضمین‌های امنیتی و حمایت نظامی به عربستان ارائه داد. سایر کشورهای شورای هم‌کاری خلیج فارس نیز از این رویه پیروی کردند. اما امروز، پیامدهای ناشی از جنگ نشان داده است که آمریکا نه تنها نتوانسته است از متحدان خود دفاع کند بلکه آن‌ها را سپر امنیتی منافع خود در منطقه قرار داده است. تضعیف یک سمت از این معادله یعنی ناکارآمدی آمریکا در تأمین امنیت متحدان عرب خود، در صورتی که بتواند توسط ایران تثبیت شود، می‌تواند طرف دوم معادله یعنی معاملات دلاری نفت و به تبع آن سرمایه‌گذاری دلارهای نفتی در آمریکا، استفاده از دلار در تجارت جهانی و نهایتاً اعتبار دلار آمریکایی را تضعیف کند.

علاوه بر این، اقدام ایران برای مدیریت تنگه هرمز و تایید گزارش‌ها برای اجازه‌ی عبور به نفتکش‌هایی که محموله‌های آن‌ها به یوان معامله شده‌اند، در صورت تثبیت می‌تواند ضربه‌ی دیگری بر سازوکار پترودلار و جهان‌روایی دلار باشد.

جمع‌بندی

جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، علی‌رغم خسارت‌های مادی و جانی، به شکست راهبردی قطعی واشنگتن تبدیل شده است. از منظر تک‌کشوری، این جنگ موقعیت ایران را به‌عنوان قدرتی مصمم‌تر، با اعتمادبه‌نفس بالاتر، مسلط بر تنگه‌ی هرمز و دارای اهرم اقتصادی-ژئوپلیتیک بی‌بدیل تقویت کرد، جانشینی رهبری را به‌سرعت و با پشتوانه‌ی مردمی تثبیت نمود و نیروهای تازه‌نفس را به رده‌های مدیریتی وارد کرد؛ کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس را با واقعیت ناکارآمدی امنیتی آمریکا و تهدید بودن حضور پایگاه‌هایش مواجه ساخت؛ روسیه را از محل کاهش فشار بر جبهه‌ی اوکراین، افزایش قیمت نفت و کاهش تحریم‌ها بهره‌مند کرد؛ و چین را از حواس‌پرتی واشنگتن از شرق آسیا، دسترسی رایگان به اطلاعات نظامی آمریکا، تشدید تشدید وابستگی واشنگتن به مواد معدنی چینی، تسریع گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر و ضربه به نظام پترودلار منتفع ساخت. از منظر راهبردی نیز این نبرد آسیب‌های فراوانی برای آمریکا داشته است که در بخش دوم این گزارش، به آن پرداخته خواهد شد.

keyboard_arrow_up