مقدمه
به دنبال حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان، رسانههای معتبر بینالمللی، از جمله روزنامه گاردین و مجله فارن افرز، با انتشار تحلیلهای عمیق و کارشناسانه، به بازنمایی تصویری پیچیده از وضعیت غرب در جنگ رمضان پرداختهاند. این رسانهها با استناد به گزارشهای میدانی و تحولات اخیر، به طور فزایندهای بر نقاط ضعف جدی استراتژی آمریکا در قبال ایران تأکید میکنند و این مهم را برجسته میسازند که برنامه و محاسباتی که توسط واشنگتن و متحدانش طراحی شده است، به طور جدی از سوی ایران به چالش کشیده میشود. تحلیلگران این رسانهها معتقدند که تهران با اتخاذ رویکردی هوشمندانه و چندوجهی که شامل استفاده از اهرمهای اقتصادی، نظامی نامتقارن و دیپلماسی منطقهای است، توانسته است ابتکار عمل را به دست گرفته و آمریکا را در موقعیتی دفاعی و واکنشی قرار دهد. این بازنمایی رسانهای، تصویری فراتر از پیروزیهای تاکتیکی احتمالی واشنگتن ترسیم میکند و بر شکاف میان اهداف اعلام شده و دستاوردهای راهبردی واقعی تأکید دارد؛ به گونهای که گویی ایران قادر است برنامهریزیهای ترامپ را با موفقیت مختل کرده و هزینههای گزافی را بر طرف مقابل تحمیل نماید.
ایران و آمریکا در آوردگاه نظامی
بحران اخیر در تنگه هرمز، که شاهد کاهش چشمگیر ترافیک نفتکشها بوده است، عواقب گستردهای را برای اقتصاد جهانی و روابط بینالملل به همراه داشته است. این تنگه حیاتی، که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهانی را جابجا میکند، اکنون به صحنه نمایش قدرت و اهرم فشار ایران تبدیل شده است. تهدید ایران برای هدف قرار دادن کشتیهای عبوری، نه تنها باعث افزایش ناگهانی قیمت جهانی نفت شده، بلکه زنگ خطری جدی برای ثبات اقتصادی غرب و تمدن آن به شمار میرود. مقامات آمریکایی، با اعتراف به آمادگی ناکافی خود در برابر این اقدام ایران، عمق آسیبپذیری خود را در برابر توانایی ایران برای اعمال نفوذ در این گذرگاه استراتژیک آشکار ساختهاند. این وضعیت، ابعاد پیچیدهتری از تهدیدات ایران را نمایان میکند؛ کشوری که با بهرهگیری از زرادخانه متنوع خود شامل مینهای دریایی پیشرفته، موشکهای کروز و بالستیک، پهپادهای تهاجمی، زیردریاییهای کوچک و قایقهای مسلح، قادر است با ایجاد اختلال در عبور و مرور دریایی، هزینههای قابل توجهی را به آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کند.
این اهرم فشار، به ایران اجازه میدهد تا آمریکا را به دلیل آنچه «جنگافروزی و تجاوز علیه ایران» خوانده میشود، تنبیه نماید و توازن قدرت در منطقه را به چالش بکشد. حتی با وجود غرق شدن بخش عمدهای از نیروی دریایی سنتی ایران در درگیریهای احتمالی، توانمندیهای سپاه پاسداران در استفاده از تاکتیکهای نامتقارن و جنگ چریکی دریایی، پاکسازی تنگه را به چالشی بسیار پرهزینه، زمانبر و خطرناک برای نیروهای نظامی آمریکا تبدیل کرده است. تجربه تاریخی، از جمله مینگذاریهای آمریکا در ویتنام و عراق، نشان داده است که حتی تعداد محدودی مین دریایی نیز میتواند اثرات مخربی بر ترافیک دریایی داشته باشد و منجر به فلج شدن مسیرهای حیاتی شود. در چنین شرایطی، آمریکا با کمبود قاطعانه تجهیزات و آمادگی لازم برای مقابله با مینهای دریایی مواجه است؛ چهار کشتی مقابله با مین باقیمانده در ژاپن، نشاندهنده این ضعف فاحش است. هرگونه اقدام برای پاکسازی این مینها، به ویژه در نزدیکی سواحل ایران و در شرایط جنگی، با ریسک بالایی همراه خواهد بود و میتواند منجر به تلفات جانی و مادی قابل توجهی برای نیروهای آمریکایی شود. بنابراین، ایران با نمایش هوشمندانه قدرت خود در تنگه هرمز، نه تنها برتری خود را در این منطقه کلیدی تثبیت میکند، بلکه آمریکا را در برابر تبعات اقتصادی و نظامی اقداماتش در منطقه، به شدت آسیبپذیر میسازد و عملاً برتری تاکتیکی احتمالی آمریکا را بیاثر میسازد.
در مقابل، استراتژی ایران در قالب «تشدید افقی» درگیری را به صورت جغرافیایی گسترش داده و با هدف قرار دادن کشورهای حوزه خلیج فارس و نفتکشها در تنگه هرمز، هزینههای جنگ را برای واشنگتن و اقتصاد جهانی به شدت افزایش داده است. این استراتژی، نه تنها توانایی ایران را در ایجاد اختلال در خطوط حیاتی انرژی نشان میدهد، بلکه به دنبال ایجاد شکاف و فاصله میان کشورهای منطقه و آمریکا است. این اقدامات، مردم منطقه را وادار میکند تا پرسشهای اساسی در مورد چرایی پرداخت هزینههای جنگی که ظاهراً توسط سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل هدایت میشود، مطرح کنند. این رویکرد، عملاً به دنبال تضعیف ائتلاف منطقهای علیه ایران و تقویت روایت ایران مبنی بر مقاومت در برابر «تجاوز خارجی» است. از سوی دیگر، نقطه ضعف جدی ترامپ و نتانیاهو در درک واقعیتهای میدانی و تمایل به «توهم کنترل» بر اساس دقت سلاحها، آنها را به سمت یک «تله تشدید» سوق داده است؛ وضعیتی که مهاجم به جای دستیابی به اهداف راهبردی، درگیر درگیری پیچیده، طولانی، پرهزینه و با نتایج نامشخص میشود. در حالی که حملات اولیه آمریکا ممکن است در سطح تاکتیکی موفقیتآمیز بوده باشد (مانند حملات هوایی دقیق) اما عدم دستیابی به اهداف راهبردی کلیدی، ایران را قادر ساخته تا با افزایش هزینهها برای آمریکا، واشنگتن را به سمت یک شکست راهبردی سوق دهد. این وضعیت، آزمونی واقعی برای قدرت نظامی آمریکا در جهانی چندقطبی و شکننده است، جایی که ابزارهای سنتی قدرت نظامی ممکن است در برابر استراتژیهای نامتقارن و فشارهای اقتصادی و سیاسی ناکارآمد باشند.
ایران و مزیتهای خاص خود
باید در نظر داشت که این ایران است که با استفاده هوشمندانه از اهرم فشار خود در تنگه هرمز و با اتخاذ استراتژی تشدید افقی آمریکا را با هزینههای گزاف اقتصادی، سیاسی و نظامی مواجه ساخته و در مسیری به سوی پیروزی راهبردی گام برمیدارد. در حالی که آمریکا و متحدانش اهداف نامشخص و متغیری را دنبال میکنند و در دستیابی به آنها ناکام بودهاند، رژیم ایران همچنان پابرجاست و برنامه هستهای آن نیز ایمن نشده است. این توانایی ایران در ایجاد اختلال در ترافیک دریایی و افزایش هزینهها برای طرف مقابل، نشاندهنده یک تغییر پارادایم در قدرت نظامی و استراتژیک منطقهای است که منافع غرب را به چالش میکشد.
اعلام آمادگی اسرائیل برای گسترش عملیات در لبنان، تنها بر پیچیدگی و احتمال تشدید بیشتر درگیری در منطقه میافزاید و نشان میدهد که تله تشدید همچنان یک تهدید جدی و فعال است. در چنین شرایطی، نحوه پیشبرد جنگ توسط آمریکا و سطح تشدید یا کاهش آن، کمتر توسط ملاحظات راهبردی و بیشتر توسط روانشناسی ترامپ تعیین خواهد شد؛ عاملی که میتواند منجر به تصمیمات غیرقابل پیشبینی و تشدید بیشتر بحران شود. این سناریو، چشمانداز تاریکی را برای ثبات جهانی و اقتصاد بینالمللی ترسیم میکند و ضرورت بازنگری اساسی در استراتژیهای غرب در قبال ایران را بیش از پیش آشکار میسازد.



