مقدمه
جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران که در تاریخ نهم اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریهی ۲۰۲۶) آغاز و با مقاومت مثالزدنی تهران مواجه شد، به مرور به عرصهای برای نمایان شدن ناکامیهای راهبردی واشنگتن در صحنهی بینالملل تبدیل شده است. در سطح راهبردی و کلان، انجام عملیاتهای هوایی پرشمار در گسترهی سرزمینی ایران و وارد آوردن خسارتهای جانی و مالی هنگفت را نمیتوان دلیلی بر پیروزی و نیل به اهداف کلان آمریکا در این جنگ دانست؛ بلکه برعکس، به عقیدهی اکثر کارشناسان، واشنگتن با ورود بیپروا به این جنگ، بدون عاقبتاندیشی و پیشبینیهای کافی، خود را در مسیر بیبازگشتِ شکست راهبردی قطعی قرار داده است. شکست راهبردی واشنگتن ناشی از جنگ ایران را میتوان از دو منظر مورد بررسی قرار داد: یکی از منظر تککشوری و تقابل آمریکا با برخی رقبای مهم بینالمللی و دوم، از منظر راهبردی و ژئوپلیتیک. گزارش پیش رو، به بخش دوم، یعنی شکست راهبردی آمریکا از منظر راهبردی میپردازد.
بخش دوم: تحلیل راهبردی
تحلیل جنگ ایران از منظر راهبردی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و بیش از تحلیل تککشوری میتواند شکستهای آمریکا و قوارهی دنیای پساجنگ را نمایان کند. جریان رایج و خط تحلیلی اصلی تولیدات اندیشکدهای و نخبگانی در آمریکا، از همان روزهای ابتدایی جنگ، روی «شکست راهبردی» واشنگتن در این نبرد متمرکز بوده است. این روند با آغاز ماه دوم جنگ، همچنان با قوت ادامه داشته و حتی تقویت شده است. سرخوردگی راهبردی و پیامدهای تلخ بلندمدت آمریکا ناشی از جنگ ایران را میتوان در چند محور مورد بررسی قرار داد.
الف: تقویت محور ضد نظم موجود
محور ایران-چین-روسیه-کرهی شمالی که آمریکاییها از آن با نامهایی چون «محور کرینک» یا «محور تحول» یاد کرده و چند سالی است روی آن حساس و متمرکز شدهاند، با جنگ ایران تقویت خواهد شد. کشورهای عضو این محور که کارویژهی ذاتی آن، مقابله با نظم موجود حاکم بر جهان است، بهطور طبیعی پس از جنگ، همگراتر خواهند شد. این همگرایی میتواند حداقل در چند حوزهی زیر تحقق یابد:
تقویت همکاریهای نظامی، اطلاعاتی و فناورانه
جنگ روسیه با اوکراین از سال ۱۴۰۰ رابطهی نظامی بین مسکو و پکن را به سطحی بسیار متفاوت از قبل ارتقاء داد. این امر فوراً به یکی از دغدغههای غرب تبدیل شد. از طرف دیگر، همکاریهای نظامی ایران با روسیه نیز که پیش از جنگ اوکراین آغاز شده بود، در اثنای این جنگ با تبادل برخی تجهیزات بین دو کشور، بهخصوص کمک پهپادی تهران به مسکو، وارد دورهای جدید شد. ضلع دیگر این ماجرا، نزدیک شدن تهران و پکن در حوزهی نظامی به یکدیگر، بهویژه پس از جنگ تحمیلی دوازدهروزه و رفتوآمدهای پرتعداد مسئولین نظامی دو کشور به پایتختهاست. رسانههای غربی گزارشهای متعددی از کمکهای اطلاعاتی پکن و مسکو به تهران طی جنگ دوازدهروزه و جنگ کنونی منتشر کردهاند. هرچند اخبار کافی دراینباره در دسترس نیست، اما بهطور کلی میتوان حدس زد که همکاریهای نظامی سه کشور محور تحول، به دلیل نیازهای متقابل، رو به افزایش است. جدای از این، نوعی دیگر همکاریهای راهبردی میان کشورهای محور را می توان در حوزهی علم و فناوری جستوجو کرد.
تسریع پروژهی گذرگاهها و ارتباطات زمینی
جنگ ایران میتواند راهاندازی و توسعهی مسیرهای زمینی شرق به غرب و شمال به جنوب را تسریع کند. از سمت ایران، رونق مسیرهای زمینی آوردههای اقتصادی و امنیتی قابلتوجهی در پی دارد. انسداد مسیرهای هوایی و ناامن شدن مسیرهای دریایی در هنگامهی جنگ به ایران تذکر میدهد که تأمین برخی اقلام وارداتی در مواقع ضروری، جز از مسیر زمینی میسر نخواهد بود. علاوه بر این، تبدیل جغرافیای ایران به مرکز تبادل کالا از شمال به جنوب و شرق به غرب، میتواند در تأمین امنیت و اقتصاد ایران، بیش از گذشته نقش داشته باشد.
چین و روسیه نیز ذینفع واقعی تقویت مسیرهای زمینی گذرنده از ایران هستند. مسکو غیر از خاک ایران، مسیری برای دسترسی مقرونبهصرفه و امن به دریاهای آزاد و سپس هند و شرق و غرب آسیا در اختیار ندارد. یکی از مسیرهای اصلی تعریفشده در طرح کلان «کمربند و راه» چین نیز از ایران میگذرد. اختلال عبور و مرور در تنگهی هرمز در جنگ ایران به چین نشان داد که نهتنها تأمین انرژی این کشور از طریق دریا میتواند متأثر از جنگها و مناقشات بینالمللی باشد، بلکه استفاده از موقعیت جغرافیایی برای کنترل و اعمال حاکمیت بر تنگهها و آبراهها میتواند بهعنوان یک ابزار جنگی، در مواقع خطر، یک واقعیت انکارناپذیر باشد. چین وابستگی قابلتوجهی به تنگهی مالاکا دارد؛ تنگهای که حاکمیت بر آن، بر عهدهی کشورهایی است که معلوم نیست در مناقشات آتی، پکن بتواند روی همکاری امنیتی آنان حساب کند.
ضرورت تسریع در راهاندازی نظام پرداختهای رسمی بین سه کشور ایران، چین و روسیه و همچنین طرح کلان ایمنسازی تأمین کالاهای اساسی از جغرافیای بومی سه کشور (که بهخصوص برای ایران از اهمیت قابلتوجهی برخوردار است)، برخی تحولات مهم دیگر ناشی از جنگ ایران و احساس خطر از جبههی غرب است که میتواند موجب تقویت محور تحول و در نتیجه، شکستی راهبردی برای آمریکا شود.
ب: شکلگیری معماری امنیتی جدید در تنگهی هرمز
بسته شدن تنگهی هرمز در صورت وقوع جنگ با ایران، از سناریوهایی بود که آمریکاییها از قبل آن را پیشبینی کرده بودند. اما، به نظر میرسد دو چیز در محاسبات واشنگتن و هر کنشگر دیگر، هرگز پیشبینی نشده بود: یکی «بسته ماندن» تنگه و دیگری، آزاد بودن عبور و مرور برای ایران. به بیان دیگر، برآورد حداکثری غرب از بروز هرگونه اختلال در تنگه در صورت بالا گرفتن جنگ، انسداد موقت بود، نه تنظیمگری آن توسط ایران.
اتفاقی که اکنون افتاده و به نظر نمیرسد که دیگر به حالت قبل برگردد، تغییر معماری امنیتی حاکم بر تنگهی هرمز و تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر آن است. تنگهای که پیش از این محل عبور امن انواع شناور بود، اکنون تنها با تأیید ایران و پرداخت عوارض عبور و مرور، در دسترس جهانیان است. آمریکا که از ابتدا با رویای ونزوئلا و خیال تغییر نظام و سلطه بر داراییهای انرژی ایران پا به عرصهی جنگ گذاشت، اکنون ذهن مشوش خود را معطوف به این کرده است که چگونه میتواند وضعیت تنگهی هرمز را به حالت قبل برگرداند.
این تغییر ماهوی در مناسبات تنگه، از لحاظ راهبردی یک پیروزی باارزش برای ایران و شکستی تحقیرآمیز و پرضرر برای آمریکاست. مدیریت بر تنگه به معنای مدیریت بر درصد قابلتوجهی از انرژی، کالا و حملونقل جهان است. جنگ ایران و اختلال تاکنون چهلروزهی رفتوآمد در تنگه نشان داد که قیمت انرژی تا چه حد میتواند تحت تأثیر قرار گیرد. این تازه ابتدای کار و زمانی است که همچنان جهان از ذخیرههای موجود در انبارها و مخازن نفتی و نفتهای روی آب بهرهمند بوده و تولیدات کشاورزیِ دورهی قبل، همچنان جهان را تغذیه میکند. بروز آثار وخیمتر انسداد تنگه، بهخصوص در صورت تداوم، هنوز خود را بهطور کامل نشان نداده است.
و نکتهی پایانی در این بخش اینکه تضعیف اثرگذاری واشنگتن بر تنگهی هرمز و به تبع آن، کاهش نفوذ آمریکا بر پویاییهای بازار انرژی، به معنای تضعیف اهرم کنترل آمریکا بر چین نیز هست. وابستگی بالای پکن به نفت غرب آسیا اهرمی در اختیار آمریکا قرار داده بود که میتوانست در بزنگاههای مهم آتی، مثلاً در زمانی که مناقشهی چین و تایوان بالا بگیرد، مورد استفادهی آمریکا قرار گیرد. با تحمیل شرایط جدید حاکم بر تنگه توسط ایران، آمریکا دیگر نمیتواند به مانند قبل روی این اهرم حساب کند.
پ: تقویت جو ضداسرائیلی در آمریکا
چند روز پیش از آغاز جنگ، «ایال هولاتا» مشاور اسبق امنیت ملی رژیم صهیونیستی در یک برنامهی گفتوگومحور، به نکتهی قابلتوجهی اشاره کرد. وی در پاسخ به سؤالی در رابطه با عواقب آغاز جنگ توسط آمریکا علیه ایران، نگرانی جدی خود را اینگونه بیان میکند: «این اقدام میتواند یک ضربهی اساسی به روابط راهبردی واشنگتن و تلآویو وارد کند.» هولاتا این تحلیل را بر پایهی دو فرض بنا میکند: از نظر وی، ایران اکنون هیچگونه تهدید فوری یا حتی میانمدت برای آمریکا به حساب نمیآید و همه در واشنگتن روی این موضوع اتفاق نظر داشته و میدانند که آغاز هرگونه جنگ پرهزینه علیه ایران، بیتردید ناشی از فشار اسرائیل و لابیهای صهیونیستی بوده است. فرض دوم هولاتا این است که جنگ و راهانداری پویش بمباران هوایی ایران نمیتواند نهایتاً منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی شود. بر این اساس، وی اینگونه نتیجهگیری میکند که آغاز جنگ توسط آمریکا علیه ایران، در داخل آمریکا به معنای جنگ شکستخورده و پرهزینهای تفسیر میشود که اسرائیل آن را بر آمریکا تحمیل کرده است؛ و این یعنی یک ضربهی راهبردی با آثار منفی بلندمدت بر روابط راهبردی آمریکا و اسرائیل.
امروز و با گذشت چهل روز از جنگ، نگرانی هولاتا و بسیاری دیگر از تحلیلگران غربی بیش از پیش خود را نشان میدهد. انتقاد صریح از رژیم صهیونیستی و تبیین هزینهمند بودن روابط راهبردی آمریکا با این رژیم در محافل آمریکایی که روزی یک تابو محسوب میشد، امروز نهتنها در فضای اجتماعی، بلکه در فضای رسانهای و سیاسی آمریکا نیز به امری عادی تبدیل شده است. بخشی از این حقیقت در متن استعفانامهی «جوزف کِنت» از سمت امنیتی خود در دولت آمریکا نمایان بود.
هرگونه تزلزل در ساختار روابط راهبردی آمریکا با رژیم صهیونیستی و ایجاد خلل در دیوارههای این بنای چنددههای، بدون تردید، ضربهای راهبردی به آمریکا محسوب میشود. جنگ ایران این امر را سرعت بخشیده و هزینههای دفاع و حمایتهای مادی و معنوی بیچونوچرا و چشمبستهی آمریکا از اسرائیل را بیش از پیش جلوی چشمان شهروندان آمریکایی و افکار عمومی جهانی قرار داده است.
ت: افزایش احتمال شکست سیاسی جمهوریخواهان
تا آغاز انتخابات میاندورهای مجلس نمایندگان و مجلس سنای آمریکا کمتر از شش ماه زمان باقی مانده است. در حال حاضر، حزب جمهوریخواه قدرت را در دولت و در هر دو مجلس در اختیار داشته و عملکرد آن در معرض قضاوت افکار عمومی و جامعهی نحبگانی آمریکا قرار دارد. طبق نظرسنجیها، تا پیش از جنگ ایران، محبوبیت رئیسجمهور آمریکا رو به کاستی بوده و نمودار رضایت از عملکرد دولت در حوزههای اقتصادی و اجتماعی روند نزولی به خود گرفته بود. جنگ ایران که اثر منفی خود بر اقتصاد آمریکا را بهسرعت در شاخصهایی نظیر قیمت مواد خوراکی، قیمت کالاهای مصرفی روزمره، قیمت بنزین و سایر حاملهای انرژی، و در میانمدت در شاخصهایی چون تورم، بیکاری و نرخ بهره نشان میدهد، حتماً این روند نارضایتی را پرشیبتر میکند.
همهی اینها بدین معناست که حزب جمهوریخواه ممکن است اکثریت خود در دو مجلس آمریکا در انتخابات پیش رو را از دست بدهد. در این صورت، مطمئناً دو سال پایانی دولت ترامپ با چالشهای متعددی برای دولت آمریکا مواجه و دست ترامپ برای کنشگریهای رادیکال بسته خواهد شد. این حداقل ماجراست. در یک سناریوی حداکثری، حتی استیضاح ترامپ و عزل وی از مقام ریاستجمهوری نیز دور از ذهن نیست. هشتگ «متمم ۲۵» این روزها در میان برخی نمایندگان کنگره و بهطور کلی در فضای سیاسی آمریکا رایج شده است.
سقوط اعتبار حزب جمهوریخواه میتواند آثار خود را در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ نیز نشان دهد. همهی رویاهای بلندمدت این حزب برای آیندهی آمریکا و برنامهریزیهای مرتبط با آن ممکن است ممکن است با شکست در انتخابات ۲۰۲۸ بهکلی نابود شود.
دقت شود که بحث سر دعوای جمهوریخواهان با دموکراتها یا اینکه اولی برای ایران بهتر است یا دومی، نمیباشد. هدف این نوشته، تبیین آثار راهبردی جنگ ایران برای ایالات متحدهی آمریکاست. روندی که دولت جمهوریخواه آمریکا در چهار سال ابتدایی دولت ترامپ و در یک سال اخیر در پیش گرفته، این کشور را در مسیری قرار داده است که بازگشت از آن، ناممکن به نظر میرسد. سیاستهای دو دولت ترامپ به نحوی تنظیم شدهاند که موضوعات و مفاهیم سنتی نظیر همپیمانان آمریکا، رژیمها و پیمانهای بینالمللی، تجارت آزاد، جهانیسازی، ناتو، سازمان ملل متحد و سایر پایهها و ستونهای نظم مبتنی بر لیبرالدموکراسی بهکلی به حاشیه رفته و رئالیسم تهاجمی به معنای کلاسیک آن و مفاهیمی چون «رهنامهی مونرو» و بازگشت به نیمکرهی غربی جایگزین شدهاند. چنین فضایی، ایالات متحدهی آمریکا را بر سر یک دوراهی بزرگ قرار داده است: بازگشت به حالت قبل و نقشآفرینی مجدد بهعنوان «رهبر جهان» و کدخدای دهکده یا تداوم مسیر و رهنامهی ترامپ. مسیر اول با توجه به تغییرات اساسی در نظم بینالمللی، عملاً مسدود است و نیروها و پویاییهای حاکم بر جهان امروز، قدم گذاشتن در آن مسیر را ناممکنتر از گذشته کرده است. مسیر دوم نیز چیزی نیست که حزب دموکرات در آمریکا سابقه، انگیزه یا توان قدم گذاشتن در آن را در خود ببیند. لذا، شکست جمهوریخواهان در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ (یا حتی پیروزی یک جمهوریخواه که سیاستهای او شباهت چندانی با ترامپ نداشته باشد)، میتواند آمریکا را با یک بحران هویتی مواجه کند.



