مقدمه
آمریکا و رژیم صهیونیستی صبح روز شنبه نهم اسفندماه ۱۴۰۴ با حمله به بیت رهبری و هدف قرار دادن رهبر معظم انقلاب اسلامی، دوباره در حین مذاکرات، جنگ جدیدی را به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کردند. این جنگ در زمانی آغاز شد که تحلیلگران و محافل فکری و اندیشکدهای در آمریکا عموماً با آغاز هرگونه جنگ با ایران مخالف بوده و نسبت به عواقب منفی کوتاهمدت و بهخصوص بلندمدت و راهبردی آن برای آمریکا هشدار داده بودند. البته معدود محافلی، عمدتاً وابسته به لابیهای صهیونیستی، هم بودند و هستند که همواره بر طبل جنگ کوبیده و واشنگتن را به آغاز جنگ با ایران ترغیب میکردند. گزارش رصدی پیش رو، مروری است بر تحلیلها و گزارشهای انتقادی تولیدشده در اندیشکدههای غربی که در آنها، جنگ با ایران مورد نقد قرار گرفته است. کلیدیترین گزاره در میان همهی این تحلیلها، ابهام در اهداف جنگ یا حتی فقدان آن است.
هال برند، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و مقالهنویس بلومبرگ[1]
هال برند هشدار میدهد که حملات به ایران میتواند پیامدهای شدیدی داشته باشد. او با اشاره به سرمایهگذاریهای قابلتوجه آمریکا در حوزهی هوش مصنوعی در عربستان سعودی و امارات، اینطور میگوید:
«… البته یکی از نکات منفی این است که اگر حمله منجر به پاسخ متقابل ایران شود (مثلاً حملهی ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه، ازسرگیری جنگ حوثیها علیه کشتیرانی در دریای سرخ و…)، بینظمی موجود در منطقهی غرب آسیا بیش از پیش عمیق خواهد شد.»
دنیس راس، مؤسسهی واشنگتن[2]
دنیس راس کارشناس برجستهی مؤسسهی واشنگتن بیان با انتقاد از ترامپ به دلیل وجود ابهامات فراوان دربارهی اهداف جنگ علیه ایران و میزان تحققپذیری آنها، بیان میکند:
«اهداف مبهم رئیسجمهور ترامپ در این جنگ همگان را در فضایی تاریک فرو برده است… . خرد اینطور حکم میکند که تحقق «تغییر نظام» از طریق تنها حملهی هوایی و عدم ورود زمینی ناممکن است… . همچنین سؤالاتی جدی دربارهی نقطهی پایانی و غایت «تغییر نظام» و حتی امکان رسیدن به چنین هدفی در آیندهی نزدیک همچنان بدون جواب باقی ماندهاند.»
به همین دلیل، راس به جای «تغییر نظام»، پیشنهاد «تضعیف نظام» را میدهد و مؤلفههای آن را برمیشمرد.
دِینا استراول، مؤسسهی واشنگتن[3]
استراول در ابتدا بیان میکند که همهی رؤسای جمهور آمریکا در رابطه با حمله به ایران، حداقل سه عامل کلیدی را مورد ارزیابی قرار میدادند:
- خطر ناشی از رسیدن موشکها و پهپادهای ایران به سراسر خاورمیانه، ازجمله مراکز جمعیتی، زیرساختهای انرژی و منافع نظامی آمریکا در منطقه.
- احتمال فعال شدن نیروهایی چون حزبالله، حماس، حوثیهای یمن و شبهنظامیان سوریه و عراق که میتوانند منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را به خطر اندازند.
- احتمال اینکه ایران به جای تغییر رفتار، برنامهی هستهای و سایر عناصر راهبرد بهاصطلاح بیثباتکنندهاش را تقویت کند.
وی سپس میگوید که اکنون و با شروع این جنگ، بدترین سناریوی ممکن پیش آمده که میتواند عواقبی داشته باشد. برخی از این عواقب عبارتاند از:
- گسترده شدن روز به روز بانک اهداف موشکی و پهپادی ایران که اکنون به فرودگاهها، هتلها، نفتکشها و زیرساختهای انرژی رسیده است.
- هزینههای انسانی در کشورهای منطقه و مواجههی شهروندان آنها با نگرانیها و اضطرابهایی که هرگز تا کنون با آن مواجه نبودهاند.
- هزینههایی که در خود آمریکا احساس میشود ازجمله هزینههای مالی، هزینههای جانی برای نیروی انسانی، نگرانیها دربارهی جایگزینی مخازن تسلیحات و فشار بر صنایع دفاعی.
دِینا استراول بر این اساس، هشدار میدهد که آمریکا باید چند شاخص را دقیقاً زیر نظر داشته باشد زیرا تغییرات قابلتوجه در آنها، میتواند برای آمریکا مشکلاتی جدی ایجاد کند. این شاخصها عبارتاند از:
- افزایش کشتهها و تلفات، بهخصوص آمریکاییها.
- آثار وخیم انسانی و سیاسی این پویش خطرناک بر خانوادههای آمریکایی.
- فشار بر توان دفاع هوایی کشورهای حاشیهی خلیج فارس.
- فشار داخلی بر رهبران عرب از سوی جامعه به دلیل دریافت حملات مکرر از ایران و عدم وجود زیرساختهای دفاعی برای حمایت از شهروندان.
- بیثباتی بازار نفت، بهخصوص احتمال بالا رفتن شدید قیمت نفت در اثر بسته شدن تنگهی هرمز.
- میزان ذخیرهی موشکهای ایران از یک سو و موشکهای سامانههای پدافندی برای مقابله با آنها از سوی دیگر.
رابرت سَتلاف، مؤسسهی واشنگتن[4]
ستلاف در بیانی انتقادی، ابتدا به مانند بسیاری دیگر از تحلیلگران، «فقدان اهداف مشخص» را مشکل اصلی پویش نظامی ترامپ دانسته و توضیح میدهد که ترامپ عمداً، طیفی وسیع از اهداف را برای این جنگ مطرح کرده است که بتواند در هر نقطهای از زمان، به هر شکلی که خودش تمایل داشته باشد، اعلام پیروزی کند. اهداف اعلامی ترامپ از حذف باقیماندهی برنامهی هستهای ایران تا تغییر نظام گسترده است.
ستلاف سپس با اشاره به سخنرانی سالانهی هفتهی گذشتهی ترامپ در کنگره و تأکید وی بر پایین آوردن قیمت بنزین، بیان میکند که اکنون یکی از چالشهای جدی ترامپ، حفط این دستاورد برای بلندمدت و بهطور کلی، جلوگیری از آسیب دیدن اقتصاد آمریکا، بهخصوص در اثنای پویشهای انتخاباتی میاندوره است.
در نهایت، ستلاف بیان میکند که جنگ طولانی و خونین، تجربهای جدید است که میتواند هزینههای سنگین سیاسی برای دولت آمریکا در پی داشته باشد. بنابراین، وی اینگونه پیشبینی میکند:
«یک احتمال واقعی وجود دارد که ترامپ به محض اینکه دستاوردی به دست آورد که بتواند آن را بهعنوان موفقیت جا زند، جنگ را پایان دهد و اعلام پیروزی کند.»
سوزان مَلونی، فارنافرز[5]
ملونی با تأکید بر اشتباه بودن اعتقاد ترامپ مبنی بر امکان انقلاب در ایران، معتقد است که حملات آمریکا نمیتواند نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند. وی مینویسد:
«به نظر میرسد رئیسجمهور ترامپ اینطور فکر میکند که حملات هوایی میتواند منجر به خیزش شده و ایرانیان را ترغیب به تسخیر حکومت کند. با این حال، واقعیت تلخ این است که عناصر باقیمانده در ایران هم به اندازهی کافی مسلح و هم به اندازهی کافی دارای ابزار و نفوذ هستند. آنها سالهاست که در حال آمادهسازی خود برای سناریویی هستند که امروز رخ داده است. وقتی آتش فرو نشیند، محتملترین خروجی این است که نسخهی بازماندهی دیگری از ایران انقلابی، دستنخورده باقی بماند، البته خونینتر، ضربهخورده و آسیبپذیرتر.»
ملونی همچنین هشدار میدهد که کاخ سفید برای آنچه در ادامه خواهد آمد آماده نیست. وی بیان میکند:
«احتمالی وجود ندارد که حملهی هوایی نیروهای آمریکایی و اسرائیلی علیه ایران تغییر معناداری ایجاد کند. واشنگتن احتمالاً در نهایت مجبور میشود با احزابی قدرتمند در داخل ایران وارد فرایند دیپلماسی شود… . هرچند نشانهای از داشتن یک برنامهی جدی در دولت ترامپ برای آینده هم وجود ندارد. واشنگتن نمیتواند روی تسلیم نظام یا موفقیت ایرانیان در سرنگونی حکومتشان حساب کند.»
آموس فاکس و استفان گیدی، فارن پالیسی[6]
نویسندگان هشدار میدهند که پویش نظامی آمریکایی اسرائیلی با محدودیتهای فرسایشی شدید مواجه است. آنها به مهاجمین هشدار میدهند که:
«بهگونهای عمل نکنید که خود را در یک تقابل پرچالش فرسایشی گرفتار ببینید. تقابلی که روزانه صدها میلیون دلار پول میسوزاند، ذخائر موشکهای پدافندی پیشرفته را تخلیه میکند و دورنمای یک جنگ طولانی را نمایان میسازد… . اتمام امکانات دفاع هوایی یک سناریوی فرضی نیست. این دقیقاً همان چیزی است که برای اسرائیل در جنگ دوازدهروزه رخ داد.»
نویسندگان در بخش دیگری از مقاله مینویسند:
«حتی پیشرفتهترین نسخههای نبردهای فناورانهی مدرن هم نمینوانند از عواقب ماهیت فرسایشی مناقشهی نظامی در امان بماند.» بهطور خاص، «پایان یافتن مهمات هدایت دقیق به این معناست که احتمالاً نمیتوان به جنگ ادامه داد. تولید آنها بسیار کند و گران است.»
لیندا رابینسون، شورای روابط خارجی[7]
نویسنده در این مقاله بیان میکند که کارزار نظامی جاری به رهبری آمریکا علیه ایران، خطر تکرار شکستهای عمیق جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را دارد؛ چرا که با سر دست گرفتن هدف تغییر رژیم، بدون برنامهریزی کافی برای تثبیت وضعیت پس از درگیری، و بدون برخورداری از حمایت گسترده ائتلافی، اجماع داخلی یا تعریف یک وضعیت پایانی مشخص، پیش میرود. این رویکرد، درسهای حیاتی برگرفته از تجربه عراق، از جمله غیرقابل پیشبینی بودن جنگ، تابآوری ایران، هزینههای سنگین اشغال و این اصل که «اگر به چیزی دست زدی، مسئولیتش با توست» را نادیده میگیرد.
بر این اساس، رابینسون استدلال میکند در صورتی که تلاشهای دیپلماتیک فوری برای مهار تهدیدات و دستیابی به توافقهای قابل راستیآزمایی صورت نگیرد، این مسیر میتواند به بیثباتی طولانیمدت، درگیری داخلی، آشفتگی منطقهای و آسیبهای بلندمدت به منافع آمریکا متحده منجر شود.
نِیت سوانسون، شورای آتلانتیک[8]
سوانسون یکی از تحلیلگران باسابقه در حوزهی ایران، بیان می کند:
«با انتخاب آغاز این جنگ، ترامپ از الگوی گذشتهی خود یعنی «اقدامات قاطع با راههای خروج فوری و بدون دردسر» فاصله گرفته است. این اقدام، قمار بزرگی است که توجیه حقوقی آن بسیار بحثبرانگیز است. ترامپ نه تهدید قریبالوقوعی از سوی ایران ترسیم کرد و نه برنامهای دقیق برای مرحلهی پس از آن در ایران، در صورتی که آمریکا در حذف رأس رژیم موفق شود، ارائه داد. ترامپ همچنین به ریسک قابلتوجه برای نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه اذعان داشته است.»
وی در ادامه با ابراز «شک عمیق» نسبت به این عملیات، اینگونه مینویسد:
«آغاز یک جنگ بزرگ با ملتی ۹۳ میلیون نفره، با ۲۵۰۰ سال تاریخ، دارای قابلیتهای قابلتوجه انتقامجویانه و بدون وجود اپوزیسیون مشخص و سازمانیافته در داخل کشور، ریسکی بزرگ و قابلتوجه است.»
جاناتان پَنیکاف، شورای آتلانتیک[9]
«نه اعتراضات و نه حملات هوایی بهتنهایی احتمالاً نمیتوانند به سلطهی نظام جمهوری اسلامی بر قدرت پایان دهند. تاریخ نشان میدهد که برای تحقق این امر، یا نیروهای متنوع امنیتی ایران باید کنارهگیری کنند، همانگونه که در سال ۱۳۵۷ رخ داد، و یا حداقل بخشی از ساختار امنیتی به مخالفان بپیوندد و جانب اپوزیسیون را بگیرد.»
دنی سیترینوویچ، شورای آتلانتیک[10]
سیترینوویچ در یادداشتی برای شورای آتلانتیک مینویسد:
«با وجود دستاوردهای تاکتیکی اولیه، پرسش مرکزی همچنان بیپاسخ مانده است: هدف نهایی این عملیات چیست؟ آیا فشار نظامی خارجی میتواند بهطور واقعبینانهای بر روی مردم ایران تکیه کند، در حالی که آنها فاقد رهبری منسجم هستند؟… . پیچیدگی ماجرا با آمادگی ایران برای این رویارویی و عزم آن برای حفظ تواناییهای انتقامجویانه در طول زمان، دوچندان میشود. خطر گسترش درگیری به منطقه قابلتوجه است… . با این حال، بزرگترین خطر ممکن است یک کارزار طولانیمدت باشد که نتواند تغییرات داخلی چشمگیری در ایران ایجاد کند و فاقد سازوکار پایانبخشِ مشخصی باشد؛ نتیجهای که به یک درگیری بیپایان بدون هیچ افق روشنی برای خاتمه منجر خواهد شد.»
منابع
[1] https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-02-27/bombing-iran-may-blow-up-trump-s-middle-east-plans
[2] https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/us-and-israel-strike-iran
[3] همان
[4] همان
[5] https://www.foreignaffairs.com/middle-east/how-long-can-iranian-regime-hold-iran
[6] https://foreignpolicy.com/2026/03/02/iran-israel-us-trump-war-air-defense-missiles-drones/
[7] https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-campaign-ignores-the-lessons-of-the-iraq-war
[8] https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/experts-react-the-us-and-israel-just-unleashed-a-major-attack-on-iran-whats-next/
[9] همان
[10] همان



