خلاصهی اجرایی
• بازگشت به واقعگرایی و منافع حیاتی: آمریکا با عبور از آرمانگرایی و جهانیسازی بیقیدوشرط، راهبرد خود را صرفاً بر حفاظت از سرزمین مادری، رفاه اقتصادی و برتری راهبردی متمرکز کرده است.
• اصل «صلح از طریق قدرت»: بازدارندگی پایدار در این سند نه از طریق دیپلماسی صرف، بلکه با تکیه بر برتری مطلق در حوزههای نظامی، فناوری و اقتصادی تعریف شده است تا رقبا همواره از عواقب تهدید آمریکا در هراس باشند.
• حاکمیت کامل بر مرزها و امنیت داخلی: بازپسگیری کنترل مرزها در برابر مهاجرت انبوه و حفاظت از امنیت شهروندان در برابر نفوذهای خارجی و داخلی، به عنوان مأموریت اصلی دولت در اولویت قرار گرفته است.
• پایان دوران «سواری رایگان» متحدان: متحدان ثروتمند موظف شدهاند حداقل ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به هزینههای دفاعی اختصاص دهند. در غیر این صورت، آمریکا از نقش «اطلسوار» خود در تحمل بارهای امنیتی جهان عقبنشینی خواهد کرد.
• امنیت اقتصادی و سلطهی انرژی: راهبرد اقتصادی بر پایهی توازن تجاری، بازصنعتیسازی داخلی و دستیابی به سلطه در تولید انرژی (نفت، گاز و هستهای) با رد قاطع سیاستهای تغییر اقلیم استوار است. هدف از این راهبرد، تضعیف رقبا و وابستهسازی متحدان است.
• احیای حوزههای نفوذ با توسل به رهنامهی مونرو: در نیمکرهی غربی، آمریکا به دنبال حذف حضور نظامی و راهبردی رقبایی چون چین و روسیه است تا این منطقه را به حوزهای امن و همراستا با منافع خود تبدیل کند.
• تغییر جایگاه به «تنظیمگر شبکهای»: آمریکا دیگر خود را ضامن کل نظم جهانی نمیداند، بلکه به قدرتی تبدیل شده که کمکها و حمایتهای خود را مشروط به همسو بودن کشورها با منافع ملی واشنگتن میکند.
• راهبرد حذف روسیه از اروپا: روسیه به عنوان یک تهدید مستقل در اولویت نیست، بلکه هدف آمریکا توانمندسازی اروپا برای ایستادن روی پای خود، توقف گسترش ناتو و جایگزینی گاز روسیه با صادرات انرژی آمریکا است.
• مواجهه با چین به عنوان رقیب همتراز: با پذیرش این واقعیت که چین به سطح «قدرت همتراز» رسیده، راهبرد آمریکا از رقابت نظامی محض به سمت «محاصرهی بزرگ اقتصادی» و کنترل زنجیرههای تأمین حیاتی تغییر یافته است.
• دلالتهای راهبردی برای ایران: جدای از تهدیدات مستقل ناشی از ایران، سند امنیت ملی آمریکا ایران را بهعنوان حلقهای حیاتی در شبکهی قدرت چین درک و معرفی کرده است. از این منظر، فشار آمریکا بر چین، ارزش ژئوپلیتیک ایران را برای پکن افزایش داده و ضرورت اتخاذ یک «بازدارندگی چندلایه و شبکهای» (همکاری با شرکای منطقهای و متحدان نامتعارف) را برای ایران دوچندان کرده است.


