مقدمه
در عرصه سیاست بینالملل، تصمیمگیری درباره تعامل یا عدم تعامل با دیگر بازیگران، نیازمند سنجش دقیق شرایط، موازنه قدرت و ماهیت رفتار طرف مقابل است. هرگونه گفتوگو زمانی میتواند به نتیجهای سازنده منتهی شود که بستر آن از حیث حقوقی، سیاسی و راهبردی مهیا باشد. در غیر این صورت، طی کردن و تن دادن به فرآیندهای دیپلماتیک ممکن است به تضعیف موقعیت ملی بینجامد. از این رو، پیش از هر اقدام، تحلیل واقعبینانه از وضعیت موجود ضرورتی انکارناپذیر است.
بازتولید سلطهجویی واشنگتن به نام مذاکرهی هستهای
در ارزیابی وضعیت فعلی روابط ایران و آمریکا و مذاکرات فیمابین، نخست باید به ماهیت رفتار طرف مقابل توجه کرد و سپس امکان یا عدم امکان مذاکره و نتیجهبخش بودن آن را مشخص نمود. در میدان دیپلماسی، آنچه امروز از سوی مقامات آمریکایی مشاهده میشود، نه دعوت به یک گفتوگوی برابر، بلکه تلاش برای تحمیل اراده سیاسی از موضع سلطهجویی است؛ نمود این امر را در اصرار آمریکاییها برای مجبورسازی ایران به توقف غنیسازی هستهای، صنایع نظامی و ارتباط با گروههای مقاومت در منطقه میتوان مشاهده کرد.[1] لذا همانگونه که رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم آذربایجان شرقی در ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ تصریح کردند:
«اگر واقعاً مذاکرهای باید انجام بگیرد ــ که جای مذاکره نیست ــ تعیین نتیجهی مذاکره از قبل، یک کار غلط و ابلهانه است».[2]
ایشان همچنین در همان دیدار، با اشاره به دخالت آمریکا در مسائل داخلی ایران فرمودند:
«[مسائل ایران مثل صنعت هستهای و موشکها] به شما چه ارتباطی دارد؟ [این] مربوط به ملّت ایران است». این جملات ناظر به یک اصل بنیادین در نظریه مذاکره است و آن عبارت است از «اصل برابری ارادهها و امکان چانهزنی واقعی».[3]
طبق این اصل، وقتی یک طرف از ابتدا نتیجه مطلوب خود را قطعی و غیرقابل تغییر اعلام میکند، دیگر مجال و ارادهای برای شکلگیری فرآیند گفتوگو و حل مسائل مورد اختلاف باقی نمیماند.[4] در چنین شرایطی مذاکره صرفاً به ابزاری برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش محدودیتها تبدیل میشود. علاوه بر این رهبر انقلاب با اشاره به تهدیدهای مکرر نظامی آمریکا فرمودند که آنان «میدانند که طاقت این حرفها (تبعات جنگ) را ندارند». این گزاره نشان میدهد که تهدید بیش از آنکه ابزار واقعی باشد، حربهای روانی برای تحمیل خواستههاست. بنابراین، در وضعیتی که طرف مقابل همزمان تهدید میکند و نتیجه مذاکره را از پیش تعیین میکند، ورود به مذاکره نهتنها سودمند نیست، بلکه میتواند به تثبیت یک چارچوب نابرابر منجر شود. مذاکره زمانی معنا دارد که دو طرف امکان اثرگذاری بر نتیجه را داشته باشند.[5] اگر یکی از طرفین صرفاً در پی واداشتن دیگری به عقبنشینی باشد، آنچه شکل میگیرد گفتوگو نیست، بلکه اعمال فشار سیاسی است.[6] از این رو، شرایط کنونی از منظر مفهومی و عملی، با الزامات یک مذاکره سالم همخوانی ندارد.
باید در نظر داشت که هدف اصلی هر فرآیند گفتوگو، دستیابی به توافقی است که بر پایه منافع مشترک یا دستکم قابل جمع شکل گرفته باشد. مذاکره زمانی کارآمد است که دو طرف بتوانند از طریق تبادل اطلاعات، روشنسازی منافع و ارائه امتیازات متقابل، به نقطهای برسند که هر دو طرف آن را بهتر از عدم توافق بدانند.[7] اما اگر یک طرف از ابتدا چارچوبی را تحمیل کند که در آن طرف مقابل باید از حقوق مشروع خود چشمپوشی کند، این وضعیت از حوزه مذاکره سازنده خارج میشود. در چنین حالتی، طرف مسلط با محدود کردن گزینههای طرف مقابل، تلاش میکند هزینه عدم پذیرش را افزایش دهد. این روش مبتنی بر تهدید و فشار، نهتنها اعتماد را از بین میبرد، بلکه انگیزه سازش را نیز کاهش میدهد.[8] با این وصف هرگاه یک طرف از ابزار فشار و تهدید استفاده کند، احتمال واکنش تدافعی و مقاومت طرف مقابل افزایش مییابد. نتیجه چنین فضایی، شکلگیری یا تداوم چرخه بیاعتمادی و تقابل است.
در پرونده صنایع دفاعی-تسلیحاتی و صنعت صلحآمیز هستهای ایران نیز دقیقاً همین وضعیت مشاهده میشود. آمریکا میگوید درباره برنامه هستهای مذاکره کنیم اما نتیجه مطلوب را از پیش تعیین میکند و آن را محدودسازی یا توقف غنیسازی میداند.[9] این رویکرد با منطق مذاکره سازگار نیست، زیرا مذاکره باید فرآیندی باز باشد و نتیجه آن در جریان گفتوگو شکل گیرد. اگر یک کشور بخواهد توان بازدارندگی کشور دیگر را تعیین کند و سقف و برد تسلیحات آن را مشخص نماید، در واقع در امور حاکمیتی آن کشور دخالت کرده است. چنین رفتاری از جنس سلطهجویی است، نه دیپلماسی سازنده؛ بنابراین، وقتی چارچوب پیشنهادی آمریکا مبتنی بر تضعیف و محدودسازی ایران است، پذیرش ورود به مذاکره در این چارچوب به معنای پذیرش پیشفرضهای نابرابر خواهد بود که به هیچ وجه در جهت نفع کشور نیست.
ضرورت نگاه راهبردی در برابر دیپلماسی سلطهجویانه
شرایط عینی و راهبردی حاکم بر گفتوگوهای فعلی، ملاحظات خاصی را پیرامون ارزیابی آن مطرح میسازد. به طور کلی مذاکره زمانی توصیه میشود که بتواند به کاهش تنش و افزایش منافع ملی منجر شود. اما اگر مذاکره در فضایی انجام گیرد که طرف مقابل آن را ابزاری برای افزایش فشار و مشروعیتبخشی به مطالبات خود بداند، نتیجه آن میتواند معکوس باشد.[10] در حال حاضر، آمریکا نهتنها از موضع تهدید سخن میگوید، بلکه بهصراحت اعلام میکند که هدفش محدودسازی توان دفاعی و هستهای و به طور کلی ابزارهای قدرتآفرین ایران است.[11] چنین موضعی نشان میدهد که مسئله اصلی، رسیدن به تفاهم مشترک نیست، بلکه تغییر رفتار و تضعیف ساختار قدرت ایران است. در این وضعیت، ورود به مذاکره میتواند این پیام را منتقل کند که فشار و تهدید کارآمد بوده است. این امر در بلندمدت میتواند به افزایش مطالبات طرف مقابل بینجامد. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرگاه یک طرف در برابر فشار کوتاه آمده، طرف مقابل مطالبات جدیدی مطرح کرده است. از منظر راهبردی، کشوری که توان بازدارندگی خود را تضعیف کند، در معرض تهدیدهای بیشتر قرار میگیرد.[12] همچنین کشوری که حق بهرهبرداری صلحآمیز از فناوری هستهای را محدود کند، بخشی از ظرفیت توسعه و ابزارهای قدرتآفرین خود را از دست میدهد.
بنابر آنچه که مطرح شد، مذاکرهای که نتیجه آن از پیش تعیین شده و هدف آن کاهش قدرت ملی باشد، نهتنها دستاوردی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به کاهش امنیت و استقلال منجر شود. مذاکره ابزار پیشبرد منافع ملی است، نه سازوکاری برای واگذاری امتیاز یکطرفه. اگر چارچوب گفتوگو بر مبنای احترام به حقوق مشروع و پذیرش اصل عدم تحمیل شکل نگیرد، آنچه رخ میدهد مذاکره نیست، بلکه بازتولید مناسبات سلطه در قالبی دیپلماتیک است.
منابع
[1] تارنمای جینسا، به رویارویی با ایران نزدیکتر میشویم، ۱8 فوریه ۲۰۲۶
https://www.jns.org/getting-closer-to-confrontation-with-iran/
[2] تارنمای دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، 28 بهمن 1404
[3] مجله مطالعات بینالمللی، ظرفیت و امتیازات: قدرت چانهزنی در مذاکرات چندجانبه، 2005
https://d-nb.info/1096197022/34
[4] تارنمای دانشگاه هاروارد، تاکتیکهای قدرت در مذاکره: چگونه از طرفهای قویتر امتیاز بگیریم، 10 فوریه 2026
[5] تارنمای دانشگاه مدیریت سنگاپور، قدرت و مذاکره: آیا قدرت و مذاکره وجود دارند: بررسی دیدگاه فعلی از شواهد فعلی و شواهد آینده و جهتگیریهای آینده، 2020
[6] مجله حقوق مذاکره هاروارد، چانهزنی با در نظر گرفتن عواقب: اهرم فشار و اجبار در مذاکره، 28 فوریه 2014
https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=2247645
[7] مجله حقوق دانشگاه تگزاس، 2005
https://home.uchicago.edu/omri/pdf/articles/Credible_Coercion.pdf
[8] مجله علمی حل تعارض، قدرت قهریه و امتیازدهی در مذاکرات دوجانبه، 1995
https://ideas.repec.org/a/sae/jocore/v39y1995i4p646-670.html
[9] خبرگزاری رویترز، با افزایش تنش نظامی و تحت الشعاع قرار گرفتن مذاکرات، آمریکا و ایران به سمت درگیری پیش میروند، 21 فوریه ۲۰۲۶
[10] مجله علوم سیاسی آمریکا، روانشناسی شکست در اجبار: چگونه واکنش، مقاومت در برابر تهدیدها را توضیح میدهد، 2023
https://www.jstor.org/stable/48737500
[11] تارنمای آکسیوس، گزینههای ترامپ برای ایران: غنیسازی هستهای «نمادین» در ازای حذف خامنهای، 20 فوریه 2026
https://www.axios.com/2026/02/21/trump-iran-plan-kill-khamenei-regime-change-deal
[12] بنیاد دفاع از دموکراسیها، درک این نکته که ضعف تحریکآمیز است، بازدارندگی است، هشتم آگوست 2022
https://www.fdd.org/analysis/2022/08/08/understanding-weakness-is-provocative-deterrence-101/


