مقدمه
در تاریخ نظام بینالملل، قدرتهای بزرگ معمولاً بر توان نظامی، اقتصادی، فناوری و نفوذ سیاسی خود تکیه میکنند، اما حتی قدرتمندترین بازیگران با آسیبپذیریهای ساختاری مواجهاند که در بحرانها آشکار میشوند. این نقاط ضعف اقتصادی، اجتماعی یا ژئوپلیتیکی میتوانند محدودیتهای جدی در تصمیمگیری ایجاد کنند و هزینه اقدامات راهبردی را افزایش دهند. جنگ اخیر آمریکا با مشارکت رژیم صهیونیستی علیه ایران نمونهای است که این محدودیتها را برجسته کرده و نشان میدهد قدرت اولیه لزوماً تضمینکننده مدیریت موفق تحولات نیست.
محدودیت تابآوری اقتصادی غرب
نتایج حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان در ماه رمضان فراتر از اختلال در تنگه هرمز و بحران انرژی جهانی است و پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران مالی ـ اجتماعی در اقتصادهایی را دارد که بر بدهی و اعتبار سازماندهی شدهاند؛ اقتصاد آمریکا نمونه بارز چنین ساختاری است. در این کشور، بخش عمده معیشت خانوارها و فعالیتهای اقتصادی بر وام و اعتبار استوار است؛ خرید مسکن، خودرو، تحصیل، خدمات درمانی و حتی بخشی از هزینههای روزمره با قرض تأمین میشود. این سیستم به شکل یک زنجیره بزرگ بدهی عمل میکند که در آن خانوارها به بانکها، بانکها به مؤسسات مالی بزرگتر و این مؤسسات به شبکه پیچیدهای از بدهیهای بینبانکی و اوراق مالی متصل هستند. پایداری اقتصاد آمریکا نه تنها به تولید کالا و خدمات، بلکه به تداوم جریان پرداخت اقساط و بدهیها وابسته است و هر شوک اقتصادی که هزینههای خانوارها را ناگهانی افزایش دهد، میتواند این چرخه را مختل کند.
در جامعهای که ساختار سکونتگاهی آن عمدتاً پراکنده و وابسته به خودرو است، هزینههای حملونقل بخش قابل توجهی از مخارج خانوار را تشکیل میدهد و حتی در مناطق دارای حملونقل عمومی، هزینهها به قیمت انرژی وابسته است. علاوه بر این، هزینههای مسکن، بهداشت، بیمه، خوراک و خدمات شهری نیز فشار مالی زیادی بر خانوار وارد میکنند. در این شرایط، خانوار آمریکایی همزمان با دو دسته تعهد مالی زندگی میکند: هزینههای ضروری زندگی و اقساط بدهیهای گرفته شده برای تأمین همین زندگی. هر گونه شوک مانند جهش شدید قیمت انرژی، منابع محدود خانوار را به سمت تأمین نیازهای حیاتی سوق میدهد و توان پرداخت اقساط را کاهش میدهد. وقتی میلیونها خانوار از بازپرداخت بدهیهای خود بازبمانند، جریان بازگشت پول به نظام بانکی مختل شده و کل ساختار اعتباری اقتصاد در معرض بیثباتی قرار میگیرد، بدین ترتیب یک بحران انرژی میتواند به یک بحران مالی گسترده تبدیل شود.
بسته ماندن تنگه هرمز و تبعات آن برای اقتصاد و سیاست آمریکا
بحران مالی سال ۲۰۰۸ در آمریکا نشان داد که حتی اختلال محدود در بخش مسکن میتواند به فروپاشی گسترده نظام بانکی و اقتصادی منجر شود و حساسیت اقتصادهای مبتنی بر بدهی به شوکها را به وضوح آشکار کرد. بسته ماندن تنگه هرمز میتواند چنین نقشی را با دامنهای بسیار وسیعتر ایفا کند، زیرا این گذرگاه حیاتی بیش از یکپنجم نفت مصرفی جهان را منتقل میکند و هر اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، شوکی کمسابقه به بازار جهانی انرژی وارد میکند. افزایش قیمت سوخت، هزینه حملونقل خانوارها و کالاها را بالا میبرد و بر قیمت مواد غذایی، خدمات شهری و تولید بسیاری از کالاها اثرگذار است. اقتصاد آمریکا، که معیشت خانوارها و فعالیتهای اقتصادی آن بر وام و اعتبار استوار است، نسبت به چنین شوکهایی بسیار آسیبپذیر است. با افزایش ناگهانی هزینههای انرژی، خانوارها مجبور به اولویتبندی منابع محدود خود برای تأمین نیازهای حیاتی میشوند و توان پرداخت اقساط وام کاهش مییابد. کاهش جریان بازپرداخت بدهیها به نظام بانکی، همراه با فشارهای مالی ناشی از کاهش درآمدهای ارزی کشورهای صادرکننده نفت و برداشت سرمایههای خارجی از بازارهای غرب، میتواند ثبات مالی آمریکا و دیگر اقتصادهای غربی را به شدت تحت فشار قرار دهد و آسیبپذیری سیستم بانکی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، تداوم بحران انرژی و بسته ماندن طولانیمدت تنگه هرمز هزینه راهبردی آمریکا و متحدانش را افزایش میدهد، زیرا آنان همزمان باید پیامدهای ژئوپلیتیکی و اثرات اقتصادی ـ مالی بحران را مدیریت کنند. طولانی شدن این وضعیت تابآوری اقتصادی غرب را کاهش داده و واشنگتن را به بازنگری در رویکردهای پرهزینه خود وادار میکند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با تقویت تابآوری داخلی، مدیریت منابع و کاهش آسیبپذیریهای اقتصادی و اجتماعی میتواند موقعیت راهبردی خود را در یک تقابل فرسایشی بهبود دهد. توانایی ایران در تحمل طولانیمدت هزینهها، زمان را به یک عامل تعیینکننده در محاسبات راهبردی تبدیل میکند و فرسایشی شدن بحران به نفع تهران و به ضرر دشمن خواهد بود. بنابراین برنامهریزی دقیق برای مدیریت منابع داخلی و افزایش مقاومت اقتصادی همسطح با فشار بر طرف مقابل اهمیت دارد و میتواند محاسبات راهبردی آمریکا و متحدانش را تغییر دهد و هزینه ادامه جنگ را برای آنها افزایش دهد.



