از جنگ به آتش بس؛ چرا صلحی تحمیل نشده است؟

08 تیر 1404

مقدمه

برخی جریان‌ها در فضای رسانه‌ای تلاش دارند شرایط پس از جنگ نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را به‌گونه‌ای القا کنند که گویی جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش یک «صلح تحمیلی» شده است. این روایت ساختگی، با بهره‌گیری از زبان شکست و تسلیم، سعی دارد آتش‌بس موقت حاصل از بن‌بست میدانی محور عبری-غربی را به‌عنوان عقب‌نشینی استراتژیک ایران معرفی کند. با این حال، بررسی دقیق شواهد عینی و تحلیل‌های راهبردی نشان می‌دهد که چنین ادعایی فاقد پایه‌های واقعی است و بیشتر از آن ‌که تحلیلی واقع‌بینانه باشد، تلاشی جهت تضعیف سرمایه اجتماعی و منافع ملی کشور در فضای کنونی به شمار می‌رود.

ناکامی در تحمیل اراده: شکست پروژه‌ی صلح تحمیلی آمریکا علیه ایران

در تحلیل شرایط کنونی میان جمهوری اسلامی ایران از یک‌سو و آمریکا و رژیم صهیونیستی از سوی دیگر، باید تأکید کرد که آنچه اکنون برقرار است، صرفاً یک آتش‌بس موقت و شکننده است، نه صلح پایدار و به‌ویژه نه صلحی از نوع تحمیلی. واژه‌ی صلح در ادبیات سیاسی ناظر به وضعیتی است که در آن طرفین، یا به رفع تضاد منافع بنیادین نائل آمده‌اند یا دست‌کم به نوعی از همزیستی پایدار و مورد توافق رسیده‌اند. در حالی‌که در وضعیت اخیر، تضاد منافع راهبردی، ایدئولوژیک و وجودی میان ایران و بلوک غربی-صهیونیستی همچنان دست‌نخورده باقی مانده و هیچ نشانه‌ای از بازتعریف این تقابل بنیادین دیده نمی‌شود. از این رو، هرگونه برداشت خوشبینانه از وضعیت فعلی به مثابه‌ی صلح، تحلیلی عجولانه، غرض‌ورزانه و غیرواقع‌گرایانه خواهد بود.

از سوی دیگر، این وضعیت نه تنها صلح نیست، بلکه حتی صلح تحمیلی هم محسوب نمی‌شود. صلح تحمیلی در علوم راهبردی مفهومی دارد ناظر به اعمال اراده‌ی یک طرفِ غالب بر طرف مغلوب، به گونه‌ای که دومی ناگزیر به پذیرش شرایط طرف اول شود. با این حال، در تقابل اخیر، نه‌تنها هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده‌ی غرب علیه ایران به مرحله‌ی تحقق نرسیده، بلکه ابقا و حتی تقویت مقاومت ایران نشان می‌دهد که کشور در برابر تهاجم نظامی، جنگ اطلاعاتی، تحریم‌های اقتصادی و اقدامات خرابکارانه‌ چندلایه، توانایی حفظ و حتی بازتولید مولفه‌های اصلی قدرت ملی خود را حفظ کرده‌ است. این یعنی طرف مقابل به هیچکدام از اهدافی که برای خود معین کرده بود، دست نیافته است. اهدافی که غرب تلاش داشت از طریق حمله به ایران، محقق نماید.

اهداف غرب از حمله به ایران

آمریکا و رژیم صهیونیستی در چارچوب راهبرد مشترک مهار و تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران، با تحمیل جنگ اخیر به کشورمان، سه هدف را دنبال کردند: نابودی ظرفیت هسته‌ای ایران، فروپاشی توان موشکی و پهپادی کشور و نهایتاً براندازی نظام سیاسی حاکم. در حوزه‌ی هسته‌ای، رژیم صهیونیستی نه تنها به‌طور مکرر دست به خرابکاری صنعتی و سایبری در تأسیسات ایران زده، بلکه در اقدامی هدفمند، دست به حذف فیزیکی نه دانشمند برجسته‌ی هسته‌ای ایران زد؛ کسانی که دانش تخصصی‌شان برای تداوم برنامه غنی‌سازی و توسعه فنی این حوزه حیاتی تلقی می‌شدند.[1] این اقدامات در کنار حملات نظامی مستقیم به برخی زیرساخت‌های حساس مانند تأسیسات نطنز و اصفهان، تلاشی بود برای توقف کامل چرخه‌ی سوخت و تولید ایران. با این حال، حتی تحلیلگران نزدیک به محافل تصمیم‌سازی غرب نیز اذعان کرده‌اند که برنامه هسته‌ای ایران، علی‌رغم این ضربات، هنوز زنده است؛ به‌ویژه سایت فردو با هزاران سانتریفیوژ مدرن و مقادیر قابل‌توجهی مواد غنی‌شده، همچنان از ظرفیت بالایی برای بازیابی برخوردار است و تهدیدی بالفعل در نظر گرفته می‌شود.[2] در این زمینه، حتی خواسته شده که آمریکا از بمب‌افکن‌های B-2 و بمب‌های ۳۰هزار پوندی برای نابودی کامل فردو استفاده کند تا به قول خود، این برنامه را برای یک دهه یا بیشتربه عقب براند.

در بُعد موشکی و بازدارندگی نظامی نیز، تحلیلگران غربی هدف نهایی اسرائیل را نه صرفاً مهار، بلکه نابودی توان پاسخ‌گویی نظامی جمهوری اسلامی ایران عنوان کرده‌اند؛ رویکردی که تنها در چارچوب جنگ ترکیبی گسترده و تخریب زیرساخت‌های نظامی معنا می‌یابد.[3] در سطح سیاسی نیز آن‌ها به‌صراحت هدف سوم خود یعنی فروپاشی ساختار جمهوری اسلامی را پیگیری کرده‌اند. نتانیاهو مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار داده[4] و با حمایت تبلیغاتی از اعتراضات سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ و اعتصابات کارگری، سعی در دمیدن روح نارضایتی و بی‌ثبات‌سازی اجتماعی داشته است. در این چارچوب، اسرائیل این بار نیز پیام داد که «فرصت بازپس‌گیری کشور» برای مردم ایران فراهم شده است.[5] چنین رویکردی آشکارا نشان می‌دهد که مسئله، صرفاً مهار تهدید نیست، بلکه پروژه‌ای چندلایه برای تضعیف بنیادهای ایدئولوژیک، راهبردی و سیاسی جمهوری اسلامی دنبال می‌شود.

برآیند کنونی میدان

واقعیت آن است که غرب، با وجود بهره‌گیری از تمام ابزارهای متعارف و نامتعارف خود — اعم از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی، اطلاعاتی و نظامی — نتوانست اراده‌ی خود را بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل کند. نه تأسیسات کلیدی هسته‌ای ایران نابود شدند، نه توان موشکی و بازدارندگی منطقه‌ای کشور تضعیف گردید و نه نشانه‌ای از تزلزل بنیادین در ساختار حاکمیت سیاسی ایران مشاهده شد. در نقطه‌ی مقابل، ایران توانست ضربات متقابل و بعضاً استراتژیکی را به منافع حیاتی آمریکا و متحدانش وارد کند و در عین حال، انسجام سیاسی داخلی و موقعیت منطقه‌ای خود را حفظ نماید. این شکست در تحمیل اراده، نشانگر آن است که توازن قوا به سود غرب تثبیت نشده و اراده‌ی راهبردی ایران همچنان پابرجاست.

پانویس

[1] بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، ۹ دانشمند هسته‌ای ایرانی که اسرائیل آنها را از بین برده است، 14 ژوئن 2025

https://www.fdd.org/analysis/2025/06/14/the-9-iranian-nuclear-scientists-israel-has-eliminated/

[2] روزنامه‌ی دیلی میل، فاش شد: «عملیات فریب» مفصلی که توسط ترامپ و نتانیاهوی اسرائیلی برای سرنگونی رهبری ایران و فلج کردن برنامه هسته‌ای این کشور طراحی شده است، 14 ژوئن 2025

https://www.dailymail.co.uk/news/article-14811155/secret-operation-trump-netanyahu-MARK-DUBOWITZ.html

[3] شورای روابط خارجی، روز اول حملات اسرائیل به ایران: آنچه باید بدانید، 13 ژوئن 2025

https://www.cfr.org/article/day-one-israels-strikes-iran-what-know

[4] صفحه‌ی بنیامین نتانیاهو در شبکه‌ی اجتماعی ایکس، 13 ژوئن 2025

https://x.com/netanyahu/status/1933340443343008068

[5] روزنامه‌ی دیلی میل، فاش شد: «عملیات فریب» مفصلی که توسط ترامپ و نتانیاهوی اسرائیلی برای سرنگونی رهبری ایران و فلج کردن برنامه هسته‌ای این کشور طراحی شده است، 14 ژوئن 2025

https://www.dailymail.co.uk/news/article-14811155/secret-operation-trump-netanyahu-MARK-DUBOWITZ.html